تبليغاتX
Foreign Policy Review

جهان سومي‌ها

 

در هياهوي دنباي سیاست غرقيم. گاهي اتفاقاتي كه در گوشه و كنار اتفاق مي‌افتد ذهن‌مان را به سمت و سوي ديگري سوق مي‌دهد كه باز هم كم‌تر از آن اولي سياسي نيست.

 

امروز داشتم فكر مي‌كردم كه چرا به ما جهان سومي ‌مي‌گويند. واقعن چرا؟ اي كاش مي‌توانستم اين سوال را از آن مرد قد بلند ايراني كه جلوي در سفارت كانادا بر سر هم‌وطنانش داد مي‌كشيد و مثل حيوان با آنان برخورد مي‌كرد بپرسم.

 

ساعت شش و نيم به جلوي در سفارت كانادا شرفياب شديم. جلوي ما بيش از چهل متقاضي ايستاده بودند كه با احتساب همراهان شايد به حدود شصت نفر هم مي‌رسيدند. شنيدم آن خانمي كه ابتداي صف بود ساعت سه صبح آمده بود. و ديدم افراد تحصيل‌كرده‌اي را كه متقاضي رواديد ورود موقت بودند و همه شك داشتند. و البته ديدم مادران و پدراني را كه براي ديدن فرزندان‌شان اقدام كرده بودند و خود نيز مي‌دانستند كه بيش‌ترشان ويزا نخواهند گرفت همان‌طور كه تجربه داشتند. و همچنين ديدم آ‌ن‌هايي كه مثل لاشخور، سر صبح، كيف به دست، مثل كارمند‌ها به آن‌جا مي‌آيند و شغل شريف شان سركيسه كردن هم‌وطنا‌ن‌شان است. البته آن‌ها هم بايد نان بخورند!

 

با هركسي، از پير و جوان كه هم‌كلام مي‌شوي مي‌داند كه به احتمال فراوان درخواست رواديدش پذيرفته نخواهد شد، اما باز همه هستند شايد براي چندمين بار.

 

از دور كه مي‌ديدم صحنه‌ي بدي بود. دوست نداشتم آن‌جا باشم كه اگر به خودم بود هر‌گز پايم را در آن جا نمي‌گذاشتم. آنان كه تقاضاي رواديد داده‌اند همه تروريست و آشغال‌اند از ديد دولت كانادا، مگر غير آن ثابت شود. اين را به راحتي مي‌شد از برخورد و نگاه‌شان فهميد. و اين منحصر به سفارت كانادا نيست.

 

محمد لطيفي در وبلاگش به اين نكته نيز اشاره كرده: "متاسفانه نحوه اخذ ويزا در ايران بگونه ای است که به هيچ وجه در شان يک ايراني نيست و من خودم پارسال بارها احساس کردم که بخاطر گرفتن ويزا همه نوع توهين و بي حرمتي به من و ديگران که جلوي سفارت بودند مي شد..."

 

ماها و امثال ما را چپاول مي‌كنند و كشورشان را مي‌سازند و حتا برخوردشان در شان انسان نيست. اگر جهان اولی بودن آن است من میخواهم جهان هزارمی باشم.چون فرهنگ من بسیار بالاتر از آنان است.

 

 لينك مطلب | دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


خدا به خیر کند!

 
                             

این بار مذاکره با آمریکا خیلی جدی به نظر می‌رسد. خیلی جدی‌تر از گذشته. تا حال چنین نبوده. همه هم در حال نظر دادن و تحلیل کردن هستند. ما هم برای این‌که از غافله جا نمانیم گفتیم چیزی بنویسم که بالاخره اگر کسی در گوگل "ایران و امریکا" را سرچ کرد، وبلاگ ما هم در صفحه‌ی چند ده هزارم بیاید و شاید به آن محقق کمکی کند. این بود که ما هم دست به کی‌برد شدیم.

 

روزنامه‌‌ی محبوب شرق که در روز اول به قول معروف ترکوند و هر کاری از دستش بر‌ می‌آمد انجام داد. سرمقاله از آقای امین‌زاده بود که معقول به نظر می رسید و نکات زیادی برای گفتن داشت و حکایت از گفتگو می‌کرد. در ابتدای صفحه‌ی 2 هم که خانم افتخاری یک سابقه از به هم خوردن روابط ایران و امریکا نوشت که با توجه به حقایق موجود در آن وجدان انسان تمایل به مذاکره‌ی بی چون و چرا با امریکا پیدا می‌کرد. البته ترجمه‌‌ای از مقاله "ری‌تکیه" هم در صفحه‌ی 3 خودنمایی می‌کرد که من واقعن از صراحت و تواضع این عضو برجسته ی شورای روابط خارجی تحت تاثیر قرار گرفتم.

 

 جالب‌ اینکه ما فقط می‌خواهیم در مورد عراق مذاکره کنیم. فقط و فقط. هیچ خبر دیگری هم نیست. هزار بار در جلسه شرکت کرده‌ام. در مورد مسائل مختلف. اما یک‌بار نشد فقط در همان مورد حرف بزنیم و پای قضیه‌ی دیگری به میان نیاید. اما چون باید به نمایندگان دولت مهرورزی اعتماد کرد ما هم همین کار را می‌کنیم و فعلن حرفی نمی‌زنیم.

 

در مرحله‌ی بعد، تصور کنید که نمایندگان دول فخیمه‌ی ایران و ایالات متحده دور یک میز نشته‌اند و فقط درباره‌ی عراق مذاکره می‌کنند. آخرش هم احتمالن به نتیجه می‌رسند که امریکایی‌ها مهندس و معمار تهیه کنند و ایرانی‌ها هم کارگرش را. البته در این مورد به خصوص چون کار خیر است می‌توان از ملت شریف افغانستان هم کمک گرفت. وجدان خودتان را قاضی کنید، از این به‌تر می شود نتیجه گرفت؟

 

به علاوه جالب‌تر از همه این است که به عجایب هفت‌گانه، یکی اضافه می‌شود. اگر گفتید چیست؟ نه مذاکره‌ی ایران و امریکا نیست. مذاکره‌ی ایران و امریکا در زمان زمامداری احمدی‌نژاد و بوش است. من برای خارجی‌ها نگرانم که باید کتاب‌های خود را تغییر دهند و موردی جدید از عجایب را به آن اضافه کنند وگرنه ما در داخل عجایب‌مان در این یکی دوسال از هزار مورد گذشته ولی اصولن چون ما با مطالب به‌روز کاری نداریم، بنابراین مشکلی هم نداریم. خدا به خیر کند!

 

 لينك مطلب | چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


انديش‌کده - قسمت اول

 
                            

اساس نمود قدرت نظام‌هاي سياسي، بر سياست خارجي آن‌ها استوار است. به دو کليد واژه‌ي «نمود» و «‌سياست خارجي» توجه کنيد. واژه‌ي نمود از آن جهت به کار رفته است چون بسياري از صاحب‌نظران بر اين باورند که زيرساخت هرجامعه‌اي اقتصاد آن و رو‌ساخت و نمود آن سياست است. همچنين هدف از استعمال واژه‌ي سياست خارجي نيز از آن جهت بود تا با سياست داخلي خلط نشود، چون ميان اين دو مفهوم فاصله‌ی بسياري است.

سوالي که در اين‌جا مطرح مي‌شود آن است که سياست خارجي چگونه و طي چه فرآيندي طراحي مي‌شود؟ در پاسخ به اين سوال مثالي را مطرح مي‌کنم. آيا تا کنون با خود انديشيده‌‌ايد که چرا ايالات متحده داراي يک سياست خارجي قوي‌ و نيرومند است؟ يا به عبارت ديگر چرا کشورهايي که در مقابل ايالات متحده قرار دارند مانعي جدي بر سر راه تحقق اهداف امريکا نيستند؟ بي‌ شک پاسخ اين سوال در قدرت و فعاليت با برنامه‌ي دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي اين رژيم نهفته است. البته به عقيده‌ی نگارنده حتماَ آمريکا اين قدرت را مديون سلطه‌ی استعماري و چپاول اقتصادي کشورهاي ضعيف‌تر است، که در اين‌ مجال، فرصت پرداختن به اين مبحث فراهم نيست. ولي مي بايد اذعان نمود که در مقطع کنوني آمريکا ابرقدرت جهاني است. گاهي اوقات از رسانه‌ها مي‌بينيم و مي‌شنويم که از بوش به عنوان يک دلقک نام برده‌ مي‌شود. بعضي‌ها او را يک احمق و بعضي ديگر لقب نادان به وي مي‌دهند. اما نکته اين‌جاست که ايالات متحده هم‌چنان قدرت‌مندترين سياست خارجي را داراست.

به نظر شما اين قدرت از کجا سرچشمه مي‌گيرد؟ و يا چه افرادي اين نيرو را به جامعه‌اي چون ايالات متحده تزريق مي‌کنند؟ طرح اين سوال از يک منظر خالي از اشکال نيست. چرا که در بسياري از کشورها تغييرات فرد محور و بر اساس تصميمات يک نفر ـ رئيس جمهور يا نخست وزير ـ واقع مي‌شود. اما در نظام‌هايي هم‌چون امريکا، اين تغييرات از طريق فرآيند و مکانيسم ديگري به وقوع مي‌پيوندد. البته تاکيد مي‌شود که اين امر به منظور ناديده گرفتن توانايي‌هاي فردي رهبران نيست. اما در واقع دوران سوپرمن‌ها به سرآمده و پيشرفت‌ها و تحولات در کشورها نمي‌تواند حاصل توان و مديريت يک فکر واحد، تيمي معين و يا يک گروه‌ تخصصي باشد.

در اصطلاح سياسي چنين گروه‌هاي فکري که نقش تصميم‌سازان را در يک حاکميت ايفا مي‌کنندThink Tank، انديش‌کده، اتاق فکر، فکر انباره، مرکز مطالعات راهبردي و ... خوانده مي‌شوند. نقش انديش‌کده‌ها در شکل‌دهي به سياست‌هاي دولت‌هاي غربي انکار ناپذير است. با اين مقدمه به ياري خدا در یادداشت‌ بعدی، در مورد فعالیت اندیش‌کده‌ها خواهم نوشت. اميد که مورد توجه و استفاده‌ی خوانندگان محترم قرار گيرد.

 

 لينك مطلب | شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


پلتیک 2

 

عزیزانی‌ که به یادداشت 21 اشکال داشتند، لطف کنند و خبر زیر را از بازتاب بخوانند.

 

 

۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۲۳:۴             تعداد بازديد: 15569                كد خبر: ۶۶۱۷۸

 

دکتر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان، خبر شرکت هیأت ایرانی در اجلاس شرم‌الشیخ را روز یکشنبه گذشته در فرودگاه بغداد از زبان یک خبرنگار عراقی دریافت کرد.

به گزارش «الف»، دکتر علی لاریجانی که برای گفت‌وگو با مقامات عراقی به بغداد رفته بود، در فرودگاه بغداد شرط شرکت ایران در اجلاس شرم‌الشیخ را آزاد شدن پنج دیپلمات ایرانی اربیل که توسط آمریکایی‌ها دستگیر شده‌اند، دانست. در این زمان یکی از خبرنگاران حاضر در فرودگاه بغداد، توجه لاریجانی را به خبر فوری منتشر شده در تهران و بغداد جلب کرد: «در پی درخواست تلفنی نخست‌وزیر عراق از دکتر احمدی‌نژاد برای شرکت در اجلاس شرم‌الشیخ، ایران اعلام کرد در این کنفرانس شرکت خواهد کرد».

در پی طرح این خبر توسط خبرنگار عراقی، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان، موضوع را عوض کرد و تا پایان سفر خود به عراق، هیچ مصاحبه‌ای درباره حضور ایران در شرم‌الشیخ یا آزادی دیپلمات‌های دربند ایرانی در عراق نکرد.

نزدیکان دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان وضعیت دکتر لاریجانی هنگام بازگشت از عراق را ناراحت توصیف کرده‌اند.

پس خیلی هم بی‌ربط نگفته بودم.

 

 لينك مطلب | شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


صنایع وطنی

 

دیروز روز کارگر بود. دوست عزیزم حسین مهدیزاده اردکانی در زمانی که اندک کسی از افراد وبلاگستان در باره‌ی روز کارگر دست به کی‌برد شدند، مطلبی کوتاه اما قشنگ نوشت. کتابی می‌خواندم تاریخی. اعلامیه‌‌ای یافتم که در سال 1286 در روزنامه‌ی «عدل مظفری» در همدان زیر نظر ظهیر‌الدوله به چاپ رسید که متن آن خیلی مرتبط با روز کارگر و جامعه‌ی ایران است و نشان از دور اندیشی نویسنده‌ی او در صد سال پیش از این دارد. این اعلامیه بدین شرح است:

 

«چون امر تمام مردم منجر به عسر و حرج شده است از جهت تطویلات بلاطایل و تکلیفات بدون تکلیف و آحاد مردم از زندگانی خود به واسطه این تکلفات تنگ آمده‌اند، ما جماعت محبین وطن برای رفع تکلفات بی‌معنی بر خود لازم و متحتم کردیم که از این بیش به حول و قوه حقتعالی جل شانه متحد شده و با یکدیگر همراه بوده حتی‌المقدور در ترک استعمال البسه و منسوجات خارجی کوشیده و از منسوجات ایرانی بپوشیم و ایضاً در میهمانیها قرار با متحدین بر اینست که حتی‌المقدور در خانه هرچه هست و مهمان هرکه هست بدون تکلف باشیم. در مجلسی که پلو می‌خواهند بدهند یک خورش و یک افشره بیش نگذارند. جز شربت قند تماماً آزادیم در اینکه از هر قسم از لباسهای بطرز خودمان از قبیل از قبیل کلاه نمد و کفش و گیوه و پارچه بروجردی جهت آستر لباس بپوشیم و بر همه ما لازم است که حتی‌المقدور بر حسب فطرت انسانیت مراعات زیر دستان را کرده خود را به بزرگی و زبر دستی در خورش و پوشش بر دیگران جلوه ندهیم. یعنی در همراهی با رفقای کم‌چیز خودمان کوتاهی نکنیم یا به قدر قوه اعانت از آنها بنمائیم تا اینکه قدری از شئون ظاهریه خود بکاهیم که منبعد انشاءالله هر معاشرت و دید و بازدید و رفتار در میان مردم از جهت لباس و غیره اسان باشد. فقیر و غنی در این خصوص یکسان باشند و پارچه‌های یدی ایرانی رواج شود که اهل صنایع وطن در کار منسوجات بشوق آمده و هم بهره ببرند و بالله التوفیق و علیه توکل.»*

 

*خاطرات و سفرنامه ظهیرالدوله، صفحه ۶۵

 

 

 لينك مطلب | چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


پلتیک

 

به زعم من، اگر جناب نوری مالکی می‌دانست که با یک تماس تلفنی به راحتی می‌تواند پاسخ مثبت برای شرکت در نشست شرم‌الشیخ بگیرد، این همه وقت و هزینه صرف نمی‌کرد و یک ماه سوژه دست رسانه‌ها نمی‌داد و منت‌کشی نمی‌کرد.

 

فقط خدا می‌داند که در سیاست خارجی ما چه می‌گذرد، البته اگر اعتقاد داشته باشید که الله اعلم!

 

از دیشب که خبر شرکت ایران در اجلاس را شنیدم خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بفهمم چرا ایران جواب مثبت داد و یا حداقل چرا پیش از این گفته بود که شرکت نمی‌کند. یا حداقل این که چرا لاریجانی به عراق رفت و در حین دیدار این خبر را نداد. من که فکر می‌کنم لاریجانی هم خودش از تل‌ویزیون خبر را شنید. تصور کنید. باز هم خدا می‌داند که چه شکلی شده بود وقتی شنید البته باز هم اگر اعتقاد داشته باشید که الله اعلم!

 

راستی، هفته‌ی گذشته کتابی می‌خواندم با نام «یادداشت‌های روزانه‌ی اعتماد ‌السلطنه». خیلی کتاب جالبی‌ست. او در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه، اعتماد‌اسلطنه بوده است. با خواندن این کتاب، نکات جالبی از حال و هوای آن دوران می‌توان به دست آورد.   

 

                                  کتاب یادداشت‌های روزانه‌ی اعتماد ‌السلطنه

 

در قسمتی از یادداشت روز 12/5/1262 در صفحه‌ی 81 آمده است: «بعضی احکام به امین‌السلطان تازه فرمودند که به رکن‌الدوله ابلاغ کند که خیلی عجیب بود. من جمله حکم شد از قوچان و  بجنورد من بعد حمل غله به خاک روس نشود. ندانستم چرا این حکم فرمودند. در صورتی‌که سالی متجاوز از دویست‌هزار تومان منفعت رعیت ایران است. از کجا معلوم است این حکم مجزا شود جز این که عداوت تازه برای خودشان ایجاد کردند که در موقع روس‌ها ضرر وارد خواهند آورد. شاه ما همه چیز دارد جز پلتیک، وزرای ما هیچ چیز ندارند علی‌الخصوص پلتیک.»

 

البته علی لاریجانی را با اعتماد ‌السلطنه اشتباه نگیرید. هم‌چنین متاسفانه این کتاب را در اینترنت نیافتم. در عوض روی جلد را اسکن کردم و گذاشتم. ضمنن در انتهای کتاب چند صفحه مشتمل بر عکس‌هایی از آن دوران است.

 

مشخصات کتاب:

نام کتاب: یادداشت‌های روزانه‌ی اعتماد ‌السلطنه

به کوشش: سیف‌ا... وحیدنیا

سال چاپ: اول 1385

بها: 2500 تومان

صفحات: 209

نشر: آبی

 

پيوست: حدود 8 ساعت پس از نوشتن اين يادداشت اخبار اعلام كرد كه قرار است در هفته‌هاي آينده خانواده‌هاي ديپلمات‌هاي ربوده شده با آنان ديدار كنند. به نظرم شايد اين همه منت‌كشي عراق و امريكا كمي به اين نتيجه مي‌ارزيد. اما اي كاش بيش‌‌تر امتياز بگيريم.

 لينك مطلب | دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


رقص پلکانی حجاب!

 
                                علي لاريجاني
 

پیش‌تر در یادداشت 2 اشاره کردم یکی از ویژگی‌های بارز یک دیپلمات، سخن گفتن اوست.  همان‌گونه که ذکر شد، علی لاریجانی در این حوزه از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار است. سخن گفتن شمرده، مصمم و بی‌پرده، حاضر جواب بودن و خلق اصطلاحات و عبارات جدید در مسائل گوناگون از جمله‌ی این ویژگی‌هاست. اگر به مصاحبه‌های او در سرارسر جهان بنگرید، در هر بار با واژه‌ی جدیدی آشنا می‌شوید که تا کنون در آن حوزه نشنیده‌اید. خلق این مدل اصطلاحات کار ساده‌ای نیست مخصوصن اگر بدانید که عده‌ی زیادی در جهان مشغول به تحصیل و یا فارغ التحصیل رشته‌های گوناگون زبان‌شناسی و دانش‌اموخته در علم تجزیه و تحلیل کلام‌اند و سخن گفتن افراد را به دقت می سنجند. علی لاریجانی در سال جاری که اکنون در سی و ششمین روزش به سر می‌بریم، با خلق دو اصطلاح نو دیگر آنان را در صحنه‌ی رقابت‌های دیپلماتیک مطرح کرد. این اصلاحات عبارت بودند از :

 

1- «درشت گویی» -  او در نهم فروردین 1386 مصادف با بیست و نهم مارس 2007 در مصاحبه‌ای درباره‌ی جنجال ملوانان انگلیسی از این عبارت بدین صورت استفاده کرد که: اگر درشت گويي‌هاي انگليس ادامه يابد آزادي يكي از نظاميان دستگير شده انگليسي كه يك زن است صورت نمي‌گيرد و تعليق مي‌شود.

 

                                   بی‌بی‌سی نیز آن عبارت را بدین گونه ترجمه کرد:

Mr. Larijani, head of Iran's supreme national Security Council, said: "It was announced that a woman in the group would be freed, but (this development) was met with an incorrect attitude."

2- «رقص دیپلماتیک» - همچنین علی لاریجانی در چهارم اردیبهشت 1386 مصادف با 24 آوریل 2007 در حاشیه دیدار با سلیمان فرنیجه، وزیر سابق و رئیس جریان المرده لبنان در جمع خبرنگاران در پاسخ به سئوالی درباره دیدار روز چهارشنبه خود با خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپایی، که قرار است در ترکیه برگزار شود، این چنین گفت: «لاریجانی ادامه داد: اگر طرف مقابل از انحراف ایران از مسیر صلح آمیز نگرانی داشته باشد ما این موضوع را موضوع مهمی می دانیم و معتقدیم موضوع مذاکرات آتی می تواند عدم انحراف باشد و قطعا اگر نگاه آنها تفنعی باشد، رقص دیپلماتیک در مذاکرات به نتیجه نخواهد رسید.»

 

                                     بی‌بی‌سی نیز آن عبارت را به Diplomatic dance ترجمه کرد.

 

 

جالب‌تر از همه این‌که بلافاصله پس از خلق این عبارات علاوه بر رسانه‌های خارجی و داخلی دولت‌مردان ما هم از آن‌ها استفاده می‌کنند.

 

***

 

                                 پلکان

 

این افزایش پلکانی حقوق‌ها را نیز می‌توان از مصداق خیلی بارز سخن دیپلماتیک دانست البته با این تفاوت که من هنوز موفق نشدم بفهمم که چرا باید به روشی که در آن کسانی که کمترین دریافتی‌ها را دارند، بیشترین افزایش حقوق و کسانی که بیشترین دریافت را دارند، کمترین افزایش حقوق را خواهند داشت، پلکانی نامید. خیلی بارز چون اصلن قابل فهم نیست. خوب شد خودش توضیح‌ داد و الا ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیدیم!

 

***

 

کلاس یک طرف، رفت و آمدش یک طرف. ترافیک خیلی سنگین است. 2 ساعت سر کلاس، دو ساعت و نیم در راه. 3000 تومن پول کلاس در هر جلسه، اما 2500 کرایه ماشین. آخر این هم شد زندگی؟

 

در میان انبوه ماشین‌های بی‌حرکت مدام چیز‌هایی که بچه‌ها در کلاس گفته بودند یادم می‌آمد؛ کیوان از بچه‌های ساکت و درس‌خوان کلاس ماست. کمی تپل، با موهای بلوند، کمی مجعد و خیلی کوتاه. همیشه یک شلوار جین آبی مات می‌پوشد و آن را با یک تی‌شرت ست می‌کند. کیوان با خنده‌ی همیشگی‌اش می‌گفت: دیروز در خیابان بودم که سرهنگی از این گشت‌های ارشاد مرا به کناری کشید و به من گفت از این به بعد دیگر آستین کوتاه نپوش.

 

 نادر هم ذوق زده گفت: امروز صبح به بانک رفته بودم که پسری ناشناس به من رسید و پرسید آقا من قیافه ام به اوباش‌ها می‌خورد؟ منم براندازش کردم و دیدم یک شلوار پارچه‌ای با یک پیراهن مردانه پوشیده. گفتم نه. می‌گفت پلیس‌ها به او گفته اند که تو اوباشی!

 

 که یک‌هو صدای داد و فریاد یک زن را شنیدیم که به راننده‌ی یک تویوتا دوکابینه فحش می‌داد و مدام نفرینش می‌کرد. مرد هم چیزهایی می‌گفت ولی در آن ترافیک چیزی نمی‌شنیدم. بحث بالا گرفته بود که دیدم در پژو 206 که زن سوار آن بود باز شد و زن در حالی که گریه می‌کرد، جیغ می‌کشید و می‌لرزید با صدای بلند داد می زد که: چی‌می‌گی آخه بی‌شرف؟ و .... به طرف تویوتا آمد. یک آن ما‌شین‌های جلویی راه افتادند و آن تویوتا هم یک لایی کشید و در رفت. دوستش از داخل 206 آمد و دل‌داری‌اش داد و برد.

 

از دهنم در رفت و به راننده گفتم به جای این بد‌حجاب‌ها باید این بی‌شرف‌ها را بگیرند.   

 

                                     مبارزه با بدحجابی

                                                                    

 لينك مطلب | چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |