تبليغاتX
Foreign Policy Review

تصمـــيم‌ ســــازان

چند روزي به دليل برخي مسائل ننوشتم. دوستان زيادي ابراز محبت كردند كه از آنان سپاس‌گذارم. در ابتدا اشاره به چند مورد را لازم مي‌دانم.

 

·     دوست عزيزم مصطفي ستاريان بالاخره پس از مدت‌ها راه افتاد و در وبلاگ‌اش دو يادداشت جديد قرار داد و انتظار طولاني مدت مرا اجابت كرد. از او ممنونم و بازگشت‌اش را گرامي مي‌دارم.

·     هم‌چنين دوست خوبم محمد مهدي اسلامي عزيز در هفته‌ي اخير سه مقاله نوشتند كه نمي‌دانم چرا بازتاب چنداني در وبلاگستان نداشت علي‌رغم اين‌كه از محتواي بسيار بالا و جنجالي‌اي برخوردار بودند. اين سه مقاله در لينك‌هاي زير قابل دسترسي اند. از مهدي عزيز به دليل دير مطرح كردن اين مساله عذر مي‌خواهم.

 

تندروها و پرچمداري اصلاحات

روحانی مردی که باید از نو شناخت

درسهايي از 23 تير كه فراموش كرده ايم

 

·         از حميد اسدي نيز به دليل پيش‌نهادش ممنونم.

·     و مورد آخر اين‌كه در هفته‌ي گذشته موضوعي مطرح گرديد كه بحران خوانده شد. كمي دير به به صورت مختصر و تنها به برخي ابعاد كه در حد توانم هستند مي‌پردازم. اصولاً به خبر رساني معتقد نيستم و علاقه‌اي ندارم. به نظرم آن مربوط به روزنامه‌ها و خبرگزاي‌هاست. به تحليل بيش‌تر علاقه‌ دارم و بعيد مي‌دانم ظرف مدت اندكي بتوان تحليل مطرح كرد گرچه خود نوعي هنر است ولي از توان بنده خارج. در هر صورت به برخي مسائل مرتبط با آن قضيه مي‌پردازم.

 

برايم خيلي جالب بود وقتي در ابتدا به جاي سرمقاله‌ي شريعتمداري با نام «آواز كوچه باغي»، سرمقاله‌ي جناب شمس‌الواعظين را در روزنامه‌ي شرق 25 تير خواندم. البته در ادامه به اصل مقاله‌ي كيهان مراجعه و كاملاً شرايط را بررسي كردم.

 

در جاي جاي مقاله، جناب شمس‌الواعظين از بحران نام مي‌برند. البته اشاره‌ كرده‌اند كه بحران بحرين تكاپوي خارجي و بي‌تفاوتي داخلي را به هم‌راه داشته است. ايشان به زعم بنده انتظار دارند كه مثلا‌ً اگر در بحرين يا جهان بحراني رخ مي‌دهد ما هم بايد در داخل شرايط بحراني داشته باشيم! چرا بايد چنين باشد؟ مگر وقتي وقايع 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد ايران نيز مي‌بايد در بحران مي‌بود؟ در مورد ساير كشورها چه‌طور؟ يا هر روزه كه ده‌ها نفر در عراق و افغانستان كشته و زخمي مي‌شوند و شرايط متشنج و بحراني دارند ما نيز بايد اين چنين باشيم؟ والبته باز هم فرموده‌اند كه گاهي مسائلي كوچك مي‌توانند تاثير بسزايي در حوزه‌ي امنيت ملي يك كشور بر جاي بگذارند. جالب‌تر شد كه ايشان آن ادعاي واهي و تكرار پي در پي آن‌را خدشه دار كننده‌ي امنيت ملي نمي‌دانند ولي در عوض موضع يك تصميم ساز را كه در آخر به آن اشاره كرده‌ام مخدوش كننده‌ي امنيت ملي مي‌داند.

 

مساله‌ي بعدي اين است كه چرا وقتي حاكميت ملي ما زير سوال مي‌رود سكوت اختيار مي‌كنيم و كاري نمي‌كنيم. از حدود بيست‌ سال گذشته به طور پي در پي كشورهاي بند انگشتي حاشيه‌ي خليج فارس در نقض حاكميت ملي ما سخن‌هاي فراواني گفته‌اند ولي ما هميشه در مقابل آنان سكوت كرديم. آيا زمان آن فرا نرسيده كه اين سكوت شكسته شود؟

 

نكته‌ي ديگري كه بايد به آن اشاره كنم اين است كه ما قدرت ايران را فراموش كرده‌ايم. در منطقه‌اي كه ما زندگي مي‌كنيم شما كدام قدرت را سراغ داريد؟ در جهان چند قدرت سراغ داريد؟ كلاً ما در جهان چند منطقه‌ي ژئو استراتژيك و ژئو پوليتيك داريم كه در آن مناطق كشورهاي قدرت‌مندي نيز وجود داشته باشند؟ فرصت ارائه‌ي تحليل در تمام اين موارد نيست اما غرض اين است كه چرا خودمان را به عنوان يك قدرت نمي‌شناسيم اما در عوض امريكا و انگليس را كه مظاهر قدرت‌شان وقتي در آب‌هاي ايران دست‌گير مي‌شوند شلوارشان را خيس مي‌كنند را قدرت مي‌دانيم. حداقل خودمان را هم كمي به حساب آوريم. اگر حاكيمت ايران زير سوال رود هيچ كشوري در منطقه نبايد حاشيه‌ي امنيت داشته باشد مخصوصاً كشوري كه دست به اين عمل زده باشد. همان‌طور كه شريعتمداري در مقاله‌ي خود آورده است، آن‌ها خودشان هم با آن مستندات خنده‌داري كه دارند خواب آن‌را هم نمي‌بينند كه آن‌ جزاير روزي جزو امارات شوند. پس هدف چيست؟ هدف محك ايران است. ما وقتي سكوت كنيم يعني بي تفاوتيم و اين بي‌تفاوتي در طولاني مدت موجب دردسر براي كشور در حوزه‌هايي مي‌شود كه ديگر راهي براي بازگشت نخواهد بود و يا هزينه‌هاي سنگين در ان زمينه مي‌بايست پرداخت شوند.

 

ايران نقطه‌‌ي ثقل ثبات منطقه‌اي‌ است. ممكن است كشوري در كنار ما دچار بحران شود و ما هيچ لرزه‌اي از آن را نبينيم اما عكس آن صحيح نيست. اول از همه عزيزاني كه در داخل فريب خورده‌اند و سپس خارجي‌ها بايد بدانند كه در صورت تشنج و اغتشاش در ايران در درجه‌ي اول هيچ‌يك از كشورهاي منطقه و در مقياس بزرگ‌تر كشورهاي تاثيرگذار در آن بحران، حاشيه‌ي امنيت نخواهند داشت. چه طور وقتي امريكا در پاسخ به حملات خود ساخته‌ي 11 سپتامبر كه امنيت ملي خود را مغشوش مي‌ديد با حمله به عراق و افغانستان و انقلاب‌هاي رنگين در هزاران كيلومتر آن‌سوتر آن را به گونه‌اي به نفع خود به ثبت رساند؟ ما متجاوز نيستيم اما هيچ تجاوزي، چه كلامي و چه عملي را بي‌پاسخ نخواهيم گذاشت.

 

و اما در آخر مايلم نقش برخي افراد را مطرح كنم. در ايران عادت داريم هر كسي كه حرفي مي‌زند و موضعي مي‌گيرد را به سرعت به عنوان عامل اجرايي معرفي كنيم يا به او پيش‌نهاد پست و مقام بدهيم. هيچ‌وقت فراموش نمي‌كنم كه در ابتداي راه‌اندازي اين وبلاگ يكي از دوستانم به من مي‌گفت كه خودت را براي مجلس كانديدا كن!!! در اين مورد يك مثال ملموس مي‌زنم. فكر مي‌كنم حسن عباسي را بشناسيد. او يك تصميم ساز است. تصميم‌گير نيست. فقط تصميم مي‌سازد. مسئول اجرا يا انتخاب تصميم، شخص ديگري است. افراد تصميم ساز مي‌بايد تصميم بسازند. دامنه‌ي تصميم و سخن بس وسيع است اما فراموش نكنيم كه ضمانت اجرا ندارد. شريعتمداري هم از اين دسته است. او يك روزنامه‌نگار است. صرف نظر از موضع به حق او در قبال بحريني كه در حاكميت خودش هنوز شك و شبهه وجود دارد، چه عيبي دارد كه يك روزنامه‌نگار سخن خود را بگويد و مسئولين را به عكس‌العمل وا دارد. انگار مسئولين ما به عبارتي بي خيال شوراي همكاري خليج‌فارس و ادعاهاي واهي‌اش شده‌اند در حالي‌كه‌ در جهان سياست اصولاً چنين چيزي معني ندارد.

 

نوشته‌هاي مرتبط در وبلاگستان:

 

۱- ادعاي ارضي و تحول كيفي در قدرت از فرزان حدادي

۲- بحرين مال ماست حتما بنويسيد از حميد اسدي 

 لينك مطلب | پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


کپـــی برابـــر اصــــل

دوشنبه از ساعت 3 صبح در ترمینال 2 فرودگاه مهرآباد بودیم. مسافری داشتیم برای تورنتو با پرواز غیر مستقیم  کی‌ال‌ام (KLM) که از امستردام می‌گذشت. در مونیتورهای نصب شده در فرودگاه مدام صفحه به فارسی و انگلیسی تغییر می‌کرد و اطلاعات جدید از پروازهای ورودی و خروجی را به اطلاع مسافران می‌رساند. تا اینکه در حوالی ساعت 4 صبح یکی از این اطلاعات فرودگاه را به شلوغی کشاند. پرواز لندن تعطیل (CANCEL) شده بود. خیلی از مسافران بارها را تحویل داده و مهر خروج را بر پاسپورت‌های‌شان دریافت کرده بودند اما پروازی در کار نبود. خدا را شکر کردم که بلیت BRITISH AIRWAYS را نگرفته بودم تا مثل این بندگان خدا گرفتار شویم. یک تاخیر 2 ساعته برای تنفر و ابراز انزجار مسافران کافی‌ست چه رسد به تعطیلی.

 

در این گیر و دار همه می‌پرسیدند «چرا کنسل شد؟». البته دلیل آن بمب‌گذاری‌های اخیر گلاسکو بود ولی خیلی‌ها نمی‌دانستند. تازه هنوز نمی‌دانند که ایرانی‌ها متهم به آن بمب‌گذاری هستند. در هر کجا از فرودگاه که قدم می‌زدی صحبت از کنسل شدن پرواز لندن بود. یکی از آن‌ها که به تازگی از لندن آمده بود از تدابیر شدید امنیتی می‌گفت و این‌که وسایل‌شان را در فضای باز گذاشته بودند زیر باران و بی ‌احترامی‌هایی که به مسافران مسلمان و مخصوصاً ایرانی‌ها می‌کردند. یک‌روزی بمب‌گذاری می‌کنند، روز دیگر امتحان IELTS  را در ایران تعطیل می‌کنند، روز دیگرتر به سلمان رشدی نشان شوالیه می‌دهند و جشن آن‌را در تهران برگزار می‌کنند و ...

 

شرایط به وجود آمده خیلی عجیب می‌نماید. دوست خوبم فرزان حدادی بخشی از مسائل را توضیح داده است. البته دریافتن شرایط خیلی سخت نیست. اگر حوادث لندن را کپی برابر اصل حوادث یازده سپتامبر بدانیم، به راحتی می‌توان به نیات و اهداف آنان آگاه شد. انگلو‌ساکسون‌ها مسلمانان را مانع کار خود می‌بینند. در انگستان اسلام پس از مسحیت دومین دین و در ایالات متحده نیز اسلام پس از شاخه‌های متعدد مسحیت باز دومین دین است. از طرفی رشد اسلام در غرب بسیار بیش از گسترش مسیحیت است و یافته‌ها نشان‌گر تبدیل شدن اسلام به اولین دین در جهان (از نظر تعداد پیروان) در سال 2035 خواهد بود. این زنگ خطر برای غرب آنان را وا داشته تا دست به هر عملی برای باز داشتن مسلمانان بزنند.

 

در یازده سپتامبر در یک حادثه‌ی خود ساخته جریانی جهانی را به وجود آوردند و با آنان چندین انقلاب در جهان رقم زدند البته در برخی جاها هم موفق نشدند. به افغانستان و عراق لشکرکشی کردند به بهانه‌های واهی. سوال این‌جاست: آیا ایالات متحده واقعاٌ از دستگیری بن‌لادن عاجز است؟ به عراق نیز بدون مجوز سازمان ملل حمله کردند به بهانه تسلیحات کشتار جمعی. به گزارش اسوشیتد پرس رئیس بازرسان عراق هفته گذشته پایان عملیات جست و جو را اعلام کرد و از عدم وجود چنین سلاح‌هایی در عراق سخن گفت. اما حاصل لشکرکشی امریکا خود بزرگترین سلاح کشتار جمعی در عراق است. از شروع جنگ عراق تا کنون 2 میلیون عراق کشته شده‌اند که اگر تنها یک نفر از این غیر نظامیان در کشوری دستگیر شود داد مجامع بین‌المللی به هوا می‌رود که آآآآآآآی! حقوق بشر در خطر است. انگلوساکسون‌ها در حال افزایش حیات‌خلوت‌های خود در سراسر جهان و مخصوصاً در جایی هستند که به گفته‌ی آلفرد ماهان خاورمیانه خوانده ‌می‌شود چون به خوبی ‌می‌دانند تنها جریانی که می‌تواند قدرت پوشالین آن‌ها را بر ملا سازد فقط و فقط ایران و جریان تشیع است. بنابراین از بریتانیایی‌ها جز این‌که ایران را متهم کنند انتظاری نمی‌رود.

 

ما جوانان ایرانی لحظه به لحظه خود را برای رویارویی با غرب آما‌ده‌تر می‌کنیم و به داشتن چنین حریفانی خود را مصمم‌تر می‌بینیم. معتقدیم غرب با این‌کارها فاتحه‌ی خود را می‌خواند و روز به روز خود را برای روزی که مستضعفین جهان حکومت‌های جور را براندازند آما‌ده‌تر می‌کند.

 

                                                             ***

این یادداشت را  درسال 2005 به دلیل بمب‌گذاری‌های لندن نوشتم. ادبی‌ست و نتیجه‌ی ان خیلی تخیلی. برای تامل است؛

 

پنج‌شنبه، 7 جولای 2005

 

4 بمب قوی در لندن پایتخت انگلستان منفجر شد. ده ها نفر کشته و مجروح شده‌اند. از سرنوشت عده‌ای هیچ خبری در دست نیست. گروهی به نام شاخه‌ی اروپایی شبکه‌ی القاعده، مسؤلیت انفجار‌ها را بر عهده گرفته است. این در حالی‌ست‌ که شبکه‌ی القاعده هر گونه دخالت در انفجارها را تکذیب کرده است. بوش که در اجلاس گروه 8 به‌سر می برد اعلام کرد که این تروریست‌ها را هر کجا که باشند دستگیر خواهد کرد و به سزای اعمال‌شان خواهد رساند.

 

 

 

جمعه، 8 جولای 2005

 

یکی از اعضای پارلمان انگلیس گفت: «این انفجارها هیچ ربطی به دین نداشت. پیروانی از اسلام، مسیحیت و یهودیت از قربانیان هستند.» آمار کشته‌شدگان رو به افزایش است.

 

 

شنبه، 9 جولای 2005

 

مسجدی در لندن به آتش کشیده شد.

 

 

 

یک‌شنبه، 10 جولای 2005

 

از شهرهای مختلف انگلیس گزارش می‌رسد که آزار و اذیت مسلمانان رو به افزایش است.

 

 

دوشنبه، 11 جولای 2005

 

باز هم چند مسجد دیگر در انگلیس به آتش کشیده شد.

 

 

سه شنبه، 12 جولای 2005

 

آزار و اذیت مسلمانان در شهرهای لندن، بیرمنگام، لیدز و سایر شهرها و مخصوصاً آزار و اذیت زنان محجبه به شدت افزایش یافته است.

 

 

 

چهار شنبه 7 جولای 2006

 

امروز دقیقاً 6 ماه از حمله‌ی وحشیانه‌ی امریکا و انگلیس و اسرائیل به سوریه می‌گذرد. حمله‌ای که در پی آن در عرض چند روز سوریه به اشغال اشغال‌گران درآمد. نیروهای اشغال‌گر می‌گویند که اسامه‌ بن ‌لادن در یکی از شهرهای نزدیک دمشق به‌سر می‌برد و به زودی او را دست‌گیر خواهند کرد. همچنین تونی بلر نخست‌وزیر انگلیس در پاسخ به سؤال یکی از خبرنگاران مبنی بر خروج از سوریه فعلاً آن را نامعلوم خواند و آن را به پس از استقرار کامل دموکراسی در این کشور موکول کرد. همچنین تونی بلر در خصوص انگشت نگاری از مسلمانان برای ورود به انگلیس گفت که این یک اقدام ساده‌ی امنیتی برای ممانعت از ورود تروریست‌ها به کشور است.

 

 

پنج‌شنبه 7 جولای 2010

 

امروز روز جشن الحاق سوریه به خاک اسرائیل است. برای این روز با‌شکوه سران بیش از 50 کشور جهان در دمشق گرد هم آمده‌اند. رئیس جمهور ایالات متحده در سخنان خود در این مراسم به تروریست‌ها هشدار داد که بالاخره به دام خواهند افتاد.

 

 

 

جمعه 7 جولای 2025

 

۲۰ سال پس از حوادث تروریستی لندن که در پی آن 80 نفر کشته شده بودند، تونی بلر نخست‌وزیر وقت انگلیس به‌دلیل دست داشتن در بمب‌گذاری‌های لندن در زندان به‌سر می برد. این اتفاق پس از آن رخ داد که نوار مکالمه‌ی تلفنی میان تونی بلر و جرج بوش رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده توسط یکی از کارمندان کاخ سفید افشا شد. در این مکالمه بر لزوم انجام این انفجارها در هنگام برگزاری جلسه‌ی سران گروه 8 تاکید ویژه‌ای شده بود. شایان ذکر است جرج بوش 22 سال پس از حوادث تروریستی 11 سپتامبر به دلیل دست داشتن در آن و قتل و غارت در سراسر جهان به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شده است.

 لينك مطلب | چهارشنبه بیستم تیر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


چهــــار قـــاب خــــالی

 

                             

 

 

 

با تنی چند از دوستان عزیز در حال تحقیقی در زمینه‌ی چهار دیپلمات ربوده شده‌ی ایرانی هستیم. بحث طولانی‌ست و حرف برای گفتن زیاد. اما صرفاً به مناسبت  روزهای سال‌گردربایش آنان چند نکته را می‌گویم و بقیه را به نتیجه‌ی تحقیق ارجاع می‌دهم.

 

نکته اول و ظریفی که در این بین به آن‌ پی بردیم روز ربایش آنان است. چهارم جولای 1982. اگر از سال آن صرف‌نظر کنیم به نکته‌ی جالبی می‌رسیم. چهارم جولای روز استقلال امریکا نیز هست.

 

نکته‌ی دوم در مورد برگزاری مجلس بزرگ‌داشت آن عزیزان است. یک مردم نماد (NGO) مراسمی برای آنان در مجتمع فرهنگی-هنری اسوه برگزار کرده بود. در تمام طول مراسم بی‌نظمی موج می‌زد. ضمن احترام گذاردن به همت بالای آن عزیزان در برگزاری چنین مراسمی باید گفت خدا از کسی بیش از حد توانش چیزی نمی‌خواهد پس اگر نمی‌توانید، نکنید.

 

نکته‌ی سوم را می‌خواهم به نوع نگرش به موضوع ربایش قرار دهم. دکتر عباسی همیشه می‌گوید قبل از انجام کاری این سوال را باید از خود بپرسید «این کار رو بکنیم که چی بشه؟». البته سعید ابوطالب در آن جلسه به این سوال پاسخ داد. او گفت که جدا از زنده و یا مرده بودن آنان بحث Human Rights و کنوانسیون ژنو مطرح است. و البته مساله‌ فقط ربایش آنان نیست بل‌که امام موسی صدر و دو نفر دیگر و 5 نفر در اربیل عراق و یک نفر در ترکیه مفقود شده‌اند و البته سابقه‌ی بیش‌تر از این هم وجود دارد.  

 

نکته‌ی چهارم مربوط به یک عده دایه‌ی مهربان‌تر از مادر می‌شود. در همان جلسه هم یکی از سرداران همرزم حاج احمد متوسلیان برگشت و گفت که امید دارد که آن‌ها برنگردند به فلان دلیل و فلان دلیل. البته همسر سید محسن موسوی همان‌جا حق‌اش را کف دستش گذاشت و گفت که چرا از جانب خانواده سخن می‌گویید. خیلی جسارت می‌خواهد. یارو جلوی پدر حاج احمد می‌گوید خدا کند که برنگردند!

 

نکته‌ی پنجم را هم به وفای مردم‌مان اختصاص می‌دهم. سالن کوچکی که به مراسم اختصاص داشت پر نشده بود. فردا که به شرکت آمدم یکی از بچه‌ها که عکس این چهار نفر را بر روی کامپیوترم دید پرسید این‌ها کی هستند. جریان را برایش تعریف کردم. تعجب بسیاری کرد که چرا در تمام این مدت چیزی نشنیده بود. بعدش هم نتیجه گرفت که «پس مشکل ما با اسرائیل اینه؟»

 

و نکته‌ی ششم را محض معرفت دولت‌مردان می‌نویسم. حاشا به غیرت شما! امام موسی صدر را ربودند و دم نزدید. این چهار نفر را ربودند و بعد از بیست و پنج سال خبری نشد. آیا سرنوشت 5 ایرانی دربند در عراق هم این چنین خواهد شد؟ چرا تلاشی نمی‌کنید؟ چرا هرکسی قصد سخن گفتن از آنان را دارد او را به سکوت فرا می‌خوانید؟ چرا مدام افکار عمومی را به طبقه‌بندی بودن اطلاعات هشدار می‌دهید؟ پس شما چه کار می‌کنید؟

 بعد از تحرير

بعد از نوشتن اين مطلب بود كه شنيدم ظاهراً آقايان يك تكاني به خودشان دادند. به نظرم می‌رسد که از پیش از اجلاس شرم الشیخ که امریکا قول هم‌کاری داده بود در حال مداوای ربوده ‌شده‌گان برای این دیدار بود.

 لينك مطلب | شنبه شانزدهم تیر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


هم‌میهن دوباره توقیف شد

در دوران دانش‌جویی استادی داشتیم به نام فیاض زاهد. عضو حزب همبستگی بود و با عقبه‌ای جنجالی. استاد انقلاب اسلامی بود. البته او انقلاب غیر اسلامی درس می‌داد ولی درس می‌داد. هر جلسه که می‌آمد یک بغل کتاب با خودش می‌آورد و تا آخرین لحظات خروج‌اش از دانش‌کده به سوالات همه پاسخ می‌داد. شرکت در کلاس‌اش برای همه آزاد بود. نه این‌که آزاد باشد بل‌که او خودش به همه اجازه می‌داد. همیشه کلاسش پر پر بود. چند ترمی کلاس‌اش را کم کردند تا این‌که بالاخره اخراج‌اش کردند. با این‌که تفکراتم با او گاهی زمین تا آسمان تفاوت داشت ولی پشتکارش را تحسین می‌کردم و چیزهای زیادی از او آموختم. او را اخراج کردند نه به دلیل آن‌که حرف بدی می‌زد، بل‌که کسی را نداشتند تا در مقابل‌اش بگذارند. از آن روزها 6 سال می‌گذرد.

 

امروز صبح که پای دکه‌ی روزنامه فروشی رفتم دیدم هم‌میهن سر جای‌اش نیست. دور و برش را نگاه کردم اما با تعجب دیدم اعتماد ملی که ظاهراً صاحب عزای روزنامه‌های اصلاح طلب است با تیتر درشت نوشته بود «هم‌میهن دوباره توقیف شد». شوکه شده بودم. بیش‌تر از شنیدن خبر از خواندن دلیل توقیف متعجب شدم.

 

دوستان وبلاگی من می‌دانند که خط فکری من با هم‌میهن بسیار متفاوت بود اما هر روز می‌خواندم‌اش. خوب بود و وزین و منظم. امیدوارم بیش از این‌ها تحمل صدای مخالفان را داشته باشیم. بی‌صبرانه منتظر انتشار مجدد هم‌میهن هستم.

 لينك مطلب | چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


گم‌شده‌گان چهارم جولاي

چهارم جولاي 1982 يا به عبارتي 14 تير ماه 1361. آيا اين تاريخ چيزي به ذهن‌تان متبادر مي‌كند؟ البته اگر چيزي به ذهن من و شما متبادر نكند هم اشكالي ندارد اما بايد پرسيد به ذهن مسئولان نظام‌مان چطور. قطعاً مي‌دانم كه بسياري از آن‌ها نمي‌دانند.

 

البته خيلي از مردم ما چهارم جولاي را خوب به ياد دارند. بله. «متولد چهارم جولاي» با بازي تام كروز، عليه جنگ ويتنام. اما مردم ما چهارم جولاي اين سرزمين را با چهارم جولاي هاليوودي تعويض كرده‌اند. اما بايد بدانيم روزي 4 جوان از اين كشور كه ديپلمات بودند در تاريخ مذكور در برباره لبنان توسط فالانژها دستگير و سپس به زندان‌هاي رژيم صهيونيستي منتقل شدند. اكنون 25 سال از دستگيري آنان مي‌گذرد. اخبار در مورد زنده بودن آنان ضد و نقيض است. گرچه اگر زنده هم باشند با شكنجه‌هاي رژيم صهيونيستي ديگر رمقي براي آنان نمانده، اما وظيفه‌ي ما چيز ديگري است. مرداني كه براي ما مي‌روند از ما هيچ نمي‌خواهند اما آيا ما هم بايد به آنان پشت كنيم؟

 

دوستانم در يك گروه مستند سازي در حال تهيه يك مستند در هفت قسمت در اين مورد هستند. از وقتي در برخي از جلسات‌شان حاضر شدم دين زيادي نسبت به آنان در خودم احساس كردم و در همان روزها‌ دست به قلم شدم و چيزي نوشتم كه در همين وبلاگ با نام «منافع ملي‌ترين» منتشر شد. اكنون با افزودن اين مقدمه و ويرايش برخي قسمت‌ها، همان يادداشت را مجدداً منتشر مي‌كنم. به اميد روزي كه آنا را در ميهن عزيزمان ببينيم.

 

 

به ياد دارم زماني‌ را كه قرار بود خودروي سمند به عرصه وارد شود و حكمن به ياد داريد كه او را افتخار ملي مي‌خواندند و البته همان موقع بود كه سر و صداهايي برخواسته بود كه آيا اين تكه آهن‌ها افتخار ملي‌اند يا شهدا.  

 

خيلي دوست داشتم تعريفي از منافع ملي بدست آورم تا بدانم واقعاً چه چيزي را مي‌توان جزو منافع ملي دانست و چه چيزي را نه. اما هر چه گشتم چيز مكتوبي نيافتم، بنابر اين بر آن شدم تا از يافته‌هاي خودم تعريفي سر هم كنم. چنين يافتم؛ مسايلي كه بود و نبودشان بر ملت ايران تاثير‌گذار است. يا به عبارتي ديگر، آن‌ها كه بودشان موجب غرور و نبودشان باعث خدشه‌دار شدن غرور ملت ايران است.

 

اگر چند دقيقه‌اي هم بيانديشيد حتماً به راحتي مي‌توانيد مثال‌هايي از منافع ملي را از نظر بگذرانيد. به عنوان مثال بايد تيم ملي فوتبال اميد را جزو منافع و افتخارات ملي خود بدانيم چرا كه تحريم ايران از سوي فيفا به غرور ملت ايران صدمه زد. به تبع آن، سيل نامه‌ها بود كه به كنفدراسيون فوتبال آسيا رسيد. وزارت امور خارجه هم خيلي كمك كرد. هر كسي كه دستي بر آتش داشت تلاشي كرد تا سرانجام آن تحريم ملقا شد. هميشه تيم‌هاي ملي فوتبال براي ما منافع‌ مليترين بوده‌اند چرا كه آنان را بر همه چيز ترجيح داده‌ايم.

 

اما هميشه استثنا‌هايي هم وجود دارند. جالب‌تر آن‌كه با وجود تاكيد فراوان بازهم به فراموشي سپرده مي‌شوند. افسوس كه برخي انسان‌ها در اين‌جا نه منافع مليتر كه حتا منافع ملي هم نسيتند. آن‌هم نه هر انساني بل‌كه ديپلمات‌هاي كشور ما.

 

***

روز 19 بهمن 1385 است. در سال‌روز تاريخي بيعت نيروي هوايي با امام خميني در حسينيه‌ي امام خميني. اين‌بار رهبر سخن مي‌گويد. بحبوحه‌ي حمله به ايران است. به هر رسانه‌اي كه توجه مي‌كنيد از حمله به ايران مي‌شنويد، در  سخنان رهبر هم همينطور:

 

« ... ملت ايران را با اين مسائل نترسانند زيرا مگر تا به حال امريكا به ايران حمله نكرده است ضمن آنكه، دشمنان خوب مي‌دانند كه هرگونه تعرض، عكس العمل همه جانبه ملت ايران را نسبت به متعرضان و منافع آن‌ها در همه‌ي نقاط جهان به دنبال خواهد داشت. معتقديم هيچ كس، چنين بي عقلي و خطايي نخواهد كرد و كشور و منافع خود را به خطر نخواهد انداخت البته برخي مي‌گويند رئيس جمهور امريكا، اهل محاسبه و در نظر گرفتن عواقب كارهايش نيست، اما اينجور اشخاص را هم مي‌توان سرعقل آورد و تحليل‌گران و سياست سازان امريكايي اين را مي‌فهمند كه ملت ايران، هيچ تعرضي را بدون پاسخ نخواهد گذاشت...»

 

***

 

قبل از اين سخن‌راني 5 نفر از ديپلمات‌هاي ايراني را در اربيل عراق به اسارت گرفتند. حدود بيست و پنج سال پيش نيز چهار نفر از ديپلمات‌هاي ايراني را در لبنان به اسارت گرفتند اما از سرنوشت هيچ‌يك از آنان خبري در دست نيست. حتي صليب سرخ نيز هيچ نمي‌داند. مگر اين‌ها ايراني نبودند؟ مگر در حال خدمت اسير نشدند؟ منافع مليترين پيش‌كش، پس چرا حتي جزو منافع ملي هم نيستند؟ مگر نه اين كه رهبر گفته كه هرگونه تعرضي را بي‌پاسخ نبايد گذاشت و منافع متجاوزين در سرار جهان مورد هجوم قرار خواهد گرفت. پس كو؟ آيا اگر شما هم 5 نفر از آنان را در اختيار داشتيد و به صورت نا‌معلوم در اسارت خود نگه مي‌داشتيد آيا كسي جرات مي‌كرد چنين كند؟

 

نگوييد كه قدرتش را نداريد. از كشوري كه وزير اطلاعات‌اش براي انجام ماموريت شخصاً وارد عمل مي‌شود، به دور است چنين چيزي. پس چرا دست به كار نمي‌شويد؟ مگر اين‌ها منافع ملي نيستند؟ مگر جلال شرفي جزو منافع ملي نبود؟ ببينيد چه بلايي سرش آوردند ولي شما با انگليسي‌ها چه كرديد؟ با چه رويي توانستيد در چشم او نگاه كنيد درحالي‌كه چند ساعت پيش از استقبال از او متجاوزين انگليسي را با ساز و دهل ديپلماتيك بدرقه كرديد؟ از شرفي كه گذشت، به آن‌ها كه بيش از 3 ماه در اسارت به سر مي‌برند يا به حاج احمد متوسلیان، تقی رستگار مقدم، کاظم اخوان و سيد محسن موسوی كه 25 سال است كه خبري از آنان نيست، اگر روزي برگردند چه خواهيد گفت؟ به نظر شما آن‌ها به ما نخواهند گفت كه «آيا ما به اندازه‌ي فوتبال اين مملكت ارزش نداشتيم؟» دعا كنيد كه آن‌ها زنده‌ نباشند.

 

 لينك مطلب | سه شنبه دوازدهم تیر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


به نام دولت نهم به كام ديگران

در يادداشت قبلي كه در ساعات اول سهميه بندي بنزين نگاشته شده بود از همه‌ي عزيزان خواسته بودم كه در حمايت از دولت نهم كه مظلوميت‌اش بيش از پيش آشكار شده است، به صورت منطقي مطلب بنويسند. اين را به تقليد از كساني كه براي امور بي‌خود اقدام به فراخوان وبلاگي كرده اند انجام ندادم بلكه صرفاً آن‌را راهي براي اداي دين به عقايدم  و به اين دولت مي‌دانستم. از عزيزاني كه در اين طرح شركت كردند و يا مي‌كنند تشكر مي‌كنم.

 

از روز آغازين سهميه بندي بنزين، مسائلي پيش آمدند كه قابل تامل‌اند و بايد مورد بررسي قرار گيرند. از طرفي عده‌اي اقدام به آتش زدن پمپ بنزين‌ها، غارت از مغازه‌ها و وارد كردن خسارت به اموال عمومي كردند. عده‌اي به فراخور موقعيت خود اين‌ها را اوباش فرصت طلب و عده‌اي ديگر نيز اينان را از قاطبه‌ي مردم دانستند حال آن‌كه اگر آن‌ها را از مردم بدانيم و خودمان را نيز، به اين دو راهي مي‌رسيم كه آيا ما هم اوباشيم؟ به نظرم پاسخ با اين سوال، كليدي براي حل اين مورد است. از سوي ديگر نمي‌توان همه‌ي آنان را اوباش خواند چرا كه اين همه اوباش كجا بودند كه تا آن روز خبري از آن‌ها نبود. اما مساله‌ي سوم اين است كه عده‌اي فرصت طلب كه شايد تعداد آن‌ها به 30 نفر هم نرسد با ايجاد اغتشاش مردم ناراضي را كه مخصوصاً در ساعات اوليه به دليل مشكلات فرا روي خود عصبي بودند و كنترل خود را از دست داده بودند تحريك به اقدام اين اعمال زشت كردند. در همين راستا اگر شما به پمپ بنزين‌هاي آتش زده شده بنگريد مي‌بينيد كه بسياري از آن‌ها در منطقه‌ي شرق تهران هستند بنابراين اين فرضيه كه اين افراد يكي يكي پمپ بنزين‌ها را طي مي‌كردند و اهداف شوم خود را عملي، واقع‌گرايانه‌تر به نظر مي‌رسد. كه موفق نشدند آن‌را در سراسر تهران و يا شهرهاي ديگر به اجرا در آورند.

 

اما اتفاقات ديگري نيز رخ دادند كه اگر آن‌ها را بيش‌تر از اغتشاش و خسارت زدن به اموال عمومي ندانيم، كم‌تر از آن‌ها نيستند. از فرداي آن شب –كه سهميه بندي اعلام شد و در همان موقع كه اوباش در حال اغتشاش بودند- عده‌اي از روزنامه نگاران تيترها و سرمقاله‌هاي فردا را هماهنگ مي‌كردند تا از اين قافله عقب نمانند. به نظر من اين كار به مراتب شنيع‌تر از آتش زدن پمپ بنزين‌ها است. البته از آن‌ها انتظاري بيش‌تر از اين نمي‌رفت كه من در ادامه به همين نكته اشاره خواهم كرد.

 

آيا اين مزدوران از خود پرسيده‌اند كه چرا احمدي‌نژاد بنزين را سهميه بندي كرد؟ من مطمئنم كه آنان در خلوت خود اين كار را كرده‌اند و او را بر شجاعتش تحسين كردند اما از وظايف قلم زني خود در دفاع از جناحي خاص كوتاه نيامدند. آن‌ها خود خوب مي‌دانند كه سهميه بندي بنزين يعني دست به عمليات انتحاري زدن. در يادداشت قبلي‌ام اين مساله را مطرح كرده بودم و باز هم مي‌گويم. احمدي‌نژاد علي‌رغم ادعاهاي واهي اگر به فكر خود، جناحش و انتخابات دور بعد بود هرگز اين كار را نمي‌كرد. او مرد ملت است. او خود را خادم ملت مي‌داند. او خود را فداي ملت مي‌داند. او اين كار را كرد و مي‌دانست كه همان‌ها كه پس از جنگ هيچ‌گاه به فكر نيفتادند تا معضل بنزين را به تدريج حل كنند، در دو دولت هشت ساله آن‌قدر وقت و انرژي و هزينه‌ي بيهوده خرج كردند تا نوبت به احمدي‌نژاد رسيد. و من تعجب مي‌كنم از ناداني آنان و البته آنان نادان هستند و خود را دانا مي‌دانند چون به حل واقعي مشكلات مردم نمي‌انديشند. اگر بتوانيم از هاشمي به دليل خرابي‌هاي بعد از جنگ و غيره بگذريم به هيچ وجه نمي‌توان از خاتمي گذشت كه توسعه‌ي سياسي را از نان شب مردم واجب‌تر مي‌دانشت و ما ديدديم كه توسعه‌ي سياسي او جز ارمغاني كوچك چيزي به همراه نداشت و هم او بود كه در پايان دوره‌ي هشت ساله هنگامي كه براي اخذ دكتراي افتخاري به دانشگاه تهران مي‌رفت احمدي نژاد _ شهردار وقت تهران_ را مسئول ترافيك معرفي كرد و با متلكي سعي كرد كه او را ضايع كند ولي اندكي نگذشت كه نه خود او و دوستان مثلاً اصلاح‌ طلب‌اش و بلكه حتي عده‌اي كه بنا به موقعيت گاه اصلاح طلب و گاه اصول‌‌گرايند نيز ضايع شدند. چرا؟ چون ملت به خوبي مي‌دانست.

 

مردم مي‌دانندكه آلودگي هوا، گراني‌هاي گاه و بي‌گاه، ترافيك بيش از حد و بسياري از عوامل ديگر فقط به خاطر بنزين است مفت است. البته نگران كننده‌تر از همه اين است كه سه برابر بودجه‌ي آموزش و پرورش صرف واردات بنزين مي‌شود. اگر كمي با محاسبات اين‌چنيني آشنا باشيد خوب مي‌فهميد كه اين به معني فاجعه است.

 

هدف و خواست من در يادداشت قبلي از اهالي وب‌لاگستان نه انتقاد نكردن بلكه نقد منصفانه‌ي دولت بود. بايد راه را از آنان كه تشنه به خون اين ملت‌اند جدا كرد. بايد اشاره كرد كه سهميه بندي بنزين يكي‌ است و مديريت اجراي آن بحثي ديگر. كه البته من خودم به بخش دوم، اعتراضات اساسي دارم. اين‌كه در پروژه‌ي به اين بزرگي رئيس نيروي انتظامي بيايد و بگويد كه ما نمي‌دانستيم اصلاً قابل قبول نيست. اين‌كه معاون وزير نفت بيايد و بگويد كه ما نمي‌دانستيم كه مخزن گاز يك‌سري -130 هزار- از خودروهاي گاز سوز هنوز نصب نشده، به هيچ وجه قابل تحمل نيست. تا كي بايد ملت بيچاره چوب بي اطلاعي عده‌اي را بخورند كه شرايط جديد هيچ تكان‌شان نمي‌دهد؟ البته معتقدم اگر من هم جاي دولت بودم همان موقع اعلام مي‌كردم چون باور كنيد كه راهي جز آن نبود و البته ديديد كه دولت چنين قصدي نداشت و پس از جريان انبار كردن بنزين‌ها و چندين آتش‌سوزي در كشور مجبور به اتخاذ اين تصميم شد. تاكيد مي‌كنم؛ اگر من هم جاي دولت بودم همين كار را مي‌كردم.

 

در هر صورت بنزين سهميه بندي شد. آن‌ها كه توسعه‌ي سياسي را از نان شب واجب‌تر مي‌دانستند و آن‌ها كه به نام سازندگي تاختند و به كام خود و آشنايان‌شان ريختند، بيايند و ژست بگيرند كه ما اين چنين كرديم. بيايند و بگويند كه ما ترافيك و آلودگي را كاهش داديم. همه بدانند كه دولت نهم خود را نه تشنه‌ي قدرت بلكه خادم ملت مي‌داند و از خدمت در حد توان خود، حتي اگر موجب شود كه در دور آينده‌ي مجلس و رياست جمهوري ميدان را به مديران مادام‌العمر واگذارد، باز نخواهد ايستاد.

 

عزيزاني كه در اين مورد نوشتند:

 

۱- هم چوب را خوردی ، هم پیاز را، هم فحش را، هم آتش را، هم غارت را ... از وبلاگ مدرسه ما (با طرح تصاعدي)

۲- سهمیه بندی یا جیره بندی !!! از وبلاگ انتظار (بحث گفتماني)

۳- سهمیه بندی درست یا نادرست؟ از وبلاگ ايران نامه

۴- از آب گل‌آلود ماهی نگیریم از وبلاگ صمیمانه تر / محمدجواد روح (انصاف اصلاح طلبان)

۵- رابطه جگر احمدی نژاد با سهمیه بندی بنزین! از وبلاگ خاکریزیسم

۶- سهميه بندی بنزين  از وبلاگ معصومه ابتکار

۷- 6 در برابر 6 از وبلاگ ارمینه (مضرات و فواید)

۸- چه کسانی از سهمیه بندی بنزین رنج می برند؟ از وبلاگ روایتی دیگر (تحلیلی)

۹- از ماست كه بر ماست از وبلاگ تلنگر

۱۰- رنسانس مصرف سوخت در ایران مبارک  از وبلاگ خبرنگار مسلمان / حامد طالبی (به نفع مستضعفین)

۱۱- از سهمیه بندی بنزین حمایت کنیم از وبلاگ گل آرا حمزه

۱۲- وزارت نفت به چه کسی گل می زند؟ از وبلاگ تردید (خیلی انتقادی)

۱۳- با کدامین منطق؟ از وبلاگ دست‌نوشته‌های یک دانشجو (انتقادی)

۱۴- آيا اين يك نقطه عطف است؟ از وبلاگ تک نوشته های یک روزنامه نگار / محمد مهدی اسلامی (سیاست خارجی و سیاست داخلی- برگزیده از نظر من) 

۱۵- زایمان یک اقتصاد جدید از یک بستر اجتماعی فرسوده از وبلاگ واژگون (دسته بندي‌هاي مختلف)

۱۶- احمدي نجات! بي عرضگي اش را باز هم نشان داد!!! از وبلاگ اکینا نیوز (طنز)

۱۷- از همه جا در مورد بنزین از وبلاگ ارمینه

۱۸- وضعیت خیابان های تهران به روایت تصویر! از وبلاگ دست‌نوشته‌های یک دانشجو (تصویری)

۱۹- سهمیه ما از سهمیه بندی بنزین از وبلاگ اتاقی از آن خود (دو سوال)

 

 

 لينك مطلب | شنبه نهم تیر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


سهــــمیه بندی بنــزین و وبلاگســــتان

دیشب جیره بندی بنزین به طرز فجیعی آغاز شد و عده‌ای آن‌را با آتش زدن چند پمپ بنزین و غارت کردن تعدادی فروش‌گاه جشن گرفتند. و البته سالی که نکوست از بهارش پیداست!

 

از طرفی‌ دیگر ما (وب‌لاگ‌نویس‌ها) اهل رسانه‌ایم و دارای یک رسالت. چه در این‌جا باشیم و چه در هر جایی از جهان. 3 روز پیش روز سوم تیر بود در وبلاگستان شور خاطره نویسی موج می‌زد. یکی از اهالی راه افتاده بود و بقیه را دعوت می‌کرد. بالاخره حجم عظیمی از وب‌لاگ‌نویس‌ها به نوشتن خاطرات خود از دو سال پیش پرداختند که در این میان خاطرات خوبی نیز نوشته شد. اما هدف از بیان این مطلب چیز دیگری است. چرا این همه سرمایه (ذهن و وقت انرژی نویسندگان و خوانندگان وبلاگ) باید صرف اموری نه چندان ارزش‌مند هزینه شود؟ و اگر بخواهیم موقعیت کنونی را نیز در شرایط گذشته ضرب کنیم بیش‌تر مطمئن می‌شویم که کاری غیر ارزشی بود.

 

من در یادداشت قبلی نوشته بودم که عمداً از خاطره نویسی سر باز زده‌ام تا مسائل دیگری را زنده کنم ولی متاسفانه جو غالب به سوی خاطره نویسی از آن واقعه تمایل پیدا کرد. دلیلش هم عمومی بودن و ساده بودن موضوع بود. اما به رغم برخی ادعاها، مسائل اصلی مغفول ماندند و هم‌چنان می‌مانند. بحث نامه‌ی 57 استاد دانشگاه مساله‌ی ساده‌ای نبود ولی چه‌قدر بازتاب وبلاگی، به خصوص در وب‌لاگ‌های اصول‌گرایان داشت؟ آن مساله ابعاد مختلفی داشت اما دریغ از مطرح شدن آن و بررسی جوانب مختلفش.

 

اما امروز و پس از جیره بندی شگفت‌ انگیز بنزین، نیاز به انرژی وبلاگی در جمع دوستان وب‌لاگ نویس اعم از اصول‌گرا و اصلاح‌ طلب بیش از خاطره نویسی مورد نیاز است. مساله‌ای که به دلیل بسته بودن به احساسات و نیازهای عموم مردم در جامعه در حال وارد کردن ضرباتی سخت بر پیکر حکومت است و در این میان هوشمندی اصحاب رسانه را در توضیح و تشریح این عمل می‌طلبد. به زعم بنده سهمیه بندی بنزین انتحار تاریخی دولتی بود که با یک حماسه مردمی روی کار آمد و مسلماً ریشخند کسانی را در پی خواهد داشت که خود جرات چنین کاری را نداشتند و اکنون آماده‌ی موج سواری بر اقیانوس نارضایتی مردم‌ اند. البته انتقاداتی بر نحوه‌ی اجرای آن وارد است که در نوشته‌های بعدی به آن اشاره خواهم کرد.

 

در آخر این یادداشت و در این دوره‌ی حساس که بسیاری از نویسندگان هنوز در شوک به سر می‌برند باز هم بر توجه وب‌لاگ‌نویسان بر این امر سرنوشت‌ساز تاکید می‌کنم و از آنان می‌خواهم انرژی وبلاگی خود را بر نقد منصفانه از این موضوع متمرکز کنند. ضمناً لینک مطالب را برایم ارسال کنید تا در اینجا‌ برای اتحاد وب‌لاگ‌نویسان درج و دسترسی به آن‌را آسان‌تر کنم. منتظرم.  

 

 لينك مطلب | چهارشنبه ششم تیر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


استراتژی‌هــــــای زبـــــــــانی

این روزها یاد آور روزهای زیبا و پر جنب و جوش دو سال پیش است. از این جهت که بسیاری از عزیزان در این باره نوشتند فکر می‌کنم به‌تر است به یکی از مسائلی که کم‌تر به آن توجه می‌شود بپردازم.

 

ناگفته پیداست که علی لاریجانی یکی از مواضع قدرت دولت نهم است و این قدرت نشات گرفته از بعد کاری و شخصیتی اوست که البته بعد دوم در خانواده‌ی او نیز ساری ا‌ست.

 

برایم خیلی جالب است وقتی که می‌بینم افرادی بدون اطلاع، تیم جدید مذاکره کنندگان هسته‌ای را به باد انتقاد می‌گیرند و ناشیانه تیم قبلی را –که پرونده‌ی چند نفری از آنان به اتهام جاسوسی در جریان است- چه و چه می‌خوانند و البته این افراد نادانسته بر طبل نادانی خود می‌کوبند و صدای طبل‌های بعدی آنان نیز کمی دیر تر به گوش خواهد رسید. ابعاد انتقاد از تیم هسته‌ای جدید فراوان است ولی چون پرداختن به همه‌ی آن‌ها هم از تخصص من و هم از حوصله این یادداشت خارج است به یکی از مواردی که به نظرم اهمیت زیادی دارد و کم‌تر به آن توجه شده می‌پردازم.

 

یکی از اتهامات تیم جدید عدم توانایی آن‌ها در سخن گفتن به زبان انگلیسی است. و البته این را به ابعاد دیگر هم سرایت می‌دهند و سرانجام تیم را بی‌کفایت معرفی می‌کنند. البته شایان ذکر است که در ایران بنا به دلایلی که در یاددشات‌های قبلی ذکر کردم عمده‌ی کارها فرد محور است که البته تیم جدید را می‌توان تیمی فاقد این مشخصه دانست. علی لاریجانی پس از انتصاب به این جای‌گاه ساختار سابق شورا را به هم ریخت و شورایی با هفت معاونت ایجاد کرد که در هر هفت معاونت افرادی قابل مشغول کارند. البته انتقاداتی وارد است ولی نکته‌ی مهم آن است که افراد هیآت حاکمه‌ی سابق و اسبق که این سیستم را شاهانه اداره می‌کردند حق انتقاد ندارند.

 

اما سخن گفتن به زبان انگلیسی؛ شایان ذکر است که علی لاریجانی توانایی سخن گفتن به زبان انگلیسی را داراست و این را از منبع معتبری هم‌چون آسوشیتد‌ پرس ذکر می‌کنم. این در گزارشی از Sally Buzbee در تاریخ پنج‌شنبه، 25 آوریل 2007 -5 اردیبهشت 1386- آمده است که ‌می‌توانید در پاراگراف دوازدهم گزارش در اینجا بخوانید.

 

                                جواد وعیدی در حال مصاحبه با شبکه های خارجی

هم‌چنین مصاحبه‌های جواد وعیدی -که معاون لاریجانی در امور سازما‌ن‌های بین‌المللی است- ب