تبليغاتX
Foreign Policy Review

مریضی و هزار دردسر

با فرزان حدادی که صحبت می‌کردم گفت که اندکی‌ست وبلاگ را خوب به‌روز می‌کنم و دوباره شور قبلی را از سر گرفته‌ام. من هم کلی خوشم آمد و تائیدیه بر حرفش گفتم که بله و چنین کردم چنان کردم و برگشتم. بیش تر از سه-چهار روز نگذشته بود که وقتی وارد مطب متخصص داخلی شدم گفت «خدا بد نده!» من هم گفتم: «خدا که بد نمی‌ده». و چند روزی هم طول کشید تا خوبِ خوب که نه، کمی‌ به‌تر شوم.

                        تمرین فیروز کریمی بعد از بازی

از حرف فیروز کریمی بعد از باخت تیمش و تنبیهی که برای بازیکنان نام‌دارش اجرا کرده بود، خیلی خوشم آمد. همه‌ی ما حتماً شنیده‌ایم که تا تقّی به  به توقّی می‌خورد دادشان در می‌آید که ای هوار همه‌ی دنیا چنان است و این‌جا چنین. به قول فیروز خان مگر ما باید از الکس فرگوسن تقلید کنیم که سقّز 750 گرمی به اندازه‌ی کفش در هنگام بازی در دهانش می‌جَود؟ گرچه تنبیه تلخی کرد و با واکنش‌های عجیب و غریبی هم برخورد کرد اما به نظرم گامی در بومی‌سازی فوتبال بود. حتی اگر این تنبیه نتیجه‌ی عکس داشته باشد بازهم می‌توان چنین تجربه‌ای را مفید دانست.

اگر یک سری به بازار کتاب بزنید خیل عظیمی از کتاب‌های روانشناسی ترجمه‌ای را می‌بینید که مردم ما با آنان اسیرند. آخر یکی نیست بپرسد کجای این کتاب‌ها به درد مردم ما می‌خورد. مخالف کتاب روانشناسی نیستم، مخالف الگوهای غلط غربی و کپی‌برداری ناهمگون برای کشورم و مردمش هستم. یک‌بار یکی از این کتاب‌ها را خواندم که برای هفتاد پشتم بس بود. اسمش بود: زنان خوب به بهشت می‌روند، زنان بد به هم جا. آخرش هم حتی نتوانستن یک مثال کتاب را با زندگی طبیعی خودمان در ایران تطبیق دهم. خوب البته باید هم درمانی که از طریق مشاوره‌ی مشاورانی که این ترجمان‌ها را به مردم منتقل می‌کنند پیش‌رفتی در حد صفرِ مطلق داشته باشد.

***

وقتی ترکش سفرهای استانی احمدی‌نژاد به پاریس می‌رسد چرا به اصلاح‌طلبان عزیز نرسد؟ تمام داد و فریادهای آنان هم از بی‌نتیجه بودن و خرج زیاد و فلان و بهمان‌های شان هم بی‌خودی‌ست. خودشان‌بهتر از همه می‌دانند. اما سفرهای محمود خان کجا و سفرهای محمد خان کجا؟ احمدی‌نژاد به روستاهای مختلف هم سر‌ می‌زند و با تک‌تک مردم سر می‌زند. این کجا و دیدارهای اتوکشیده‌ی جناب خاتمی در مراکز استان‌ها در سالن‌های مجلل و در جمع مطلق طرف داران کجا! یک خورده هم دچار سوء تفاهم شده‌ام که شاید از همان مریضی‌ام ناشی شده باشد که اگر یکی از بر و بچه‌ها کمک کند ممنون می‌شوم. نمی‌دانم یعنی یادم رفته که اگر دین با آزادی همراه نباشد از میان می‌رود یا آزادی با دین همراه‌ نباشد؟

با یک خارجی از کشورهای مسلمان شرق آسیا صحبت می‌کردم و می‌گفتم من که به خانه‌ی شما آمدم زنت حجاب کامل داشت اما چرا دخترت حجاب نداشت؟ یک خنده‌ی ملیحی کرد و گفت ما مسلمانان متعادل (moderate) هستیم. خب به نظرم باید یک کاری کنیم که این لباس‌های تنگ و کوتاه و بدن‌نما را در اسلام وارد کنیم والا این حکومت ایران که چه عرض کنم، در آینده‌ای نزدیک اسلام هم ساقط می‌شود. بیایید یک کمکی کنید که از فروپاشی اسلام جلوگیری کنیم!!!

نکته‌ی آخر را هم بگویم که در دلم مانده و آن این‌که خداییش وقتی مرعشی مصاحبه می‌کند تا چند روز نیازی به جک و لطیفه نداریم.

 لينك مطلب | یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


بیدار شویم

بیدار شویم  عنوان مطلبی است که در وبلاگ شهر زیبای من رشت آمده و موضوع آن سال‌روز شهادت میرزا کوچک جنگلی است.

شما عزیزان را به خواندن آن دعوت می‌کنم.

 لينك مطلب | یکشنبه یازدهم آذر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


و اما جلیلی ...

                                                                                              

                     سعید جلیلی

پیش‌تر در یادداشتی به یکی از ابعاد استعفای لاریجانی پرداخته بودم. همان‌جا برخی از دوستان محترم به من تاختند و من هم عرض می‌کنم، اثبات شیء نفی ما ادا نمی‌کند. حالا ما هم اگر چیزی گفتیم در اثبات توان‌مندی‌های جناب لاریجانی بود نه نفی سعید جلیلی.

با نام‌ها مخالفم. خیلی هم مخالفم. به نظرم جز در برخی پست‌ها حضور نام‌ها باید پشت پرده باشد نه در جلوی چشمان همگان. بیش‌تر جمعیت کشور ما جوان‌اند و اگر تعدادی از جوانان محترمی که اکنون این مطلب را می‌خوانند برای کار به جایی مراجعه کرده باشند و شخص کارفرما جوان بودن و بی‌تجربگی و خیلی از مسائل دیگری که با ربط و بی ربط به آن متصل می‌کنند را مورد عتاب قرار داده باشد، آن وقت است که از چهره‌ها متنفر می‌شوید.

سه سال پیش در جایی کار می‌کردم که علی‌رغم حضور کوتاهم در آن مجموعه چیزهای زیادی یاد گرفتم و شجاعت‌های زیادی از خودم نشان دادم و تصمیمات قابل توجهی گرفتم. همه‌اش از اعتمادی بود که به من شده بود و من هم به اصولی که قول داده بودم پایبند بودم و هر روز سعی می‌کردم مفیدتر از روز قبل باشم و الحق و الانصاف آن‌جا نقطه‌ی عطف زندگی کاری که هیچ، نقطه‌ی عطف زندگی من در مجموع بود.

پس از اعلام استعفای لاریجانی خبری عاجل خبر از جانشینی سعید جلیلی به جای او داشت. شجاعت در اعلام این جانشینی بحثی دیگر است که آ‌ن‌را باید از ویژگی‌های احمدی‌نژاد دانست و اکنون در این مقال نمی‌گنجد. اما از هر کسی می‌پرسیدی که او کیست، چیز دندان‌گیری نمی‌دانست تا این‌که کم‌کم جزئیات رو شد.

در جامعه‌ای که در بر پاشنه‌ی اندیشکده‌ها و اندیشمندان می‌چرخد، سن و سال و قد و وزن و سابقه و غیره نقش چندانی بازی نمی‌کند. چون شخص تربیت شده‌ی یک سیستم است و این همان‌چیزی است که باید باشد.

تصور کنید در زمین فوتبال وقتی یک مربی بازیکن جدیدی رو می‌کند، تیم مقابل اسیر آن تاکتیک می‌شود. هیچ وقت از یادم نمی‌رود که هاشمیان در اولین بازی ملی خود در اندک زمان حضور خود در زمین دو گل به تیم حریف زد و نتیجه را به گونه‌ای دیگر رقم زد. چرا؟ چون شناخته شده نبود. اما هاشمیان کسی بود که قرا بود سال‌ها در نوک حمله‌ی هانوفر و تیم ملی ایران باشد. البته آن اولین بازی او بود و بالتبع ناشناخته.

تازه، علی لاریجانی هم که دبیر شورای عالی امنیت ملی به دنیا نیامده بود. فراز و فرودها او را به علی لاریجای بدل کرد. و اما اکنون سعید جلیلی جانباز جنگ تحمیلی که خود نشان زورگویی مستکبرین غرب بر ملت عزیز مان را برقامت دارد، یکی دیگر از فرزندان این ملت است که می‌تواند برگ برنده‌ی خوبی برای ما باشد. اگر هاشمی‌ها سازش کنند، جوانانی که بچه‌های انقلاب‌اند هرگز چنین نمی‌کنند، نه به این خاطر که نمی‌فهمند بلکه چون هاشمی‌ها علایق‌شان عوض شده.

                                 خاویر سولانا

دیروز جلیلی در لندن با سولانا مذاکره می‌کرد. مذاکره به پایان رسید. هر یک به تنهایی از اتاق جلسه خارج شدند. سعید جلیلی در مورد ادامه‌ی گفتگوها سخن گفت و از عدم تعلیق ایران. اما سولانا که پشت تریبون قرار گرفت وانمود کرد که انتظار داشت از پنج ساعت مذاکره بیش از این دستگیرش شود و مذاکره را ناامیدکننده دانست.

به نظر شما وقتی جلیلی در کربلای پنج زیر گلوله توپ و تانک غربی‌ها بود، خاویر سولانا در مرکز خرید مادرید قدم می زد یا در سواحل سِویا یا بارسلون؟

جناب سولانا! شاید تو بیست و چند سال از جلیلی بزرگ‌تر باشی اما مطمئن باش جلیلی خیلی به‌تر می‌داند از غربی‌های مغرور چه‌طور باید امتیاز گرفت. فکر کردی مثلاً جلیلی کم‌تر از لاریجانی می‌فهمد و در اولین مذاکره‌ی رسمی مذاکرات را نامیدکننده دانستی تا فشار دیپلماتیک روی او باشد و جو داخل و خارج را به نوعی متشنج کنی؟ شماها کور خوانده‌اید.

 لينك مطلب | شنبه دهم آذر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


هفته‌ی کدام بسیج؟

                               طائب

سال‌های گذشته هم هفته‌ی بسیج داشتیم، اما نمی‌دانم چرا امسال این‌طور شلوغش کرده‌اند. شاید به خاطر حضور حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین طائب باشد که به یُمن انقلاب مبارک اسلامی معلوم شد که ایشان از بدو تولد مدیر به دنیا آمده بودند. البته هر کسی استعدادی در چیزی دارد، لابد استعداد شخص شخیص ایشان هم در مدیریت است. خدا کند این پرده‌ها نیفتد و اِلا ما همه ... بگذریم.

بسیج. فرمان امام. بسیج مستضعفین. بسیج بیست میلیونی. یک 2 با شش آرم سپاه. جبهه. شهادت. از جان‌گذشتگی. ایثار.

این‌ها همه آن چیزهایی بود که تا 10-15 سال قبل از بسیج می‌دانستیم. اما حالا:

بسیج. کنکور. بسیج. شغل. بسیج. وقت تلف کردن. بسیج. هدر دادن بودجه. بسیج. تنفر عمومی.

راستی چرا؟ اگر برای سربازی دنبال امریه باشی هم باید سابقه‌ی بسیجی داشته باشی. کم مانده به نانوایی هم که می‌روی شاطر بگوید «کارت بسیج داری؟»

چفیه شده تمام آن چیزی که مسئولین نفهم از بسیج می‌فهمند. گیریم 4 روز هم چفیه به گردن انداختید که چه؟

چهار دانشجوی المپیادی را هی در بوق و کرنا می‌کنند که این‌ها بسیجی‌اند. یعنی چه؟ یعنی همین بسیج مدارس این‌ها را تربیت کرد؟ یا بسیج مساجد؟ این‌ها خودشان استعداد داشتند و به کمک خانواده شکوفایش کردند. من هم به مسجد می‌رفتم ولی به خاطر ندارم فرمانده‌ی بسیج دغدغه‌ی درس داشته باشد.-البته داشت ولی برای تجدیدی‌ها- اما تا دلت بخواهد دغدغه‌ی گردان عاشورا داشت. به مدرسه هم می‌رفتم. آن‌جا یا بحث دعای کمیل و زیارت عاشورای آخر هفته بود یا شلوار لی و پیراهن آستین کوتاه و .... .

بارها به کسانی که از من سابقه ی بسیجی طلب کردند گفتم که من اسماً بسیجی نیستم. در هیچ جایی یک روز از من پرونده پیدا نمی‌کنید. افتخار هم می‌کنم. اما رسماً بسیجی‌ام. جانم فدای این مملکت و این نظام است. اما آیا خیلی از آن‌هایی که عضو بسیج‌اند، رسماً هم بسیجی‌اند؟

وای از روزی که پرده‌ها برافتد. آن‌ها که بسیج را تحریف کردند باید پاسخ‌گو باشند.

 لينك مطلب | دوشنبه پنجم آذر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |