اوضاع مملکت در هفتهی گذشته
چند روزی مریض بودم و در منزل بستری. هیچکس خبری از من نگرفت. حالا خبر گرفتن پیشکش. از اینکه نتوانسته بودم سر کلاس بروم بچهها کلی خوشحال شده بودند. یعنی دقیقا همان حسی که ما در مقابل معلمهایمان داشتیم. طبیعیست. خوش به حالشان.
پریشب مصاحبهی زندهی رئیسجمهور در گفت و گوی ویژهی خبری بود که از شبکه 2 پخش شد. یا ما خیلی نگرانیم یا او خیلی بیخیال. خدا را شکر که این دشمن لعنتی هست و الا نمیدانم مشکلاتمان را باید گردن چه کسی میانداختیم. فهمیدیم که گرانیها کار اپوزیسیون داخلیست با تیترهایی که میزنند. البته چیزهای بیشتری هم فهمیدیم. مهمترین مساله این بود که برایم مسجل شد که احمدینژاد به چیزی که میگوید اعتقاد دارد در حالیکه افراد زیادی در داخل و خارج با او به شدت مخافاند. او دقیقن مثل بوش است. هر دوی آنها همین خصوصیت را دارند. با اینکه تمام دنیا با آنها مخالفند حرف خود را میزنند، فقط احمدینژاد محبوبتر از بوش در دنیاست.
آخر مصاحبه خیلی جالب بود وقتی که حیدری مات و مبهوت از رئیسجمهور پرسید: آیا شما واقعن نگران آیندهی کشور نیستید؟
جواب به این سوال خیلی مهم نیست. صرفن همین سوال میتواند نشان دهندهی تمام مصاحبه باشد.
یکی از دوستان امریکاییام به نام جان بردی کیسلینگ -که پیشتر در سفارت امریکا در آتن کار میکرد و در سال 2003 در اعتراض به حمله ی امریکا در عراق استعفا داد- در پاسخ به نامهام که در بارهی حمله به سفارت امریکا در آتن بود نوشت:
Thanks for the concern about the Embassy rocket attack, but no real harm done. I worry more about things in Iran.
فکر میکنم همهچیز از همینجا پیداست.
لينك مطلب | پنجشنبه پنجم بهمن 1385 | غدیر نبیزاده |




