تبليغاتX
Foreign Policy Review

آیا اسرائیل یا امریکا به ایران حمله خواهند کرد؟

 

اگر می‌خواهید سیاست کشوری را درک کنید، همانطور که ناپلئون توصیه کرد، نگاهی به نقشه بیندازید.

هرکسی که بخواهد حدس بزند که آیا قرار است اسرائیل و یا ایالات متحده به ایران حمله کنند، باید به نقشۀ تنگۀ هرمز میان ایران و کشورهای عرب حوزۀ خلیج فارس دقت کند.

از این آبراه باریک که تنها 34 کیلومتر عرض دارد، کشتی‌هایی عبور می‌کنند که تا حدود 40 درصد نفت جهان را از ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت و کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس تأمین می‌کنند.

بیشترِ تحلیل‌گرانی که از حملۀ قریب‌الوقوع امریکا و اسرائیل به ایران می‌گویند هیچ توجهی به این نقشه ندارند.

سخنانی از حملات هوایی «بیهوده» و «بسیار دقیق» به میان آمده است. ناوگان هوایی قدرتمند ایالات متحده از ناوهای هواپیمابر مستقر در خلیج فارس و پایگاه‌های هوایی امریکا در سراسر منطقه به پرواز درمی‌آیند و تمام سایت‌های اتمی ایران را بمباران می‌کنند – همچنین در این فرصت مناسب نهادهای حکومتی، تأسیسات نظامی، مراکز صنعتی و هرچیز دیگری را هم که تصور کنند بمباران خواهند کرد. آنها از بمب‌هایی استفاده می‌کنند که به عمق زمین نیز نفوذ می‌کنند.

ساده، سریع و عالی – یک انفجار و خداحافظ ایران، خداحافظ آیت‌الله‌ها، خداحافظ احمدی‌نژاد.

اگر اسرائیل به تنهایی حمله کند، این انفجار آبرومندانه‌تر خواهد بود. منتهای آرزوی حمله‌کنندگان تخریب سایت‌های اصلی اتمی و بازگشتی بدون دغدغه است.

من یک تقاضای متواضعانه دارم: پیش از آنکه آغاز کنید، لطفاً یک بار دیگر به نقشه و تنگه‌ای که (احتمالاً) نامش را از خدای زاراتوسترا، گرفته است  نگاهی بیندازید . . .


ادامه مطلب

 لينك مطلب | سه شنبه یکم مرداد 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


داغ تبادل اسرا بر دل صهیونیست‌ها

 

«برخی معتقدند که این موضوع نشان‌دهندۀ ضعف اسرائیل است، اما به نظر من نشانگر انسانیت ما است و این‌که ما برای سربازان‌مان اهمیت قائلیم. . . درک این ماجرا که ما انسان‌های زنده را تحویل بدهیم و اجساد را پس بگیریم برای من دشوار است. ما می‌توانستیم در این معامله جسورتر باشیم. ولی فشار روی دولت ما خیلی زیاد بود . . . من برای مردم لبنان بسیار متاسفم. حزب‌الله با این همه قدرت آن‌ها را محاصره کرده است. اما مسالۀ اصلی اینجاست که تروریست‌ها دیگر در در اسرائیل نیستند و اکنون مردم اسرائیل می‌دانند که سربازان‌شان کجا هستند.»

این‌ها جملات دانا مترگر، 71 ساله، ساکن منطقۀ بر شِوای، فلسطین اشغالی است. جملاتی که ناراحتی و ضعف از سرتاپای آن می‌بارد. او معاوضۀ اسرا و شهدای لبنانی را در مقابل اجساد سربازان اسرائیلی یک عمل انسان‌دوستانه می‌داند و در عین حال آن را نشان این می‌داند که رژیم صهیونیستی برای سربازان خود ارزش زیادی قائل است. شاید او نمی‌داند که همین دو سرباز اسرائیلی که اجسادشان با اسرا و شهدای لبنانی مبادله شد، همان‌هایی بودند که رژیم اشغالگر قدس به بهانۀ آنها جنگی 33 روزه را مقابل حزب الله تدارک دید و در نهایت شکست خورد که همین مبادله از نتایج پیروزی حزب الله در آن جنگ است . . . 


ادامه مطلب

 لينك مطلب | دوشنبه سی و یکم تیر 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


غم در اسرائیل، شادی در لبنان

 

جسد دو سرباز اسرائیلی- تبادل اسرا مسان حزب الله و رژیم صهیونیستی

اِلی ایشمیرینی در هوای داغ و مملو از رطوبت در حالی‌که به یک گارد ریل تکیه داده بود، نظاره‌گر جیپ‌ها و آمبولانس‌های ارتش اسرائیل بود که به سوی شمال، به نزدیکی مرز لبنان می‌رفتند. دو سال پیش، آن تپه‌های مشرف بر دریای مدیترانه در تب و تاب شدیدی بودند.

دود سیاه از آتش راکت حزب‌الله در اوایل جنگ 34 روزه با دستگیری ایهود گُلدواسر و الداد رژیو، دو تن از سربازان اسرائیلی به هوا بر‌خواسته بود. ایهود اولمرت، نخست‌وزیر اسرائیل سوگند یاد کرده بود به هر قیمتی که شده این دو نفر را به کشور بازگرداند.

پس از درگیری‌های فراوان که منجر به کشته شدن 160 اسرائیلی و بیش از 1000 شهروند غیرنظامی لبنانی شد، و پس از 2 سال مذاکرات منقطع با حزب‌الله به میانجی‌گری آلمان، بالاخره گُلدواسر و رژیو روز چهارشنبه به سرزمین‌های اشغالی بازگشتند.

گرچه همه تصور می‌کردند که این دو سرباز کشته شده‌اند اما حتی پس از این که حزب‌الله دو تابوت مشکی به صلیب سرخ تحویل داد، خانواده‌های‌شان امید داشتند که آنان زنده باشند. اما چند ساعت بعد مشخص شد که گُلدواسر و رژیو در حمله‌ای توسط ارتش اسرائیل در 12 ژوئیۀ 2006 یا کمی پس از آن کشته شده بودند . . .


ادامه مطلب

 لينك مطلب | یکشنبه سی ام تیر 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


شب بخیر برادر!

خبرهای خوش پشت سر هم می‌رسند و فکر نمی‌کنند که ما آمادگی قلبی نداری.

در ادامه‌ی دو مطلب گذشته، خبری هم امروز از خبرگزاری فارس منتشر شد که نور علی نور بود.

 درحالیکه‌ بقایای انگلیسی‌های دستگیر شده که به دست محمود احمدی‌نژاد آزاد شدند در حال پوسیدن است و خانواده‌های آنان از قِبَل فروش خاطرات دستگیر‌شدگان به زندگی‌های میلیاردی رسیدند و غول رسانه‌ای غرب با ده‌ها طوفانی که ایجاد کرد ایران را بارها به گوشه‌ی رینگ برد، تازه دوزاری آقایان افتاده که باید اصل ماجرا را منتشر کرد. باید گفت: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

این هم لید خبر در خبرگزاری فارس: فرمانده‌ پايگاه‌ دريايي‌ اروند پس از گذشت يك سال از آزادي متجاوزان انگليسي، به تشريح نحوه دستگيري 15 نظامي انگليسي و اتفاقات حواشي اين واقعه پرداخت.

مطالب من در فروردین 86 در مورد دستگیری متجاوزین انگلیسی را هم بد نیست مرور کنید:

بمب خبری سال 86

آفرین بر دستگاه دیپلماسی ایران!

تبعات بمب

متجاوز مهمان نیست 2

در ادامه شما را به دیدن چند عکس دعوت می‌کنم:

 

از چپ به راست ماجرای ملوانان متجاوز انگلیسی را مرور کنید.

 لينك مطلب | دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


استراتژی چراغ خاموش

ناو جنگی ایالات متحده

شب گذشته رویارویی دیگری میان قایق‌های نیروی دریایی‌ سپاه ایران و یکی از ناوهای ایالات متحده رخ داد. در این ماجرا ایران می‌توانست داستان این رویارویی را، هرچند کم اهمیت، پیش از همه به جهان مخابره کند و زمین بازی را از دست غول رسانه‌ای امریکا بگیرد. اما چنین نکرد.

 در ابتدا سی‌ان‌ان از این رویارویی با داستان‌پردازی مختص خود خبر داد و عنوان کرد «مقام های آمریکایی می گویند تماس رادیویی ناو این کشور با قایق های ایرانی برای متوقف کردن آنها به نتیجه ای نرسید، اما به محض شلیک منور توسط یو اس اس تایفون، قایق های ایران نیز مسیر خود را تغییر داده و از دید گشتی آمریکایی خارج شده اند.»

در‌حالی‌که اصل ماجرا چیز دیگری است.


ادامه مطلب

 لينك مطلب | یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


Islam, Religion of Hearts and Minds

After September 11, 2001, Islam was subject to attacks; whether Islam was insulted or Muslims were. Taliban and Al-Qaida were advertized as Islam. Their Barbarian beliefs were advertized as the pure Islam. But the point is, the conversion toward Islam was fastened rather than stopped.

According to statistics, Islam is the second religion in most countries and is changing into the first religion in the world in the future. In the last 6 years the military attitudes toward Islamic countries was shown fruitless, as a result cultural assaults against Islam and Muslims was born.

Distortion of Holy Koran and publishing new versions with some changes, drawing cartoons against the Holy prophet of Islam, entitled freedom of speech and lots of other activities were run. But could they stop the prevalence of Islam? Are the statistics or the researchers saying that the Islam is losing its followers? The answer is a big NO.

With all the abovementioned activities of the West, Islam is still finding pure hearts and minds and improving through them. Contrary to the incorrect beliefs, Islam has not been widely spread through military activities or insults to be stopped by them. Islam is truly the religion of hearts and minds and will always improve through them.  (full text view)

 لينك مطلب | سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


به بهانه‌ی سومین قطع‌نامه: سخنی با غرب

شورای امنیت سازمان ملل متحد

بالاخره سومین قطع‌نامه‌ی شورای امنیت سازمان ملل متحد هم علیه ایران و نه برنامه‌ی صلح‌آمیز هسته‌ای‌اش تصویب شد، چرا که اگر ایران برنامه‌ی صلح‌آمیز هسته‌ای نداشت مسلماً هر موضوع دیگری که به نوعی غرب را می‌آزرد، عنوانی برای صدور قطع‌نامه علیه ایران می‌شد، خواه حقوق انسان‌ها بود، خواه حیوانات و خواه هر مساله‌ی دیگری که ربطی به هیچ‌کجا پیدا نمی‌کرد . . . 


ادامه مطلب

 لينك مطلب | شنبه هجدهم اسفند 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


کیش و مات

 

مدت‌ها است زمزمه‌ سومین قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل علیه فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای کشورمان به گوش می‌رسد. اما تا کنون روسیه و چین به بهانه‌هایی مانع از صدور چنین قطعنامه‌ای شدند که مهم‌ترین دلیل آن مسلماً طرفداری آنان از ایران نیست و اگر امریکا احساس ضرورت کند با واگذاری اندک امتیازاتی به راحتی می‌تواند نظر آنان را جلب کند. مثلاً اگر در مساله روسیه دور سپر دفاع ضد موشکی را خط بکشد و در مساله چین وضعیت صادرات کالاهای بی‌کیفیت‌اش به امریکا و مرجوع نکردن آن‌ها را حل کند می‌تواند این دو کشور را با خود در رسیدن به توافقی عاجل در تهیه‌ قطعنامه‌ای دیگر علیه کشورمان همراه سازد. البته حصول توافق و صدور هرگونه قطعنامه‌ای بر ضد ایران فرای اثرگذاری، حداقل تا حضور بوش منتفی است و پس از آن هم به دلیل تغییر سیاست‌های دولت امریکا به واسطه‌ روی کار آمدن یک دولت دموکرات می‌تواند دستخوش تغییرات اساسی باشد. اما اشتباهات محاسباتی دولت ایالات متحده با حدود بیست و هشت سال تجربه در مقابل جمهوری اسلامی به شدت عجیب به نظر می‌رسند.

 


ادامه مطلب

 لينك مطلب | پنجشنبه دوم اسفند 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


دمشق؛ متحدی که نمکدان شکست

یک میهمان را تصور کنید. یک میهمان دوست داشتنی که دوست صمیمی صاحب‌خانه است. صاحب‌خانه میزبانی بی‌نظیر برای اوست و خود میهمان هم پشت‌اش به حمایت‌های بی‌دریغ میزبان از او خوش است. اما میهمان در حق میزبان جفا می‌کند.

***

حدود سه‌سال پیش بود. با دوستان صحبت از مسائل سیاست خارجی بود. قرار بر این شد که اولین متحد ایران در میان دویست و چند کشور جهان را پیدا کنیم. هرچه زور زدیم به کشوری به‌تر از سوریه نرسیدیم. خیلی تاسف خوردیم که چرا سوریه. دلایل مختلفی داشت اما خیلی چیزها دست‌ِ ما هم نبود.

***

هنگامی که احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران شد، اولین دیدار رسمیِ یک مقام خارجی، دیدار بشار اسد رئیس‌جمهور سوریه بود؛ که مراسم استقبال رسمی از وی در میان بهت همه‌گان در خیابان پاستور انجام شد. این هم شاید تاییدی بر یافته‌های سابق ما بود.

***

اگر سری به سفارت سوریه و رایزنی فرهنگی این کشور زده باشید خیلی زود پی می‌برید که سوریه از آن دست کشورهایی است که به قول معروف خانه‌زاد است و سوری‌ها ایران را همچون وطن خود می‌پندارند. رایزن فرهنگی این کشور در تهران فردی است به نام دکتر موسي ياسين الغرير که دکترای اقتصاد دارد و مرد خوش‌صحبتی است. گویی که او در مرکزش کلاس‌های زیادی در باب آموزش زبان عربی و طبعاً زبان آموزان زیادی دارد، ترجیح می‌دهد منشی‌اش در کنار زبان عربی، انگلیسی هم بداند چون او از سخن گفتن به زبان انگلیسی بسیار لذت می برد و در کنارش اشکالات خودش را هم رفع و رجوع می‌کند.

دکتر موسی الغریر مرد فعالی است. گاهی به استان‌های دیگر هم سفر و از امکانات آموزشی در زمینه‌ی زبان عربی بازدید می‌کند. همچنین در مرکز فرهنگی سوریه که در کوچه‌ی مهیار واقع در بلوار افریقا است، هر از چندگاهی نشست‌هایی هم با عنوان شب شعر و داستان و غیره برگزار می‌شود.

در کلاس‌های عربی رایزنی فرهنگی سوریه، شهریه‌ی ثبت نام از همه جا ارزان‌تر است. شاید تنها کلاس‌های آموزش انگلیسی در پایین‌ترین نقاط شهر چنین قیمتی دریافت کنند. مدرسین کلاس اهل سوریه هستند و دانشجویان ممتاز هم رایگان برای دیداری فرهنگی به مدت چند روز به همراه افرادی از رایزنی عازم سوریه می‌شوند. کتاب‌هایی که در این کلاس‌ها تدریس می‌شوند، چاپ اتحادیه‌ی عرب است که به صورت کپی در اختیار زبان آموزان قرار می‌گیرد.

همه و همه را گفتم تا بدانید که چه خبر است. حالا جای جالب قضیه این‌جاست که در این کتاب‌ها از خلیج فارس با نام خلیج عربی یا خلیج نام برده شده است. حتی یک‌جا در این کتاب‌ها نیست که اسمی از خلیج فارس حتی در کنار دو نام مجعول دیگر آمده باشد.  باید از مسئولین وزارت خارجه چند سوال پرسید. اول این‌که آیا نظارتی بر روی رایزنی‌ها و مخصوصاً کلاس‌های آموزشی سفارت‌خانه نیست؟ اگر نظارتی نیست باید پرسید که چرا و اگر نظارتی هست باید پرسید که پس این چیست. جالب‌تر این‌که مدرسین کلاس هم از خلیج‌عربی دفاع می‌کنند و آن را به خلیج‌فارس ترجیح می‌دهند و در مقابلِ زبان‌آموزانی که به آنان اعتراض می‌کنند، می‌گویند که کلاس جای بحث سیاسی نیست.

                  خلیج فارس / Persian Gulf                 

آقایانِ وزارتِ خارجه! شماها که به‌تر واردید. اکنون 50 سالِ پیش نیست که با توپ و تفنگ حکومت را سرنگون کنند. یکی از ایزار موثر راهکارهای فرهنگی و اهم آن‌ها زبان است. تازه خودمان را اگر گول نزنیم می‌بینیم که هیچ حکومت عربی سودی برای ما نداشته است، اما ضرر تا دل‌تان بخواهد. عرب‌ها جسارت را به جایی رسانده‌اند که حتی بحرین که خود با نیرنگ و بی‌کفایتی از ایران جدا شد، ادعا می‌کند که جزایر تنب و ابوموسی از آن امارات است.

چرا باید در خاکِ ایران، باورها و اعتقادات دانشجوی ایرانی و تمام ملت ایران با محصولات غیرفرهنگی صادره از روشن‌فکر عرب که هنوز هم جهان عرب را از اسلام جدا و خود را هم‌چون جاهلیتِ قرون گذشته نژادِ برتر می‌دانند زیر سوال برود؟ چرا باید دانشجوی ایرانی را در ایران در دفاع از استقلال وطن‌اش محکوم کنند؟ مگر شما خوابید؟ پس نظارت شما کجاست؟ آیا چون فقط سوریه ملت دوست و برادر نامیده می‌شود، باید چشم‌های‌تان را باید بر همه چیز ببندید؟ آخر بی‌خیالی تا کجا؟

نمی‌دانم چه کسی پاسخ‌گوی ده‌ها دانشجویی خواهد بود که غرور و عِرق‌شان در این کلاس‌ها خفه شد اما بدانید که دانشجویان گرچه پیش از هرکاری شما را مطلع کردند اما منتظر اقدام احتمالی شما نخواهند نشست و خود وارد عمل خواهند شد.

یک نکته اضافه کنم؛ و آن این‌که سفارت سوریه که دوست و برادر!!! ما است وضعیت‌اش این است، سفارت آلمان و مکزیک و ونزوئلا و غیره را شما دریابید.

                  خلیج فارس / Persian Gulf       

 

           خلیج فارس / Persian Gulf  

 

          خلیج فارس/ persian gulf

 لينك مطلب | دوشنبه یکم بهمن 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


شاهزاده خانم پرعيب و فئودال پاکستان

متن زیر گزیده‌ای از آخرین کتاب ویلیام دالریمپل با عنوان «آخرین گورکانی: سقوط یک سلسله، دهلی ۱۸۵۷» توسط بلومزبری منتشر و برنده‌ی جایزه‌ی تاریخ داف‌کوپر شده است. این گزیده روز یک‌شنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۷ در هفته‌نامه‌ی آبزرور به چاپ رسید. ترجمه‌ی این متن توسط آصف نیکنام انجام و در رادیو زمانه منتشر شد.

به دلیل ارتباط مطلب با آن‌چه قصد داشتم در مورد ترور بوتو و علل و عوامل این بحران عرض کنم. لازم دیدم عیناً خود این مطلب را نقل و سپس در پست بعدی نکاتی را بیان کنم. لازم به ذکر است که هیچ دخل و تصرفی در متن نشده است و صرفاً چون اصل مطلب در سایت فیلتر است، اقدام به انتشار مجدد آن در این‌جا کردم. خودم معمولاً به نوشتن متن‌های خیلی بلند عادت ندارم اما این را بر من ببخشید که کار من نیست.

 

شاهزاده خانم پرعيب و فئودال پاکستان

از میراث‌های شک‌برانگیز به جای مانده از بی‌نظیر بوتو، یکی هم خانه‌ی نخست‌وزیر در اسلام‌آباد پاکستان است. بنایی شبه‌مکزیکی با دیوارهای سفید و سقفی با کاشی‌های سرخ‌رنگ، که نشانی از اسلامیت در آن نیست.

داخل خانه هم وضع از همین قرار است. چلچراغ‌هایی بلورین که در بعضی از اتاق‌ها تعدادشان به دو تا سه آویزه هم می‌رسد؛ و بچه‌گربه‌هایی پرسر و صدا که انگار به جای نرده‌های هاید‌پارک از زیر قرنیزهای پرزرق و برق آویزان‌اند. آن طور که می‌گویند: »طراحی نما و داخل ساختمان از خود بوتو، در زمان نخست‌وزیری اوست«.

                        منزل نخست وزیر در پاکستان

در آن سال، زمانی که برای مصاحبه با او به عنوان نخست‌وزیر پاکستان به این ساختمان رفتم، حس و حالی که این فضا به من می‌داد، حس استراحت‌گاه آخر هفته‌ی کارخانه‌داری عیاش و آمریکای لاتینی بود. اگر تصاویری از این مکان را در یکی از شوهای مرسوم تلویزیونی نشانتان داده بودند که باید با سیری در خانه حدس می‌زدید ساکن آن کیست، شاید مالکیت این خانه‌ی اربابی را به هر کسی می‌توانستید نسبت دهید؛ مگر نخست‌ وزیر یک جمهوری اسلامی فقیر که درست دیوار به دیوار ایران است.

و البته دقیقاً به همین دلیل است که بی‌نظیر بوتو همیشه در مقایسه با رؤسای دولت‌های همسایه‌ی او، کسانی چون محمود احمدی‌نژاد که شخصیتی غیر قابل پیش‌بینی و اضطراب‌آفرین دارد و یا گروهی جنگ‌سالار افغانی که تاجر تریاکند، نزد غرب جایی گرم و نرم داشته است.

بوتو همیشه برای دولت‌های غربی به نحو اطمینان‌بخشی آشنا می‌نمود؛ «یکی از خودشان.» او انگلیسی را بسیار روان صحبت می کرد، چرا که زبان اولش بود. معلم‌ سرخانه‌ی او انگلیسی بود؛ تحصیلات اولیه خود را در مدرسه‌ای گذراند که به دست راهبه های ایرلندی اداره می‌شود و برای ادامه‌ی تحصیل و اخذ مدرکش به هاروارد و آکسفورد رفته بود.

بوتو یک بار به من گفت: «لندن برای من مثل وطن دوم است. آن‌جا را خوب می‌شناسم. می‌دانم تئاترهایش کجا هستند؛ مغازه‌هایش کجا و آرایشگاه‌هایش کجاست. گردش در هرودز و دابلیو اچ اسمیت در اسلون اسکوئر را دوست دارم؛ و همه‌ی بستنی‌فروشی‌های مورد علاقه‌ام را می‌دانم کجا هستند. زمانی مخصوصاً عاشق یکی از آن‌ها در ماربل آرچ بودم: بسکین رابینز. بعضی وقت‌ها کلی راه از آکسفورد رانندگی می‌کردم فقط برای این‌که بیایم یک بستنی بخورم و دوباره برگردم.»

شنیدن چنین سخنانی از زبان یکی از دولتمردان کشورهای همسایه‌، حتی اقتصاددان جدی و سیک هند، مانموهان سینگ، تصوری محال است.

برای آمریکایی‌ها احتمالاً آن‌چه که بی‌نظیر بوتو نبود، جذاب‌تر بود تا آن‌چه که بود. بوتو یک بنیادگرای مذهبی نبود؛ ریش نداشت؛ راهپیمایی‌هایی برپا نمی‌کرد که در آن مدام شعار «مرگ بر آمریکا» سر بدهند و علیه نویسندگان برنده‌ی جایزه‌ی بوکر هم فتوا صادر نمی‌کرد؛ هر چند سلمان رشدی در رمان «شرم»‌ او را با نام «دوشیزه‌ای با شورت آهنین» به تمسخر گرفته بود.

اما دقیقاً همان دلایلی که باعث ‌شد غرب عاشق بی‌نظیر بوتو باشد، باعث تردید بسیاری از پاکستانی‌ها شد. او شاید در انگلیسی فصاحت داشت؛ اما وقتی به اردو صحبت می‌کرد، مثل یک خارجی تحصیل‌کرده حرف می‌زد: مسلط بود؛ اما زبانش ایراد دستوری داشت. زبان سندی‌اش از این هم بدتر بود؛ به جز چند جمله‌ی دستوری و امری، کاملاً در سندی بی‌سواد بود.

                         بی نظیر بوتو

دوستان انگلیسی بی‌نظیر در آکسفورد دختر بچه‌ای پرجوش و خروش را به یاد دارند که با یک ماشین ام‌جی زردرنگ به کلاس‌هایش می‌آمد؛ زمستان‌ها را در گشتاد سوییس می‌گذراند و با ذوق و شوق از قدم زدن در کن با برادر جوان‌تر و خوش بر و رویش سخن می‌گفت و همیشه «اسباب غبطه‌ی همگان بود؛ شهنواز هر جا که می‌رفت، زن‌ها را مفتون خود می‌کرد.»

بی‌نظیر که نزد دوستان‌اش مشهور به بی‌بی یا پینکی بود، شیفته‌ی زندگی‌نامه‌های خاندان‌های سلطنتی و عاشقانه‌های پر سوز و گداز بود: در اتاق خواب قدیمی‌اش در کراچی، پشته‌ای از کتابه ای چاپ «میلز و بون» پیدا کردم؛ از جمله کتاب‌های «رابطه‌ای برای فراموش کردن» «بدلی شیرین‌کار» و دو نسخه از «پروانه و بارُن.»

او نقطه‌ی ضعفش ترانه‌های آبکی و ساده‌پسند دهه‌ی 70 بود - «روبانی زرد دور درخت بلوط کهن ببند» ظاهراً محبوب‌ترین ترانه‌اش بود. این همان بی‌نظیری است که عینک دسته‌زرد مد روزی به چشم می‌زد و برای شکلات‌های «مارُن گلاسه» غش و ضعف می‌رفت.

اما وقتی که هنگام نخست‌وزیری‌اش او را دیدم حالتی بسیار باشکوه‌تر و حتی شاهانه داشت. حرف زدن و راه رفتنش عامداً حساب‌شده و پرطمطراق بود و غالباً ضمیر شاهانه‌ی «ما» را در سخنانش به کار می‌برد. هنگام مصاحبه، سه دقیقه‌ی کامل طول داد تا فاصله‌ی ۱۰۰ یاردی خانه‌ی نخست‌وزیر تا صندلی‌های محلی را که به من گفته بودند در آن‌جا منتظر بمانم، طی کند.

ضمن مصاحبه، وقتی دید خورشید آن‌جوری که او می‌خواهد نمی‌تابد، وقفه‌ای پیش آمد. با صدای بلند گفت: «جهت تابش خورشید درست نیست.» موهایش را با شکل عجیب غریب و کندو مانندی بالای سرش بسته بود و رویش هم یک شال دوپتای سفیدرنگ پوشیده بود. کل این تصویر رنگ‌آمیزی شده مرا به یاد آن شاهزاده خانم‌های اشرافی رمی در کالیگولا می‌انداخت.

بی‌نظیر چهره‌ای بود کاملاً متفاوت با آن‌چه همتایانش در آکسفورد به یاد داشتند. او در کل اسلام‌آباد به ریاست جلسات ۱۲ ساعته‌ی کابینه و شبی چهار ساعت خوابیدن شهرت داشت.

این آن بی‌نظیری بود که بعد از این‌که بمب‌گذاری انتحاری در روز بازگشتش به پاکستان در ماه اکتبر به خودروی او حمله کرد، باز هم به فعالیت انتخاباتی‌اش ادامه داد و همان کسی بود که برای ادامه‌ی مبارزه با جسارت به تهدیدهای مرگ‌بار علیه زندگی‌اش بی‌اعتنایی کرده بود. به عبارت دیگر، بی‌نظیر بوتو، آدمی بود نترس و گاهی اوقات شجاعتی قهرمانانه داشت و مثل پولاد محکم بود.

بی‌نظیر شاید بیش از هر چیز دیگری شاهزاده خانمی فئودال بود با حسی از مالکیت اشرافی که برآمده از در اختیار داشتن منطقه‌های بزرگ از کشور بود؛ و ذایقه‌های غرب‌گرایانه‌ای که چنین پیشینه‌ای به آدم می‌داد. این‌ها زرق و برقی اندیشمندانه و آن عزم و اراده‌ی فئودالی را به او می‌داد و سبک سیاسی او را از دیگران متمایز می‌کرد.

این البته در میان بسیاری از سیاست‌مداران پاکستانی معمول است. دموکراسی واقعی هرگز در پاکستان رونق نیافته است و دلیل‌اش تا حدودی این است که زمین‌دار بودن هنوز مبنای اجتماعی اساسی برای روی کارآمدن سیاست‌مداران است.

طبقه‌ی متوسط تحصیل‌کرده‌ی پاکستان عمدتاً در روندهای سیاسی منزوی هستند. در نتیجه، در بسیاری از مناطق عقب‌افتاده‌تر پاکستان، زمین‌دار فئودال از مردمش انتظار دارد که به نامزد منتخب او رأی بدهند. چنان‌که احمد رشید نوشته است: «در بعضی از مناطق، اگر فرد فئودال سگش را هم نامزد کند، آن سگ با ۹۹ درصد آرا انتخاب می‌شود.»

                           

امروز، بی‌نظیر را با عنوان شهید آزادی و دموکراسی، بزرگ می‌دارند؛ اما او که از بسیاری جهات با یک دموکرات طبیعی فاصله داشت، این نوع عجیب دموکراسی در پاکستان را - که در واقع شکلی از «فئودالیسم انتخابی» بود - پاک بی‌اعتبار کرد و یاری‌گر رشد فعلی و ظاهراً توقف‌ناپذیر اسلام‌گراها شد. چرا که بوتو آنگ سان سو کی نبود.

بوتو در طی ۲۰ ماه اول نخست‌وزیری‌اش نتوانست حتی یک قانون مهم را به تصویب برساند. سازمان عفو بین‌الملل دولت او را متهم کرد که یکی از بدترین کارنامه‌های جهان را در مرگ بازداشتی‌ها، قتل و شکنجه دارد.

بی‌نظیر، خودش را رییس مادام‌العمر حزب مردم پاکستان اعلام کرد و به برادرش مرتضی اجازه نداد مقام او را به چالش بگیرد. اصرار برادرش به این کار، مرگ مشکوک او را به دنبال داشت که بیرون منزل خانوادگی‌شان با گلوله به قتل رسید. گینوا همسر مرتضی و دخترش فاطمه و همچنین مادر بی‌نظیر همگی کاملاً معتقد بودند که بی‌نظیر دستور کشتن او را داده بود.

تا پاییز همین امسال، بی‌نظیر کاری نکرد تا مانع اجرای دستور مشرف به آمریکا و انگلیس برای «تسلیم» رقیبش، نواز شریف، به عربستان سعودی شود و به این ترتیب قدرترین رقیبش را از صحنه خارج کرد. بسیاری از حامیان او، معامله‌اش با مشرف را خیانت به تمام آرمان‌های حزبش می‌دانند.

پشت این نوسان‌های بی‌پایان پاکستان میان دولت نظامی و دموکراسی، استمرار حیرت‌آوری از علایق نخبه‌گرایانه نهفته است: تا حدودی، طبقات صنعتی، نظامی و زمین‌دار پاکستان همگی با هم مرتبط هستند و مراقب یکدیگرند؛ اما هیچ کاری برای مراقبت از فقرا نمی‌کنند. سیستم آموزشی دولتی به زحمت در پاکستان و برای فقرا کارآیی دارد. تحقق عدالت تقریباً محال است.

عایشه صدیقه، استاد علوم سیاسی می‌گوید: «هم نظامی‌ها و هم احزاب سیاسی همگی در ایجاد محیط برای این‌که فقرا در آن به آن‌چه که می‌خواهند برسند، ناکام مانده‌اند. در نتیجه فقرا برای رسیدن به عدالت سراغ جایگزین‌ها رفته‌اند. در درازمدت، معایب این سیستم فضای بیشتری برای بنیادگرایان فراهم می‌کند.»

در غرب، بسیاری از مفسران راست‌گرایی که صاحب‌نظر جهان اسلام هستند، این رژه‌ی اسلام سیاسی را پیروزی یک «اسلام - فاشیسم» ضدلیبرال و غیرمنطقی ارزیابی می‌کنند. با این حال بیشتر موفقیت اسلام‌گرایان در کشورهایی مانند پاکستان ناشی از توانایی اسلام‌گرایان برای ارایه‌ی تصویری از خود به عنوان قهرمان‌های عدالت اجتماعی است که در ستیز با کسانی مانند بی‌نظیر بوتو از میان نخبگان اسلامی هستند. کسانی که بر بخش وسیعی از جهان اسلام از کراچی تا بیروت، و از رام‌الله تا قاهره حکومت می‌کنند.

اسلام‌گرایان این نخبگان را با موفقیت به عنوان افرادی ثروت‌مند، فاسد، منحط و غرب‌زده تصویر می‌کنند. بی‌نظیر بوتو به خاطر فساد فراوان مشهور بود. در طی حکومت او، سازمان «شفافیت بین‌المللی» که سازمانی ضد فساد است، پاکستان را یکی به عنوان یکی از سه کشوری که در دنیا بالاترین فساد را