تبليغاتX
Foreign Policy Review

کدام روز استقلال؟

                               

جمعه‌ی گذشته روزی با چند اسم بود. نه این‌که مناسبت‌ها متفاوت باشند اما گفتمان‌ها این‌چنین بودند. صدا و سیمای ما می‌گفت پنجاهمین سال‌روز استقلال مالزی از چنگ استعمار انگلستان. خود مالزی هم آن‌ را‌ ‌روز ملی یا پنجاهمین سال‌روز استقلال ملی می‌خواند.

اما کدام‌یک صحیح است؟ آیا مهم است که روز ملی باشد یا روز استقلال یا هر چیز دیگری؟

یکی از قوی‌ترین احساسات یک ملت به روز استقلال، انقلاب، یا فرآیند تغییر حکومت با یکی از ساز و کارهای موجود است. مثلاً اشاره به سرنگونی دولت امریکایی-انگلیسی شاه از ملزومات اصلی جشن سال‌روز انقلاب ایران است. البته این مختص ایران یا در مجموع انقلاب‌ها نیست. روز استقلال در بسیاری از کشورها جشن گرفته می‌شود و در قریب به اتفاق آن‌ها جریان مخالفی که سرنگون شده مورد تاکید واقع می‌شود. اما جالب است بدانید که خود مقامات مالزی چنین لفظی را که بیان‌گر استقلال آنان از انگلستان باشد به هیچ وجه به کار نمی‌برند.  

نیروهای انگلیسی 50 سال قبل کشور مالزی را ترک کردند و از آن پس روز 31 اوت روز استقلال مالزی لقب گرفت و جشن مفصلی به همین مناسبت در سرتاسر این کشور برگزار می‌گردد. این‌گونه وقایع معمولاً در کشورهای دیگر هم از سوی سفارت برگزار می‌شوند. به گفته یکی از دوستانم که مدعو این مراسم بود جشن روز استقلال مالزی در دوشنبه (سوم سپتامبر یا 12 شهریور) در منزل سفیر مالزی در تهران برگزار شد.

این جشن در ایران از معدود جشن‌هایی است هرساله برگزار می‌شود و نیروی انتظامی و وزارت خارجه از مدعوین آن هستند و امنیت مراسم را نیز برعهده دارند. اما به گفته‌ی شاهدان عینی نکات بسیاری در این جشن قابل توجه بودند.

یکی این‌که در هیچ‌کجا اشاره‌ای به استقلال مالزی از جایی نشد بود. یعنی مهم نبود.

جفری آدامز سفیر انگلیس،  به همراه زنش از مهمانان ویژه‌ی مراسم بود که مورد استقبال خاص در میهمانی قرار گرفت و بسیار مورد توجه بود.

نکته سوم مربوط به دختران سرزمین ماست که در این میهمانی حدوداً 350 نفره، با لباس‌های تنگ و کوتاه و بدن نما و آرایش غلیظ و عشوه‌های مستانه‌شان نقش معشوقه‌های چند دقیقه‌ای را برای مهمانان داخلی وخارجی بازی می‌کردند. بیست نفری می‌شدند. کارمندان بخش‌های مختلف سفارت بودند و در این میهمانی با ورود هر میهمان نقش خود را به خوبی می‌دانستند. لاس زدن جزو وظایف آنان بود. خب وقتی دختری ایرانی با آن ظواهر آراسته حضور سفیر را انگلیس را خوش‌ آمد بگوید و چند دقیقه‌ای با او گرم بگیرد و درد دل کند، باید هم منتظر آزادسازی کشورمان توسط انگلوساکسون‌ها یا حداقل ابراز تمایل آن‌ها برای استقرار دموکراسی -بخوانید اباهی‌گری- باشیم.

البته نکات قابل توجه زیادند اما به نظرم این سه نکته بیش‌تر جلب توجه می‌کردند.

دوستم می‌گفت هیچ نشانی از اسلامی بودن مالزی نبود جز حجاب چند نفر از زنان مالزیایی و البته که این کشور باید مورد توجه انگلوساکسون‌ها باشد و سفیر کشوری که در روزگاری نه چندان دور مالزی را در چنگ خود داشت به مراسم دعوت شود. به گفته‌ی او کلیپی به مناسبت پنجاهمین سال‌روز استقلال مالزی پخش می‌شد که باز هم هیچ نشانی از اسلام در آن نبود که هیچ، پر از نمادهای غربی و به خصوص امریکایی بود. همچنین در پایان جشن بسته‌ای حاوی بروشور و چند هدیه به شرکت‌کنندگان اهدا شد که در هیچ‌یک از آنان حتی اشاره‌ای کوچک به اسلام در در این کشور مسلمان نشده بود.

بله با این اسلام منعطف به غرب –بخوانید اسلام امریکایی- چرا سفیر انگلیس نباید دعوت شود و مهمان ویژه نباشد یا بوش روز استقلال مالزی را تبریک نگوید؟

به خاطر دارم که روزی از شخص صاحب‌نظری در حوزه‌ی مسائل شرق دور در مورد مالزیایی‌ها پرسیده بودم و او در میان آمارهای موجود به نکته‌ی جالبی اشاره کرده بود و آن این‌که تعداد بسیار محدودی از آنان به ایران سفر می‌کنند به دلیل آن‌که علی رغم علاقه‌ی وافر مالزیایی‌ها به ایران، آنان از صدور انقلاب نگرانند. با این وجود حتماْ صدور لایف استایل (life style) امریکایی مورد مهمی نیست که ایجاد نگرانی کند.

ظریفی می‌گفت مالزیایی‌ها خیلی به لباس محلی خود می‌نازند و پس از سال‌ها استعمار، آن را از برجسته‌ترین ویژگی‌های استقلال یا عدم وابستگی خود می‌دانند غافل از این‌که زبان‌ رسمی آنان پس از گذشت 50 سال هنوز انگلیسی است و نمادهای پرچم انگلیس و امریکا را در پرچم آنان به وضوح می‌توان دید.

در آخر بر خود لازم می‌دانم تا گذشت نیم قرن از دومین دور از استعمار مالزی را به انگلیس و امریکا تبریک و به مسلمانان جهان تسلیت بگویم.

 لينك مطلب | جمعه شانزدهم شهریور 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


استراتــژی لولـــه

مدتی‌ست بحث‌های لفظی زیادی در مورد خط لوله‌ی صلح مطرح شده است. مثل همیشه یکی جریان را به راه می‌اندازد که در بیش‌تر اوقات هم فقط سنگی در تاریکی‌ است. آن وقت است که از چپ و راست تائید و تکذیب می‌کنند. هرکسی هم دلیلی می‌‌آورد.

به نظر من دو موضوع در این میان مطرح است. اولی اطلاعات موجود است. ما باید بدانیم که هر چه بدانیم و مطلع باشیم باز هم به درون سیستم و تشکیلات راهی نداریم و باید با داشته‌های خودمان قضاوت کنیم. البته شاید منابعی در دست باشند اما مطمئنا غالب آن‌ها اشتباه‌اند و چیزی جز تصفیه حساب شخصی و جنجال سیاسی نیستند. بدین ترتیب اصلاً قابل اتکا نیستند.

اما مسئله دوم و مهم‌تر از آن بینش سیاسی ا‌ست. البته بینش سیاسی را با حماقت سیاسی جز اندکی فاصله نیست.

اگر به خاطر داشته باشید مساله از آن‌جا شروع شد که یکی ادعا کرد قیمت پیشنهادی ایران برای گاز در پروژه‌ی خط لوله‌ی صلح خیلی کم و است و دولت دارد چوب حراج به مال ملت می‌زند و غیره. البته وزارت نفت پاسخ داد که اولا هیچ قراردادی منعقد نشده و ثانیاً قیمت پیشنهادی ایران در دوران خاتمی 35 برابر بالاترین قرار داد گازی ایران بوده است. اما چه 20 برابر چه 100 برابر و چه 1000 برابر. چه فایده؟

بینش سیاسی یعنی این‌که با توجه به حقایق موجود و تجربیات گذشته و نمادهای آینده، کمی جلوتر از بینی مبارک را ببینیم و تصمیم بگیریم.

اولا من یک نکته می‌گویم و بعد ادامه می‌دهم و آن این‌که معتقدم قیمت گاز صادراتی باید در حد معقولی باشد. اگر بیش‌تر شد که چه به‌تر ولی کم‌تر نشود مگر این‌که ایران امتیازات جانبی نانوشته‌ای را به دست آورد.

حالا برسیم به بحث خودمان. موسسه‌ی امریکن اینتر پرایز در بحث‌های آینده شناسی خود جهان سال 2035 را جهانی بدون مرز می‌داند. پس از اکنون تا آن زمان، وقت یارگیری ا‌ست. این موسسه چند قطب را برای جهان آن زمان پیش‌بینی کرده است. از این سو، ژاپن و چین و از آن سو، غرب به محوریت امریکا و غرب به محوریت آلمان.  ایران نیز در این میان پنجمین قطب است. یعنی ایران از شرق باید دم افغانستان و پاکستان و هند را ببیند و از غرب، عراق و سوریه و لبنان و سایر کشورهای شمال و جنوب را از آن خود کند. این تصرف اشغال نظامی نیست بلکه اشغال قلب‌ها و ذهن‌ها است.

حالا یک سوال. اگر ما این کار را نکنیم چه می‌شود؟

در پاسخ باید گفت که همین حالا دور و بر ما در اختیار امریکا‌ است. اگر نکوشیم خودمان هم محو امریکا می‌شویم. بنابراین باید تلاشی کنیم و به گونه‌ای کشورهای پیرامونی را در تسلط خود داشته باشیم.

یکی از را‌هکارهای تسلط که یکی از قوی‌ترین آن‌ها نیز هست، انرژی است. این همان چیزی است که امریکا را بر آن داشت تا هزینه‌های گزافی بپردازد و کشته‌های بسیاری را فدا کند ولی نفت عراق را از دست ندهد. این یک تجربه برای ماست.

سال گذشته نیز روسیه در سرمای زمستان گاز صادراتی به اروپا را قطع کرد و خواستار چندین برابر نرخ مصوب گذشته شد. این نیز یک تجربه است. ما باید از منابع ملی خودمان در راستای منافع ملی استفاده کنیم و الا به چه دردی می‌خورند؟

 البته از افرادی که این گونه مسائل را مطرح می‌کنند انتظاری بیش از این نیست چون آنان خواستار تسلط امریکا بر ایران‌اند.

 لينك مطلب | شنبه سوم شهریور 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |