اقتدار گرایی
خيلي دوست داشتم در اين باره بنويسم تا اينكه فرصت دست داد.
عدهاي هستند كه بيمهابا هر حركتي را از سوي حكومت (نه دولت) برميتابند و قبلهشان غرب است. به منزلهي يك آرزو و آنهم از نوع دست نيافتنياش. خيلي برايم جالب است كه با اينگونه افراد نشست و برخواست داشته باشم و با افكار و عقايدشان آشنا شوم. البته همه يكجور نيستند و حتمن در آن مرام و مسلك نيز گرايشها بسيارند. اما در اين ميان يكي از مسائلي كه اخيرن مرا وادار به نوشتن كرد را بيان ميكنم چون براي خودم بسيار جالب بود.
در آموزشگاهي كه درس ميدهم دو مدير وجود دارد، يكي آموزشي و ديگري اداري-مالي. اين دو تقريبن يكسان ميانديشند. من با مدير آموزشي همدم و همراه هستم. گاه با هم به خانه برميگرديم و آن زمان مبادلهي نظرات است. اين آقاي محترم كه خود را بسيار حق به جانب ميداند در بسياري از اوقات در مسائل مختلف چنان نظرات تكجانبهگرايانهاي ارائه ميدهد كه من و مبهوت ميشوم. مثلن چنان راجع به يكي از شاگردانم كه تنها بيست دقيقه با او هم كلام بود بيمهابا موضع گيري كرد كه من هاج و واج ماندم و هميشه در اين گونه مواقع به او ميگويم كه تو دوست داري كسي در مورد تو اينگونه نظر بدهد؟
حالا رابطهي همهي اينها كه گفتم با اقتدارگرايي را بايد بگويم كه در واقع اصل ماجراست. اين دو مدير محترم در دفتري مينشينند كه خروج و ورود افراد مراجعه كننده به آن اتاق توسط منشي كنترل ميشود. بارها در اتاق بودم و ديدم كه اين افراد هيچ كاري انجام نميدادند ولي اجازه شرف حضور هم نميدادند و افراد را بي دليل منتظر نگه ميداشتند.
جالبتر از همه اين كه خيلي راحت از طرف همه تصميم ميگيرند و هيچ مخالفتي را هم تحمل نميكنند. روز چهارشنبهي هفتهي گذشته بود كه منشي تماس گرفت و با حالت خيلي مقتدرانهاي از منخواست كه جمعه از ساعت 9 صبح تا 1بعد از ظهر به آموزشگاه بروم.
من: چرا؟
منشي: روز يكشنبه عيد قربان است. آقاي مهندس (مدير اداري-مالي) فرمودند به جاي يكشنبه 5-9 بعد از ظهر، جمعه تشريف بياوريد.
من: خانوم محترم، لطف كنيد به آقاي مهندس بفرماييد من روز جمعهام مال خودم است. اگر ميخواستم جمعهها به آموزشگاه بيايم، خب كلاس ميگرفتم.
چهارشنبه كه از آموزشگاه برميگشتم ديدم آقاي مهندس سر رسيد و پرسيد: به بچهها گفتيد كه جمعه بيايند؟
من: نه. من جمعه نميآيم.
مهندس: پس روز يكشنبه كلاس تشكيل ميشود. و با يك حالتي كه انگار مدير كل باشد رفت.
چند دقيقه بعد كه با آقاي مدير آموزشي به خانه برميگشتم ماجرا را برايش تعريف كردم. او هم گفت كه دو نفري اين تصميم را گرفته اند. گفتم يعني براي شما مهم نيست كه من جمعه كاري داشته باشم يا براي روز تعطيلي يكشنبه برنامه ريزي كرده باشم؟ اصلن برايتان اهميت ندارد كه دانشجويان چه برنامهريزي كرده باشند براي روز تعطيلشان؟ منشي به جاي اين كه از من برنامه روز جمعهام را بپرسد امر ميكند كه جمعه بيا. او هم شروع كرد به ماست مالي.
ادامه دادم: ببين! شما در مديريت يك آموزشگاه زپرتي ماندهايد. 200 تومن حقوق ميگيريد ولي پوزتان از رئيس جمهور بيشتر است. مرد حسابي شما كه با يكي دو ماه مدير آموزشگاه شدن خوتان را اينجوري تحويل ميگيريد اصلن حق نداريد در مورد حكومت اظهار نظر كنيد.
البته نه جمعه رفتم و نه يكشنبه. منظورم برخورد اقتدارگرابانهي اين افراد است. خدا ميداند اگر اينها صاحب حكومت ميشدند چه بلايي سرمان ميآمد.
لينك مطلب | دوشنبه یازدهم دی 1385 | غدیر نبیزاده |



