
لاریجانی رفت.
شاید بهترین جملهای که گویای عدم حضور علی لاریجانی در دبیرخانهی شورای عالی امنیت ملی باشد همین جملهی بالا است.
به یاد دارم روزی را که در تعطیلات به سر میبردم و هر چند روز یکبار به اینترنت سر میزدم. دیگر بر خلاف رویهی معمول تلویزیون هم نداشتم که اخبار بشنوم. حس رادیو هم نبود. اما ساعت 3 بعدازظهر یکی از روزهای شنبهی دو هفته پیش که اعصابم از جر و بحث با کسی خرد بود و بیحوصله داشتم خبرگزاری فارس را چک میکردم، خبر استعفای لاریجانی را دیدم. شوکه شدم. تمام مشکلات یادم رفت. به یکی از دوستان زنگ زدم. مشکل همان چیزی بود که فکر میکردم.
کسی که وبلاگ مرا دنبال کند بی هیچ شک به این نتیجه میرسد که من از طرفداران علی لاریجانی هستم، ابایی هم از گفتن آن ندارم. البته در انتخابات به او رای نداده بودم اما در دو سال گذشته خیلی او را زیر ذرهبین گذاشتم. از جنبههای مختلف میتوان خروج لاریجانی را بررسی کرد. اما من فقط یکی را ذکر میکنم.
به نظر من لاریجانی آدم هوسران و قدرتطلبی نیست که بیاید و به خاطر انتخابات مجلس یک پست حساس در نظام جمهوری اسلامی را که خود خوب میداند چهقدر در دو سال گذشته وابسته به او بوده ترک کند تا شاید رئیسمجلس هشتم شود. البته ممکن است حالا که سرش خلوت شده شورای اصولگرایان او را مجبور به اینکار کند ولی باید به این نکته توجه کرد که خود او قصد این کار را ندارد. البته این را هم بگویم که اصولاً سیاست در کشورهای غربی بی برو برگرد به معنای پدرسوختگی و دروغ و نیرنگ و حیله است، همانطوریکه در قاطبهی اصلاحطلبان (به جز طیف اصیل خاتمی و کروبی به نظر من) چنین است، و مقایسهی برداشت من با اصول سیاست در جهان مدرن امروز مسلماً خرافاتی بیش به نظر نمیرسد اما در اسلام حقیقی معنای سیاست چیزی به جز اینهاست که نیازی به توجیه و تفسیر برای خوانندگان روشن ندارد.
پس باید پرسید که دلیل خروج لاریجانی چه بود. خیلی چیز سختی نیست که «شهروند امروز» گریبان خود را چاک میکند و به نتیجه نمیرسد.
13 مرداد 86 سرِ یک کار جدید رفتم؛ دبیری سرویس بینالملل سایت اقتصاد پنهان. حضور من به عنوان اولین دبیر در مجموعه خیلی مورد استقبال قرار گرفت. پس از انجام برخی کارها و ارتباطگیری با خبرنگاران و فراهم کردن اخبار مهم و تاثیرگزار حول رویکرد سایت در کمتر از دو هفته جزو مهرههای کلیدی شدم. من از صبح علیالطلوع تا شب دنبال کار سایت بودم و روز تعطیل و غیرتعطیل برایم وجود نداشت. در کمتر از دو هفته از حضورم ارتباط خیلی صمیمی با خبرنگاران حوزهی بینالملل برقرار کرده بودم ولی از طرف دیگر میدیدم همان کسی که از من خواسته بود تا در این پست باشم و قول و قرارهایی در مورد حقوق و سایر چیزها به من داده بود اصلاً برای کار من تره هم خرد نمیکند. یک و ماه و نیم از حضورم میگذشت که دیدم مدیرعامل سایت فقط دستور میدهد و کار میخواهد و به قول و قرارهایی که داده بود هیچ اشارهای هم نمیکند. این بود پس از صحبت کوتاهی با او که بعدش فهمیدم فایدهای ندارد رفتم. سه چهار روزی نرفتم سایت. در این مدت بچههای مترجم و خبرنگار پشت سر هم زنگ میزدند و ایمیل میفرستادند و من کارهایشان را در منزل تصحیح و تایید میکردم ولی چیزی به آنان نگفتم. اما دیدم مدیر عامل سایت حتی یکبار تماس نگرفت که بپرسد مردهای یا زندهای. فقط سردبیر یکبار زنگ زد که گفت صحبت میکند و شبش تماس میگیرد که خبری از او هم نشد. این بود که سه چهار روز بعد رفتم و وسایل شخصیام را جمع کردم و برای همیشه از مجموعه خداحافظی کردم. روز رفتن من از بچههای سایت هیچکس باورش نمیشد که دارم میروم. همه هاج و واج نگاه میکردند.
نه من لاریجانیام و نه لاریجانی من. اما سیستم مدیریتی در کشور ما عین همینچیزی است که گفتم. پس از رفتن علی لاریجانی که اخبار سایتها و نقطه نظرات تحلیلی دوستان وبلاگنویس را که خواندم ندیدم هیچکس به این نکته اشاره کند که در دور دوم انتخابات، لاریجانی ستادهایاش را در اختیار احمدینژاد قرار داده بود و روزی که احمدینژاد رئیسجمهور شد و ساختمان قدیم مجلس را برای دید و بازدیدهای خارجی در اختیارش قرار دادند، این علی لاریجانی بود که علیرغم رقابت با احمدینژاد در انتخابات خود را در دیدارها در اختیار او قرار داده بود، چون احمدینژاد که از عرف دیپلماتیک چیزی نمیدانست، بگذریم که پس از دو سال و نیم باز هم چیزی نفهمید. کیست که نداند عقبهی احمدینژاد یکصدم علی لاریجانی هم نیست. اگر لاریجانی قبول کرد که در کابینه باشد به دلیل عطش قدرتش نبود، بلکه به دلیل عطش خدمتش بود. و با این وجود دو سال و دو ماه دست روی دست گذاشت و دخالتهای بچهگانهی احمدینژاد را تحمل کرد و دیگر نتوانست.
باید گفت، آقای لاریجانی تو و امثال تو باید خانه نشین باشید، چون فعلاً کسی توان استفاده از شماها را ندارد.