تصمـــيم ســــازان
چند روزي به دليل برخي مسائل ننوشتم. دوستان زيادي ابراز محبت كردند كه از آنان سپاسگذارم. در ابتدا اشاره به چند مورد را لازم ميدانم.
· دوست عزيزم مصطفي ستاريان بالاخره پس از مدتها راه افتاد و در وبلاگاش دو يادداشت جديد قرار داد و انتظار طولاني مدت مرا اجابت كرد. از او ممنونم و بازگشتاش را گرامي ميدارم.
· همچنين دوست خوبم محمد مهدي اسلامي عزيز در هفتهي اخير سه مقاله نوشتند كه نميدانم چرا بازتاب چنداني در وبلاگستان نداشت عليرغم اينكه از محتواي بسيار بالا و جنجالياي برخوردار بودند. اين سه مقاله در لينكهاي زير قابل دسترسي اند. از مهدي عزيز به دليل دير مطرح كردن اين مساله عذر ميخواهم.
روحانی مردی که باید از نو شناخت
· از حميد اسدي نيز به دليل پيشنهادش ممنونم.
· و مورد آخر اينكه در هفتهي گذشته موضوعي مطرح گرديد كه بحران خوانده شد. كمي دير به به صورت مختصر و تنها به برخي ابعاد كه در حد توانم هستند ميپردازم. اصولاً به خبر رساني معتقد نيستم و علاقهاي ندارم. به نظرم آن مربوط به روزنامهها و خبرگزايهاست. به تحليل بيشتر علاقه دارم و بعيد ميدانم ظرف مدت اندكي بتوان تحليل مطرح كرد گرچه خود نوعي هنر است ولي از توان بنده خارج. در هر صورت به برخي مسائل مرتبط با آن قضيه ميپردازم.
برايم خيلي جالب بود وقتي در ابتدا به جاي سرمقالهي شريعتمداري با نام «آواز كوچه باغي»، سرمقالهي جناب شمسالواعظين را در روزنامهي شرق 25 تير خواندم. البته در ادامه به اصل مقالهي كيهان مراجعه و كاملاً شرايط را بررسي كردم.
در جاي جاي مقاله، جناب شمسالواعظين از بحران نام ميبرند. البته اشاره كردهاند كه بحران بحرين تكاپوي خارجي و بيتفاوتي داخلي را به همراه داشته است. ايشان به زعم بنده انتظار دارند كه مثلاً اگر در بحرين يا جهان بحراني رخ ميدهد ما هم بايد در داخل شرايط بحراني داشته باشيم! چرا بايد چنين باشد؟ مگر وقتي وقايع 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد ايران نيز ميبايد در بحران ميبود؟ در مورد ساير كشورها چهطور؟ يا هر روزه كه دهها نفر در عراق و افغانستان كشته و زخمي ميشوند و شرايط متشنج و بحراني دارند ما نيز بايد اين چنين باشيم؟ والبته باز هم فرمودهاند كه گاهي مسائلي كوچك ميتوانند تاثير بسزايي در حوزهي امنيت ملي يك كشور بر جاي بگذارند. جالبتر شد كه ايشان آن ادعاي واهي و تكرار پي در پي آنرا خدشه دار كنندهي امنيت ملي نميدانند ولي در عوض موضع يك تصميم ساز را كه در آخر به آن اشاره كردهام مخدوش كنندهي امنيت ملي ميداند.
مسالهي بعدي اين است كه چرا وقتي حاكميت ملي ما زير سوال ميرود سكوت اختيار ميكنيم و كاري نميكنيم. از حدود بيست سال گذشته به طور پي در پي كشورهاي بند انگشتي حاشيهي خليج فارس در نقض حاكميت ملي ما سخنهاي فراواني گفتهاند ولي ما هميشه در مقابل آنان سكوت كرديم. آيا زمان آن فرا نرسيده كه اين سكوت شكسته شود؟
نكتهي ديگري كه بايد به آن اشاره كنم اين است كه ما قدرت ايران را فراموش كردهايم. در منطقهاي كه ما زندگي ميكنيم شما كدام قدرت را سراغ داريد؟ در جهان چند قدرت سراغ داريد؟ كلاً ما در جهان چند منطقهي ژئو استراتژيك و ژئو پوليتيك داريم كه در آن مناطق كشورهاي قدرتمندي نيز وجود داشته باشند؟ فرصت ارائهي تحليل در تمام اين موارد نيست اما غرض اين است كه چرا خودمان را به عنوان يك قدرت نميشناسيم اما در عوض امريكا و انگليس را كه مظاهر قدرتشان وقتي در آبهاي ايران دستگير ميشوند شلوارشان را خيس ميكنند را قدرت ميدانيم. حداقل خودمان را هم كمي به حساب آوريم. اگر حاكيمت ايران زير سوال رود هيچ كشوري در منطقه نبايد حاشيهي امنيت داشته باشد مخصوصاً كشوري كه دست به اين عمل زده باشد. همانطور كه شريعتمداري در مقالهي خود آورده است، آنها خودشان هم با آن مستندات خندهداري كه دارند خواب آنرا هم نميبينند كه آن جزاير روزي جزو امارات شوند. پس هدف چيست؟ هدف محك ايران است. ما وقتي سكوت كنيم يعني بي تفاوتيم و اين بيتفاوتي در طولاني مدت موجب دردسر براي كشور در حوزههايي ميشود كه ديگر راهي براي بازگشت نخواهد بود و يا هزينههاي سنگين در ان زمينه ميبايست پرداخت شوند.
ايران نقطهي ثقل ثبات منطقهاي است. ممكن است كشوري در كنار ما دچار بحران شود و ما هيچ لرزهاي از آن را نبينيم اما عكس آن صحيح نيست. اول از همه عزيزاني كه در داخل فريب خوردهاند و سپس خارجيها بايد بدانند كه در صورت تشنج و اغتشاش در ايران در درجهي اول هيچيك از كشورهاي منطقه و در مقياس بزرگتر كشورهاي تاثيرگذار در آن بحران، حاشيهي امنيت نخواهند داشت. چه طور وقتي امريكا در پاسخ به حملات خود ساختهي 11 سپتامبر كه امنيت ملي خود را مغشوش ميديد با حمله به عراق و افغانستان و انقلابهاي رنگين در هزاران كيلومتر آنسوتر آن را به گونهاي به نفع خود به ثبت رساند؟ ما متجاوز نيستيم اما هيچ تجاوزي، چه كلامي و چه عملي را بيپاسخ نخواهيم گذاشت.
و اما در آخر مايلم نقش برخي افراد را مطرح كنم. در ايران عادت داريم هر كسي كه حرفي ميزند و موضعي ميگيرد را به سرعت به عنوان عامل اجرايي معرفي كنيم يا به او پيشنهاد پست و مقام بدهيم. هيچوقت فراموش نميكنم كه در ابتداي راهاندازي اين وبلاگ يكي از دوستانم به من ميگفت كه خودت را براي مجلس كانديدا كن!!! در اين مورد يك مثال ملموس ميزنم. فكر ميكنم حسن عباسي را بشناسيد. او يك تصميم ساز است. تصميمگير نيست. فقط تصميم ميسازد. مسئول اجرا يا انتخاب تصميم، شخص ديگري است. افراد تصميم ساز ميبايد تصميم بسازند. دامنهي تصميم و سخن بس وسيع است اما فراموش نكنيم كه ضمانت اجرا ندارد. شريعتمداري هم از اين دسته است. او يك روزنامهنگار است. صرف نظر از موضع به حق او در قبال بحريني كه در حاكميت خودش هنوز شك و شبهه وجود دارد، چه عيبي دارد كه يك روزنامهنگار سخن خود را بگويد و مسئولين را به عكسالعمل وا دارد. انگار مسئولين ما به عبارتي بي خيال شوراي همكاري خليجفارس و ادعاهاي واهياش شدهاند در حاليكه در جهان سياست اصولاً چنين چيزي معني ندارد.
نوشتههاي مرتبط در وبلاگستان:
۱- ادعاي ارضي و تحول كيفي در قدرت از فرزان حدادي
۲- بحرين مال ماست حتما بنويسيد از حميد اسدي
لينك مطلب | پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 | غدیر نبیزاده |


