تبليغاتX
Foreign Policy Review

شاهزاده خانم پرعيب و فئودال پاکستان

متن زیر گزیده‌ای از آخرین کتاب ویلیام دالریمپل با عنوان «آخرین گورکانی: سقوط یک سلسله، دهلی ۱۸۵۷» توسط بلومزبری منتشر و برنده‌ی جایزه‌ی تاریخ داف‌کوپر شده است. این گزیده روز یک‌شنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۷ در هفته‌نامه‌ی آبزرور به چاپ رسید. ترجمه‌ی این متن توسط آصف نیکنام انجام و در رادیو زمانه منتشر شد.

به دلیل ارتباط مطلب با آن‌چه قصد داشتم در مورد ترور بوتو و علل و عوامل این بحران عرض کنم. لازم دیدم عیناً خود این مطلب را نقل و سپس در پست بعدی نکاتی را بیان کنم. لازم به ذکر است که هیچ دخل و تصرفی در متن نشده است و صرفاً چون اصل مطلب در سایت فیلتر است، اقدام به انتشار مجدد آن در این‌جا کردم. خودم معمولاً به نوشتن متن‌های خیلی بلند عادت ندارم اما این را بر من ببخشید که کار من نیست.

 

شاهزاده خانم پرعيب و فئودال پاکستان

از میراث‌های شک‌برانگیز به جای مانده از بی‌نظیر بوتو، یکی هم خانه‌ی نخست‌وزیر در اسلام‌آباد پاکستان است. بنایی شبه‌مکزیکی با دیوارهای سفید و سقفی با کاشی‌های سرخ‌رنگ، که نشانی از اسلامیت در آن نیست.

داخل خانه هم وضع از همین قرار است. چلچراغ‌هایی بلورین که در بعضی از اتاق‌ها تعدادشان به دو تا سه آویزه هم می‌رسد؛ و بچه‌گربه‌هایی پرسر و صدا که انگار به جای نرده‌های هاید‌پارک از زیر قرنیزهای پرزرق و برق آویزان‌اند. آن طور که می‌گویند: »طراحی نما و داخل ساختمان از خود بوتو، در زمان نخست‌وزیری اوست«.

                        منزل نخست وزیر در پاکستان

در آن سال، زمانی که برای مصاحبه با او به عنوان نخست‌وزیر پاکستان به این ساختمان رفتم، حس و حالی که این فضا به من می‌داد، حس استراحت‌گاه آخر هفته‌ی کارخانه‌داری عیاش و آمریکای لاتینی بود. اگر تصاویری از این مکان را در یکی از شوهای مرسوم تلویزیونی نشانتان داده بودند که باید با سیری در خانه حدس می‌زدید ساکن آن کیست، شاید مالکیت این خانه‌ی اربابی را به هر کسی می‌توانستید نسبت دهید؛ مگر نخست‌ وزیر یک جمهوری اسلامی فقیر که درست دیوار به دیوار ایران است.

و البته دقیقاً به همین دلیل است که بی‌نظیر بوتو همیشه در مقایسه با رؤسای دولت‌های همسایه‌ی او، کسانی چون محمود احمدی‌نژاد که شخصیتی غیر قابل پیش‌بینی و اضطراب‌آفرین دارد و یا گروهی جنگ‌سالار افغانی که تاجر تریاکند، نزد غرب جایی گرم و نرم داشته است.

بوتو همیشه برای دولت‌های غربی به نحو اطمینان‌بخشی آشنا می‌نمود؛ «یکی از خودشان.» او انگلیسی را بسیار روان صحبت می کرد، چرا که زبان اولش بود. معلم‌ سرخانه‌ی او انگلیسی بود؛ تحصیلات اولیه خود را در مدرسه‌ای گذراند که به دست راهبه های ایرلندی اداره می‌شود و برای ادامه‌ی تحصیل و اخذ مدرکش به هاروارد و آکسفورد رفته بود.

بوتو یک بار به من گفت: «لندن برای من مثل وطن دوم است. آن‌جا را خوب می‌شناسم. می‌دانم تئاترهایش کجا هستند؛ مغازه‌هایش کجا و آرایشگاه‌هایش کجاست. گردش در هرودز و دابلیو اچ اسمیت در اسلون اسکوئر را دوست دارم؛ و همه‌ی بستنی‌فروشی‌های مورد علاقه‌ام را می‌دانم کجا هستند. زمانی مخصوصاً عاشق یکی از آن‌ها در ماربل آرچ بودم: بسکین رابینز. بعضی وقت‌ها کلی راه از آکسفورد رانندگی می‌کردم فقط برای این‌که بیایم یک بستنی بخورم و دوباره برگردم.»

شنیدن چنین سخنانی از زبان یکی از دولتمردان کشورهای همسایه‌، حتی اقتصاددان جدی و سیک هند، مانموهان سینگ، تصوری محال است.

برای آمریکایی‌ها احتمالاً آن‌چه که بی‌نظیر بوتو نبود، جذاب‌تر بود تا آن‌چه که بود. بوتو یک بنیادگرای مذهبی نبود؛ ریش نداشت؛ راهپیمایی‌هایی برپا نمی‌کرد که در آن مدام شعار «مرگ بر آمریکا» سر بدهند و علیه نویسندگان برنده‌ی جایزه‌ی بوکر هم فتوا صادر نمی‌کرد؛ هر چند سلمان رشدی در رمان «شرم»‌ او را با نام «دوشیزه‌ای با شورت آهنین» به تمسخر گرفته بود.

اما دقیقاً همان دلایلی که باعث ‌شد غرب عاشق بی‌نظیر بوتو باشد، باعث تردید بسیاری از پاکستانی‌ها شد. او شاید در انگلیسی فصاحت داشت؛ اما وقتی به اردو صحبت می‌کرد، مثل یک خارجی تحصیل‌کرده حرف می‌زد: مسلط بود؛ اما زبانش ایراد دستوری داشت. زبان سندی‌اش از این هم بدتر بود؛ به جز چند جمله‌ی دستوری و امری، کاملاً در سندی بی‌سواد بود.

                         بی نظیر بوتو

دوستان انگلیسی بی‌نظیر در آکسفورد دختر بچه‌ای پرجوش و خروش را به یاد دارند که با یک ماشین ام‌جی زردرنگ به کلاس‌هایش می‌آمد؛ زمستان‌ها را در گشتاد سوییس می‌گذراند و با ذوق و شوق از قدم زدن در کن با برادر جوان‌تر و خوش بر و رویش سخن می‌گفت و همیشه «اسباب غبطه‌ی همگان بود؛ شهنواز هر جا که می‌رفت، زن‌ها را مفتون خود می‌کرد.»

بی‌نظیر که نزد دوستان‌اش مشهور به بی‌بی یا پینکی بود، شیفته‌ی زندگی‌نامه‌های خاندان‌های سلطنتی و عاشقانه‌های پر سوز و گداز بود: در اتاق خواب قدیمی‌اش در کراچی، پشته‌ای از کتابه ای چاپ «میلز و بون» پیدا کردم؛ از جمله کتاب‌های «رابطه‌ای برای فراموش کردن» «بدلی شیرین‌کار» و دو نسخه از «پروانه و بارُن.»

او نقطه‌ی ضعفش ترانه‌های آبکی و ساده‌پسند دهه‌ی 70 بود - «روبانی زرد دور درخت بلوط کهن ببند» ظاهراً محبوب‌ترین ترانه‌اش بود. این همان بی‌نظیری است که عینک دسته‌زرد مد روزی به چشم می‌زد و برای شکلات‌های «مارُن گلاسه» غش و ضعف می‌رفت.

اما وقتی که هنگام نخست‌وزیری‌اش او را دیدم حالتی بسیار باشکوه‌تر و حتی شاهانه داشت. حرف زدن و راه رفتنش عامداً حساب‌شده و پرطمطراق بود و غالباً ضمیر شاهانه‌ی «ما» را در سخنانش به کار می‌برد. هنگام مصاحبه، سه دقیقه‌ی کامل طول داد تا فاصله‌ی ۱۰۰ یاردی خانه‌ی نخست‌وزیر تا صندلی‌های محلی را که به من گفته بودند در آن‌جا منتظر بمانم، طی کند.

ضمن مصاحبه، وقتی دید خورشید آن‌جوری که او می‌خواهد نمی‌تابد، وقفه‌ای پیش آمد. با صدای بلند گفت: «جهت تابش خورشید درست نیست.» موهایش را با شکل عجیب غریب و کندو مانندی بالای سرش بسته بود و رویش هم یک شال دوپتای سفیدرنگ پوشیده بود. کل این تصویر رنگ‌آمیزی شده مرا به یاد آن شاهزاده خانم‌های اشرافی رمی در کالیگولا می‌انداخت.

بی‌نظیر چهره‌ای بود کاملاً متفاوت با آن‌چه همتایانش در آکسفورد به یاد داشتند. او در کل اسلام‌آباد به ریاست جلسات ۱۲ ساعته‌ی کابینه و شبی چهار ساعت خوابیدن شهرت داشت.

این آن بی‌نظیری بود که بعد از این‌که بمب‌گذاری انتحاری در روز بازگشتش به پاکستان در ماه اکتبر به خودروی او حمله کرد، باز هم به فعالیت انتخاباتی‌اش ادامه داد و همان کسی بود که برای ادامه‌ی مبارزه با جسارت به تهدیدهای مرگ‌بار علیه زندگی‌اش بی‌اعتنایی کرده بود. به عبارت دیگر، بی‌نظیر بوتو، آدمی بود نترس و گاهی اوقات شجاعتی قهرمانانه داشت و مثل پولاد محکم بود.

بی‌نظیر شاید بیش از هر چیز دیگری شاهزاده خانمی فئودال بود با حسی از مالکیت اشرافی که برآمده از در اختیار داشتن منطقه‌های بزرگ از کشور بود؛ و ذایقه‌های غرب‌گرایانه‌ای که چنین پیشینه‌ای به آدم می‌داد. این‌ها زرق و برقی اندیشمندانه و آن عزم و اراده‌ی فئودالی را به او می‌داد و سبک سیاسی او را از دیگران متمایز می‌کرد.

این البته در میان بسیاری از سیاست‌مداران پاکستانی معمول است. دموکراسی واقعی هرگز در پاکستان رونق نیافته است و دلیل‌اش تا حدودی این است که زمین‌دار بودن هنوز مبنای اجتماعی اساسی برای روی کارآمدن سیاست‌مداران است.

طبقه‌ی متوسط تحصیل‌کرده‌ی پاکستان عمدتاً در روندهای سیاسی منزوی هستند. در نتیجه، در بسیاری از مناطق عقب‌افتاده‌تر پاکستان، زمین‌دار فئودال از مردمش انتظار دارد که به نامزد منتخب او رأی بدهند. چنان‌که احمد رشید نوشته است: «در بعضی از مناطق، اگر فرد فئودال سگش را هم نامزد کند، آن سگ با ۹۹ درصد آرا انتخاب می‌شود.»

                           

امروز، بی‌نظیر را با عنوان شهید آزادی و دموکراسی، بزرگ می‌دارند؛ اما او که از بسیاری جهات با یک دموکرات طبیعی فاصله داشت، این نوع عجیب دموکراسی در پاکستان را - که در واقع شکلی از «فئودالیسم انتخابی» بود - پاک بی‌اعتبار کرد و یاری‌گر رشد فعلی و ظاهراً توقف‌ناپذیر اسلام‌گراها شد. چرا که بوتو آنگ سان سو کی نبود.

بوتو در طی ۲۰ ماه اول نخست‌وزیری‌اش نتوانست حتی یک قانون مهم را به تصویب برساند. سازمان عفو بین‌الملل دولت او را متهم کرد که یکی از بدترین کارنامه‌های جهان را در مرگ بازداشتی‌ها، قتل و شکنجه دارد.

بی‌نظیر، خودش را رییس مادام‌العمر حزب مردم پاکستان اعلام کرد و به برادرش مرتضی اجازه نداد مقام او را به چالش بگیرد. اصرار برادرش به این کار، مرگ مشکوک او را به دنبال داشت که بیرون منزل خانوادگی‌شان با گلوله به قتل رسید. گینوا همسر مرتضی و دخترش فاطمه و همچنین مادر بی‌نظیر همگی کاملاً معتقد بودند که بی‌نظیر دستور کشتن او را داده بود.

تا پاییز همین امسال، بی‌نظیر کاری نکرد تا مانع اجرای دستور مشرف به آمریکا و انگلیس برای «تسلیم» رقیبش، نواز شریف، به عربستان سعودی شود و به این ترتیب قدرترین رقیبش را از صحنه خارج کرد. بسیاری از حامیان او، معامله‌اش با مشرف را خیانت به تمام آرمان‌های حزبش می‌دانند.

پشت این نوسان‌های بی‌پایان پاکستان میان دولت نظامی و دموکراسی، استمرار حیرت‌آوری از علایق نخبه‌گرایانه نهفته است: تا حدودی، طبقات صنعتی، نظامی و زمین‌دار پاکستان همگی با هم مرتبط هستند و مراقب یکدیگرند؛ اما هیچ کاری برای مراقبت از فقرا نمی‌کنند. سیستم آموزشی دولتی به زحمت در پاکستان و برای فقرا کارآیی دارد. تحقق عدالت تقریباً محال است.

عایشه صدیقه، استاد علوم سیاسی می‌گوید: «هم نظامی‌ها و هم احزاب سیاسی همگی در ایجاد محیط برای این‌که فقرا در آن به آن‌چه که می‌خواهند برسند، ناکام مانده‌اند. در نتیجه فقرا برای رسیدن به عدالت سراغ جایگزین‌ها رفته‌اند. در درازمدت، معایب این سیستم فضای بیشتری برای بنیادگرایان فراهم می‌کند.»

در غرب، بسیاری از مفسران راست‌گرایی که صاحب‌نظر جهان اسلام هستند، این رژه‌ی اسلام سیاسی را پیروزی یک «اسلام - فاشیسم» ضدلیبرال و غیرمنطقی ارزیابی می‌کنند. با این حال بیشتر موفقیت اسلام‌گرایان در کشورهایی مانند پاکستان ناشی از توانایی اسلام‌گرایان برای ارایه‌ی تصویری از خود به عنوان قهرمان‌های عدالت اجتماعی است که در ستیز با کسانی مانند بی‌نظیر بوتو از میان نخبگان اسلامی هستند. کسانی که بر بخش وسیعی از جهان اسلام از کراچی تا بیروت، و از رام‌الله تا قاهره حکومت می‌کنند.

اسلام‌گرایان این نخبگان را با موفقیت به عنوان افرادی ثروت‌مند، فاسد، منحط و غرب‌زده تصویر می‌کنند. بی‌نظیر بوتو به خاطر فساد فراوان مشهور بود. در طی حکومت او، سازمان «شفافیت بین‌المللی» که سازمانی ضد فساد است، پاکستان را یکی به عنوان یکی از سه کشوری که در دنیا بالاترین فساد را دارد، معرفی کرد.

بوتو و همسرش، آصف زرداری، که مشهور به «آقای 10 درصدی» بود، با اتهامات غارت کردن کشور روبه‌رو شدند. در پاکستان، سوییس، بریتانیا و آمریکا شکایاتی برای تحقیق درباره‌ی حساب‌های متعدد بانکی‌شان تنظیم شد.

وقتی با عبدالرشید قاضی در مسجد سرخ اسلام‌آباد مدتی قبل از مرگش در آشوب‌های این مجموعه در ماه ژولای مصاحبه می‌کردم، او مرتب به مسأله‌ی عدالت اجتماعی بر می‌گشت: «ما می‌خواهیم حکمرانان ما افرادی راستگو و صادق باشند. اما اکنون حکمرانان زندگی پر تجملی دارند و هزاران بچه‌ی معصوم شکم‌هایشان خالی است و حتی ابتدایی‌ترین نیازهاشان تأمین نمی‌شود».

دلیل رشد اسلام‌گرایان در پاکستان و حمایت عده‌ی زیادی از مردم از آن‌ها این است که در واقع آن‌ها تنها نیرویی هستند که قادرند به حساب زمین‌داران کشور و پسرعموهای نظامی‌شان برسند.

به این دلیل است که در همه‌ی انتخابات اخیر، احزاب اسلام‌گرا سهمشان از آرا افزایش یافته است و هم‌اکنون هم استان مرزی شمال غرب و هم بلوچستان را در اختیار دارند و آن‌ها هستند که احتمالاً بیشترین منفعت را از بحران فعلی می‌برند.

بی‌نظیر بوتو زنی شجاع، سکولار و لیبرال بود. اما اندوه به خاطر فوت این مبارز شجاع نباید این نکته را پنهان کند که او به عنوان یک رهبر فئودال طرف‌دار غرب، کار زیادی برای فقرا نکرد. او به همان اندازه که بخشی از راه حل بود، بخشی اساسی از مشکلات پاکستان هم بود.

 لينك مطلب | سه شنبه هجدهم دی 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


کپی برابر اصل

                                       دایی جان ناپلئون

اگر یک‌بار سریال تلوزیونی دایی‌جان ناپلئون یا اثر داستانی آن با قلم ایرج پزشکراد را خوانده باشید با یک آدم دونکیشوتی برخورد می‌کنید که از اشغال کشور تا مراسم روضه‌ی همسایه را کار انگلیس می‌داند و عبارت «همه‌اش کار انگلیساست» در این مجموعه بارها و  بارها تکرار می‌شود.

روزنامه‌ شرق در تیرماه 85 مصاحبه‌ای با جفری آدامز سفیر انگلیس در تهران انجام داده بود که اگر از آب و تاب مصاحبه‌ای که معلوم بود در آن بحبوحه‌ی هسته‌ای برای تطهیر چهره‌ی انگلیس در ایران چاپ شده بگذریم، یک نکته‌ی ریز خودنمایی می‌کرد و آن این بود که سفیر انگلیس با نشان دادن کتاب دایی‌جان ناپلئون اشاره کرد که «تمام مشکلات ما اینجاست».

بله. شاید. اما می‌دانید یعنی چه؟ یعنی همه‌ی ما ایرانی‌ها احمقیم. یعنی نادانسته کارها را به کشور دیگری نسبت می‌دهیم. انگلیس می‌گوید اگر مدرکی داری رو کن و الا حرف مفت نزن!

                                بی نظیر بوتو

بی‌نظیر بوتو یکی از پتانسیل‌های کرسی نخست‌وزیری و یکی از مهره‌های قدرت‌مند این کشور در سال‌های پس از استعمار در یک انفجار فجیع از صحنه‌ی سیاسی کشور به طور کامل محو شد. اگر انتظار داریم که فرزند 19 ساله‌اش بلاوال علی زرداری حداقل ادامه دهنده‌ی راه مادر باشد سخت در اشتباهیم. او دانشجوی آکسفورد، نماد علمی و عملی بریتانیا در جهان با تمام ملزوماتش است. و سوالی هست؛ چرا بی‌نظیر به بریتانیا رفت؟ و نه به کشورهای دیگر؟ در روزهای پیش از ترور وی، امریکا حمایت‌های آشکاری از او کرد و حالا به یک‌باره او از  صحنه محو شد. اما آیا به راستی او از صحنه کنار رفت یا قدرتمندتر و این‌بار افراطی‌تر به صحنه باز می‌گردد؟

چه کسی او را کشت؟ القاعده‌، طالبان یا گروه‌های اسلام‌گرای دیگر؟ راستی چه فرقی می‌کند. سال‌هاست همه می‌دانند که امریکا به خودی خود جنایتی مرتکب نمی‌شود. در سرزمین فلسطین به دست مزدوران اسرائیلی آدم می‌کشد و در عراق به دست انگلیسی‌ها، جامائیکایی‌ها و پوروتوریکویی‌ها. پس نباید انتظار داشت که امریکا بیاید و رسماً مسئولیت این عملیات را برعهده بگیرد.

شهر من رشت، نماینده‌ای در مجلس داشت قلدر مآب به نام مودب‌پور. او سرطان گرفت و مرد. اکنون پسرش جانشین اوست. حالا چه برسد به این که کسی را بکشند. احساسات مردم علیه گروه مقابل تحریک می‌شود و گروه تحریک شده آرای بی‌نظیری در انتخابات آتی کسب می‌کند. این خیلی چیز عجیبی نیست. چیزی که در لبنان اتفاق افتاد و می‌افتد کپی برابر اصل همین حادثه است. اول افغانستان، سپس عراق، بعد اوکراین و گرجستان و لبنان، و اکنون پاکستان.

                                          بلاوال بوتو زرداری

پس نام بلاوال علی زرداری این تازه جوان سیاست‌مدار را به خاطر بسپارید. شاید هم جفری آدامز درست بگوید. اما به زودی تاریخ انقضای اطلاعات جاسوسی سی‌آی‌اِی فرا خواهد رسید.

 لينك مطلب | چهارشنبه دوازدهم دی 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |