تبليغاتX
Foreign Policy Review

گفتمان موشکی

این قضیه با روی کار آمدن برنامۀ صلح‌آمیز هسته‌ای ایران به شدت خود را نشان داد. البته این ماجرا نقطۀ عطفی در چنین گفتمان‌هایی به شمار می‌رفت چرا که غرب نمی‌توانست یک ایران قدرتمند را تحمل کند. اگرچه قدرتمند بودن به خودی خود خیلی مشکلی از کشوری حل نمی‌کند چنان که از هند و پاکستان و کرۀ شمالی حل نکرد، اما آنان به خوبی می‌دانستند که ایران هسته‌ای با ایران پیش از آن تفاوت عمده خواهد داشت و دیگر قادر به زورگویی همچون گذشته نخواهند بود. اما اکنون که ایران تبدیل به یک قدرت هسته‌ای در جهان شده و ماجرای بگیر و ببندهای شورای امنیت و اتحادیۀ اروپا به علاوۀ خود آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به نقاط پایانی خود نزدیک می‌شود و از طرفی دولت افراطی نومحافظه‌کاران در امریکا که با گذشت بیش از هفت‌سال از حکمرانی خود بر کشورش و جهان زورپذیر جای سالمی بر این کرۀ خاکی برجای نگذاشته است، همه به سرکردگی امریکا مایلند از حماقت جرج بوش و نئوکان‌ها استفاده کنند و به قول نوآم چامسکی حتی به قدر ذره‌ای هم که شده اعمال زور خود را به ایران برای اولین بار در 29 سال گذشته، به طور مستقیم و با حملۀ نظامی بیازمایند.

درگیری‌های لفظی میان مقامات نظامی دو طرف اوج گرفت به طوری‌که دیگر صدایی برای دیپلماسی باقی نمانده بود و یا شاید گوش‌های شنوا برای آن محو شده بودند. اتحادیۀ اروپا هم در این بحبوحه مجدداً بسته‌های پیشنهادی تکراری خود را به همراه سولانا به تهران فرستاد تا شاید به تحقق این امر کمک کند و از شر ایران هسته‌ای خلاص شود، غافل از این‌که این ایران با ایران 29 سال پیش تفاوت عمده در بسیاری از چیزها دارد. گرچه آن زمان که ایران چیزی نداشت هم در مقابل حرف زور ایستادگی می‌کرد چه رسد به حالا که مجهز به انواع سلاح‌های بازدارندۀ نظامی است. . . .


ادامه مطلب

 لينك مطلب | شنبه بیست و دوم تیر 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


گفتمان حکومتی در باب گرانی

تا دیروز فکر می‌کردیم گرانی کار دشمن است. هم در قسمت گوجه، هم مسکن و هم همه‌چیز دیگر. اما با وجودی که ادعا می‌شد کار دشمن است، وزیر اقتصاد برکنار شد و وزیر بازرگانی هم در شُرف استیضاح توسط مجلس است.

... تا کی قرار است ندانم کاری‌ها و اشتباهات خودمان را به نام دشمن سند بزنیم و آن را در بوق و کرنا کنیم. من منکر وجود دشمن نیستم. اما مگر وقتی احمدی‌نژاد سر کار آمد، دشمنی وجود نداشت و تازه همۀ دشمن‌ها به وجود آمدند؟ حالا سوال اینجاست که پس دولت چکاره است؟ ایران را دولت ایران اداره می‌کند یا دشمن؟ چرا دشمن همه‌اش پیروز است؟ گرانی ایجاد می‌کند و دولت ما دست روی دست می‌گذارد، نیمی از مردم را از شرکت در انتخابات دلسرد می‌کند و ... پس دولت این وسط چه کاره است؟ ...


ادامه مطلب

 لينك مطلب | چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


جراحی سیاسی در عراق

اصلاً چیز جدیدی نیست. هر روزه شاهد کشتار مردم عراق هستیم. شهرک صدر هم که دیگر گل سر سبد عراق شده.

امریکایی‌ها هرکجا را که بخواهند دیوار می‌کشند و یک اسمی برایش می‌گذارند، فارغ از اینکه منطقه خضراء با بقیۀ جاها تفاوتی ندارد. البته یک فرق کوچک دارد و آن هم در سِمَتِ کشته شده‌گان است. در همه‌جا مردم معمولی کشته می‌شوند و در منطقۀ خضراء نمایندۀ مجلس و وزیر و غیره.

امروز در شهرک صدر هلیکوپترهای امریکایی به بیمارستان مرکزی آن منطقه حمله کردند و تمامی آمبولانس‌ها به علاوۀ بخش‌هایی از بیمارستان را از بین بردند. این گزارش چندین بار در بخش‌های مختلف خبری روی آنتن رفت. در بخشی از آن گزارش مصاحبه‌ای با یکی از شاهدان عینی این ماجرا انجام شده بود که او در نهایت و پس از توضیحات لازم، یک سوال مطرح کرد. (نقل به مضمون)

_به چه دلیل امریکایی‌ها دست به کشتار مردم عراق و ویران کردن بیمارستان و انهدام آمبولانس‌ها می‌زنند؟ دلیلش چیست؟

ظاهراً این برادر عزیز سوادش کم است. یا تلوزیون نمی‌بیند یا روزنامه نمی‌خواند. اما خوب به نظرم الآن هر بچۀ کودکستانی هم جواب این سوال را به خوبی می‌داند.

جواب این سوال چیزی نیست جز «دموکراسی سازی» یا «Building Democracy».  

 لينك مطلب | یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


مغضوبین و محبوبین

خیلی از اوقات می‌بینید از شما می‌پرسند که نظرتان در مورد فلانی چیست. شما هم کمی فکر می‌کنید و می‌گویید. یا اصلاً فکر نمی‌کنید و می‌گویید. اما گاهی هم فکر می‌کنید ولی چیزی نمی‌گویید. می‌دانید چرا؟ چون تکلیف آن طرف روشن نیست.

البته پاسخ گویی نسبت به این سوال تا وقتی که مربوط به امور خانوادگی و جمع دوستان و آشنایان باشد راحت است اما وقتی به شخصیت‌های کشور برسد، مبهم و غبار آلود می‌نماید. اکثر افراد ملاحظاتی دارند و سعی دارند تا ملاحظات‌شان را در پاسخ‌شان لحاظ کنند. ملاحظه خوب است، اما تا کجا؟ و چرا؟ این‌ها سوالات مهمی‌ست. من سر این ماجرا بارها با خودم برای نوشتن این مطلب کلنجار رفتم و کلی چالش ذهنی برای خودم ایجاد کردم ولی شاید هنوز هم پاسخ صحیح و قابل قبولی حتی برای خودم ندارم. اما شاید این مطلب حداقل شما را وادارد تا در این مورد کمی فکر کنید و شاید هم به نتیجه‌ای برسید.

. . .

در مورد جلال هم وضع خیلی بهتر نیست. برخی چنان از جلال تعریف می‌کنند که انگار او امامزاده بوده اما جلال خیلی فرقی با صادق هدایت نداشت. تنها جلال غربزدگی را نوشت و صادق هدایت بوف‌کور را. همین! من خودم از بطریِ پر از مشروب جلال عکس گرفتم که از سال 1348 همچنان در خانه‌اش باقی مانده، من خودم روی فرشی راه رفتم که از آثار سوختگی حاصل از خاک سیگار او در حال مستی سوراخ شده، و من با همین گوش‌های خودم از مستندات معاشقات او در آلمان شنیدم. اما جلال محبوب است و صادق هدایت مغضوب. چرا؟


ادامه مطلب

 لينك مطلب | پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


دولت‌مرد زبان‌دان

                                                   حداد عادل

حتماً در جریان نامه‌نگاری احمدی‌نژاد و حداد عادل هستید. قصد تکرار ندارم. صرفاً خواستم بیان کنم که متن دو نامه را با هم مقایسه کنید و فارغ از درستی و غلطی ادعای هر یک، به وجوه شخصیتی این دو نفر پی‌ ببرید.

به نظر می‌رسد احمدی‌نژاد نمی‌داند این‌جا ایالات متحده نیست. البته از کسی که مراتب مدیریتی را طی نکرده و به یکباره سر از ریاست دولت درآورده نباید انتظارات ویژه‌ای داشت اما شاید کمترین انتظار از شخص ایشان که یک دانشگاهی با سابقه هستند این است که در لحن خود دقت بیشتری کنند. ایشان البته به هیچ وجه با ویژگی‌ها و استراتژی‌های زبانی آشنا نیستند و این را به کرات در سخنرانی‌های بی‌سر و ته خود نشان داده‌اند.

باید در یک سال باقیمانده از زمان دولت نهم به ایشان توصیه کرد که جناب دکتر احمدی‌نژاد، اگر کاری هم نکردید اشکالی ندارد، لااقل کاری بکنید که وقتی رفتید، نگویند که فلانی حرف زدن هم بلد نبود.

در پایان نظر شما را به بند آخر نامۀ جناب حداد عادل جلب می‌کنم؛

«جناب آقاي رئيس‌جمهور

اينجانب تعبيرات به كار رفته در نامه شما را مناسب نمي‌دانم و از لحن آن نامه و تعريضات صريح يا تلويحي مندرج در آن گله‌مندم، اما هرگز قصد ندارم با چنان لحن و بياني به پاسخگويي اقدام كنم. اعتقاد اينجانب اين است كه بايد به دولت جناب‌عالي در خدمت به كشور و مردم كمك كنم و تلاش خواهم كرد در اين راه عمل به قانون را زمينه اصلي همكاري و دوستي قرار دهم و برادري و عقل و منطق و اخلاق و صبوري و متانت را پيشه كنم و اين همه را به سود و صلاح خود و نظام كشور و ملت مي‌دانم.

اميدوارم اين توضيح براي خاتمه بخشيدن به گفت‌وگو در اين باب كافي باشد و جناب عالي در نيل به اهداف مقدسي كه داريد موفق گرديد.»

 لينك مطلب | چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


وبلاگ‌های ایرانی، آزمون محدودیت‌های حکومتی

این عنوان مطلبی است که در روزنامه نیویورک تایمز به چاپ رسید و توسط بنفشه سرتیپی از رادیو زمانه به فارسی ترجمه و در وبگاه این رادیو منتشر شد.

 

این مقاله که نتیجه تحقیقاتی از مرکز مطالعات برکمن دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد امریکا است، به گونه ای جالب به بررسی وبلاگها در ایران پرداخته و نتایجی را نیز بیان می کند. گرچه برخی از این نتایج و تفکرات بسیار دور از واقعیت به نظر می رسند اما خواندن بی کم و کاست این مطلب خلی از لطف نیست.


ادامه مطلب

 لينك مطلب | پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


فتنه و زبان

چنان که می‌دانید حدود یک و نیم سال پیش در دانمارک، کاریکاتورهایی در اهانت به پیامبر اسلام مورد چاپ قرار گرفتند که با واکنش‌های متفاوتی در سراسر جهان روبرو شدند. در چند روز گذشته چنین اتفاقی مجدداً رخ داد. آن کاریکاتورها و تعدادی دیگر به صورت گسترده‌تری در نشریات منتشر شدند و به علاوه یکی از نمایندگان پارلمان هلند در یک مستند تصویری که هیچ ارزش هنری ندارد و صرفاً با پشت هم قرار دادن یک سری تصاویر قرار گرفته، اهانت‌های متفاوتی را متوجه ماهیت اسلام کرد.

بلافاصله پس از انتشار فیلم فتنه، نماینده‌ی پارلمان اروپا، سفیر هلند در ایران، کاردار اسلونی (رئیس دوره‌ای تحادیه‌ی اروپا) و وزیر خارجه‌ی هلند این مساله را محکوم کردند. اما اخیراً با یک تصویر فلش مواجه شدم که در آن به مسلمانان گفته می شود هلند را دوست بدارند و  از طرف هلند هم گفته می شود که این کشور مسلمانان را دوست دارد.

ادامه مطلب

 لينك مطلب | چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


استراژي ما در برابر فيلم فتنه

اين بار گريت وايلدرز نماينده پارلمان هلند با ساختن فيلم كوتاه فتنه و تلفيق قرآن با اعمال تروريستي وهابيان -كه وظيفه اي جز ريختن خون ديگر مسلمانان ندارند-، خواست نشان دهد اسلام با تروريست برابر است و خواستند به بهانه دفاع از آزادي بيان، سنگي به قامت رعناي اسلام بزنند غافل از آنكه چراغي را كه ايزد بر فروزد، هر آن كس پف كند ريشش بسوزد.

 مهمترين سوالي كه اكنون با آن روبرو هستيم اين است كه واكنش مسلمانان نسبت به فيلم فتنه بايد چگونه باشد؟

 آيا باز هم لازم است كه به خيابنها بريزند و پرچم هلند را به آتش بكشند و خشم خود را از اين كار غيراخلاقي و غيرانساني هلندي ها نشان دهند؟ و یا بايد به انتظار محكوميت مجامع حقوق بشر بشينند و دست بر روي دست بگذارند؟ و يا راه سومي هم وجود دارد تا هم مسيحيان افراطي نتوانند لذت توهين به بيش از يك مليارد و نيم مسلمان را احساس كنند و هم از تكرار چنين توهين هايي كه نتيجه اي جز جنگ تمدن ها به بار نخواهد آورد جلو گيري شود؟

 آن راه سوم چيست؟


ادامه مطلب

 لينك مطلب | سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


خشم کرباسچی

 
غلامحسین کرباسچی
 
رادیو فردا در ساعات اولیه روز شنبه اقدام به انتشار مصاحبه‌ای از غلامحسین کرباسچی دبير کل حزب کارگزاران سازندگی، از احزاب عمده اصلاح طلب ايران کرد. این گفتگوی جالب توسط فريدون زرنگار و در مورد انتخابات مجلس هشتم انجام شده است که می توانید مشروح آن‌را در ادامه مطلب بخوانید؛

ادامه مطلب

 لينك مطلب | دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


ورود «خلیج عربی» به نقشه‌های گوگل

دیده شده که «گوگل ارت (Google Earth) » در تازه‌ترین نسخه‌ي خود، عبارت «خلیج عربی» را در کنار نام «خلیج فارس» اضافه کرده است. در تصاویر ماهواره‌ای «گوگل ارت»، پیش‌تر تنها عنوان «خلیج فارس» به کار برده می‌شد ولی در زمان بزرگ‌نمایی تصویر منطقه، گهگاه این عبارت به «خلیج» تغییر پیدا می‌کرد.

تصویر خلیج فارس                        


ادامه مطلب

 لينك مطلب | جمعه دوازدهم بهمن 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


کجایند دولت‌های عرب؟

                                 سکوت اعراب         

اگر حتی برای مدت کوتاهی اخبار را دنبال کرده باشید حتماً عبارت «اعراب و مسلمانان» به گوش‌تان خورده است. «اعراب» جمع واژه‌ عرب و «مسلمانان» هم جمع واژه مسلمان است. این عبارت حالم را به هم می‌زند. عموماً ایرانی‌ها از اعراب متنفرند. من هم همین‌طور. مسلماً این تنفر از اسلام نیست بلکه از خلق و خوی وحشیانه‌ و بی‌غیرتی اعراب است. ایرانیان به خوبی آن را گرفتند و این را واگذاردند.

وقتی در یک نقطه از جهان منافع غربی‌ها به خطر می‌افتد دیگر برای‌شان فرقی نمی‌کند که زبان‌شان انگلیسی‌ است، آلمانی، فرانسوی یا اسپانیایی یا .....، همه به کمک می‌شتابند و همانند الواتی که به دفاع از رفقای خود در هر کوی و برزن بدون این‌که بدانند حق با کدام طرف ماجرا است وارد می‌شوند...


ادامه مطلب

 لينك مطلب | پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


با غزه همدردی نکنید!

                                      محمد ابوتریکا

در اخبار شنیدید که محمد ابوتریکا هافبک تیم فوتبال مصر پس از به ثمر رساندن گل در دیدار با تیم سودان در جام ملتهای افریقا با بالا زدن پیراهن خود شعار «با مردم غزه همدردی کنید» را -که روی پیراهن زیرین وی به زبان عربی و انگلیسی نوشته بود- به نمایش گذاشت. او این پیام را به دلیل محاصره ده روزه غزه توسط رژیم اشغال‌گر فلسطین و سکوت کلیه مجامع بین‌المللی روی پیراهن زیرینش نوشته بود و نشان داد. 

البته طبق قوانین فیفا نوشتن هرگونه پیام تبلیغاتی، سیاسی و مذهبی بر روی پیراهن زیرین غیر قانونی و مستوجب دریافت کارت زرد است. این بازیکن نیز بر طبق همین قانون کارت زردی دریافت کرد.

جالب اینجاست که یکی از مسئولین مرعوب کنفدراسیون فوتبال افریقا با ارسال نامه‌ای شدید‌الحن به محمد ابوتریکا اخطار داد.

چنین حرکتی توسط بازیکنان مختلف در سراسر جهان انجام می‌شود و طبق قوانین جریمه می شوند اما جالب این‌جاست که نامه‌ اخطار شدید‌الحنی هم به وی ارسال شده که دیگر چنین خطایی از وی سر نزند.

به نظر نمی‌رسد که چنین موردی جز به خود بازیکن و تیم متبوعش به شخص یا نهاد خاصی ارتباط داشته باشد. آن‌چه از فیفا و کنفدراسیون‌های متبوعش انتظار می‌رود اجرای دقیق  قانون است و چنین اخطاریه‌هایی هیچ جایگاهی ندارد. اگر این کار بار دیگر  در هر کجایی انجام شود باز هم مستوجب کارت زرد و متعاقب آن قرمز است و چنین اخطاریه‌هایی هیچ جایگاهی ندارند.

البته چنین حرکتی از سوی فیفا به خوبی نشان دهنده‌ حضور قدرتمند صهیونیست‌ها و طرف‌داران آن‌ها در فیفا است که درخواست چنین اقدامات فراقانونی از سوی یک سازمان قانونی مطرح می‌شود.

 لينك مطلب | دوشنبه هشتم بهمن 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


ابر دروغ‌گو

دو سازمان غیرانتفاعی روزنامه‌نگاری در گزارشی به تنظیم آمار «اظهارات غلط» دولت بوش درباره عراق اشاره کردند. بر اساس این گزارش که توسط مرکز یکپارچگی عمومی و صندوق استقلال در روزنامه نگاری تهیه شده جورج بوش رییس جمهوری آمریکا و مشاوران ارشد او در دو سال پس از حادثه یازده سپتامبر 935 بار درباره خطر امنیتی عراق اظهار نظر غلط کرده اند.

 

     کالین پاول        جرج بوش

 

نویسندگان این گزارش که تحقیق‌‌شان را بر اساس متن رسمی سخنرانی‌ها و یا مطالب آمده در رسانه‌ها انجام داده‌اند، کالین پاول وزیر خارجه وقت آمریکا را با 254 اظهار نظر غلط درباره ‌سلاح‌های کشتار جمعی و ارتباط عراق و القاعده در صدر این فهرست قرار داده اند.

نویسندگان این گزارش معتقدند دولت آمریکا مقدمه چینی برای رفتن به جنگ علیه حکومت صدام حسین را بر اساس تبلیغات و اطلاعات غلط انجام داده است.

دیک چینی معاون رییس جمهوری، کالین پاول وزیر امور خارجه آمریکا، جورج بوش رییس جمهوری این کشور، دونالد رامسفلد وزیر دفاع سابق، کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملی وقت دولت، پل ولفوویتز معاون وقت وزیر دفاع و سخنگویان وقت کاخ سفید در میان این مقامات هستند.

از جمله در آستانه جنگ عراق، دیک چنی معاون رییس جمهوری در ماه اوت سال 2002 صریحا اعلام کرد که هیچ شکی نیست که صدام حسین دارای سلاح های کشتار جمعی است. جورج بوش در ماه مه 2002 در گفتگو با تلویزیون لهستان اعلام کرد آمریکا سلاح کشتار جمعی در عراق یافته است.

با این همه این گزارش تنها سیاست‌مداران آمریکا را مقصر نمی‌داند و تاکید می‌کند که تاثیر این اظهار نظرها و تلاش‌ها برای آغاز یک جنگ توام با پوشش خبری روزانه رسانه‌ها، تاثیری چند برابر بر افکار عمومی داشته و اشاره می‌کند برخی روزنامه نگاران و یا حتی سازمان‌های رسانه‌ای در این فاصله اذعان کرده‌اند که پوشش خبری‌شان در دوره منتهی به جنگ به حد کافی موشکافانه و همراه با نقد نبوده است.

چارلز لوییس، نویسنده، استاد دانشگاه و بنیان‌گذار مرکز صداقت عمومی می‌گوید این گزارش صرفاً نگاه به گذشته نیست و درسی برای آنچه امروز در سیاست آمریکا و سیاست خارجی آن می‌گذرد نیز دارد.

«نکته اصلی این است که افکارعمومی باید نسبت به آنها که قدرت را در کشور در دست دارند محتاط‌تر باشد و با تردید بیشتر نسبت به گذشته بنگرد. در عین حال در زمینه سیاست خارجی، آمریکا سابقه شروع جنگ بر اساس اطلاعات غلط را دارد و ما باید بدانیم که در آینده چگونه از اتفاقی مشابه جلوگیری کنیم. ما هنوز حقیقت را درباره انگیزه های اصلی و واقعی کاخ سفید از آغاز جنگ در عراق نمی دانیم».

چارلز لوییس معتقد است افکار عمومی آمریکا باید بداند که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری این کشور در باره آغاز جنگ در عراق چگونه فکر می‌کنند و تنها موضع آنها در حل بحران فعلی عراق مهم نیست.

به گفته وی زمانی که حقیقت بیشتری درباره آنچه در روزهای پیش از جنگ عراق گذشته، از جمله با انتشار قریب‌الوقوع کتاب اسکات مکللن سخنگوی سابق کاخ سفید و یا انتشار نتیجه تحقیقات کمیته اطلاعات کنگره در بهار 2008 ، افکار عمومی آمریکا امکان بهتری برای قضاوت درباره آنچه حقیقت دارد خواهد یافت.

 لينك مطلب | پنجشنبه چهارم بهمن 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


گفتمان بهدادی

                                               محمدجعفر بهداد
 
رئیسجمهور در سفر اخیر خود به استان خراسان جنوبی در جمع خانواده‌هاي شهدا و ايثارگران این استان در بیرجند سخنانی ایراد کردند که ظاهراً حاشیه ساز شده. اما من نه کاری به سخنان احمدی‌نژاد دارم و نه به منتقدان هوچی‌گر که به خنسی خورده‌اند و راه‌ و بی‌راه دنبال گاف می‌گردند. این یادداشت من راجع به گفتگوی محمد جعفر بهداد، معاون ارتباطات و اطلاع‌رساني دفتر رئيس‌‌جمهور است که با خبرگزاری فارس صورت گرفته. آن‌چنان گفتمان جناب بهداد زیبا بود که نتوانستنم از آن چشم‌پوشی کنم. متن کامل گفتگو را در اینجا بخوانید اما منظور من بخش‌هایی است که عیناً در پایین نقل می‌کنم:
 

«وي ادامه داد: بهره گيري از قواعد تشبيه و تمثيل از جمله قواعد قرآني است كه در كلام الهي نيز عبارت "اولئك كالانعام بل هم اضل" را هم مي‌بينيد.

محمد جعفر بهداد تاكيد كرد: دكتر احمدي نژاد در بخشي از سخنان خود در جمع ايثارگران خراسان جنوبي، مخالفان فرهنگ انتظار را مورد خطاب و نقد قرار داد و تعجب آور است كه چرا بعضي‌ها اينقدر اصرار دارند خودشان را جزو مخاطبان اين سخن رئيس جمهور بدانند

 لينك مطلب | دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


شخصیت جهانی

 
                                          میرزا کوچک خان جنگلی
 

آخرین باری که به رشت رفته بودم به دنبال پوسترهایی زیبا از شهر رشت و مناظر شمال به فروشگاهی در خیابان بیستون مراجعه کردم. از میان پوسترهای فراوان چندتایی را انتخاب کردم و سر آخر از فروشنده پرسیدم: شما از میرزا کوچک هم پوستری دارید؟

نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و با پوزخندی که حاوی تاسف برای من بود گفت: نه آقا جان. اینجور چیزها اصلاً نیست.

گفتم: خُب، چه طور مال شریعتی و ... هست، آن‌وقت مال میرزا کوچک نیست؟

دیگر پوزخندش تبدیل به خنده شده بود که گفت: هِه. اون یک شخصیتِ جهانیِ. فرق می‌کنه.

سری تکان دادم که فهمیدم.

الآن حدود یک‌ماه از آن روز می‌گذرد و من عکس میرزا کوچک را بر روی دسکتاپ کامپیوترم گذاشته‌ام و هر روز به آن نگاه می‌کنم. آن روز به آن مرد فروشنده نگفتم که روزی که میرزا قیام کرد و قشون اجنبی از شمال و جنوب کشور ما را می‌دریدند و حکومت مرکزی هم عرضه نداشت، میرزا کوچک حکومت تشکیل داد، کابینه اعلام کرد، و حتی مُهر و روزنامه و تمبر داشت. آن روز شریعتی و خیلی‌های دیگر هنوز نطفه هم نبودند.   

لینک مطلب در وبگاه ایران دیپلماسی

 لينك مطلب | پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


طوفان تعهد در ادبیات داستانی ایران

 
                        سید مهدی شجاعی

از «غیر قابل چاپ» همیشه دنبالت آمدم. به زور نسخه‌‌ای که تمام کارکنان انتشارات خوارزمی خوانده بودند را از چاپ اول در تابستان 82 پیدا کرده بودم. انگار گنج بود. به چه کسی بگویم که باور کند تا چند ماه هرجا که می‌رفتم همراهم بود و داستان‌هایش را برای برخی می‌خواندم؟ به چندین نفر هدیه کردم.

می‌دانی چرا؟ یکی از همان داستان‌ها شرح حال خودم بود. خود خودم. نمی‌دانم تو چه طور فهمیده بودی. و چه قدر زیبا نوشته بودی.

از بچه‌گی «کشتی پهلوگرفته» مدام جلوی چشمم بود. اما الآن شده روضه‌ شبهای تنهایی و شهادت مادر. در نمایشگاه کتاب سال 84 که تمام کتاب‌های نداشته از تو را خریدم، شاید دوستم فکر می‌کرد که من خل شدم. اما من واقعاً مسحور نوشته‌های تو بودم.

سید، اما امروز مرا آتش زدی. طوفان‌ات مرا با خود برد. در 12 ساعت خواندم‌اش و هنوز از خماری آن بیرون نیامده‌ام. نتوانستم صبر کنم تا صبح شود. باید می‌نوشتم تا همه بدانند که خواندن رمان 400 صفحه‌ای در نیمی از روز یعنی چه؟ خواب به چشمم نیامد. یک نفس خواندم. گرسنگی نبود. موج‌ها بود که مرا بالا می‌برد و به زمین می‌کوبید. خدا می‌داند که چه بر من گذشت.

اسم تو اما مقدس است. اسمی که از کودکی با آن آشنا هستم. در این وانفسای تعهد و ایمان و اخلاق در هنر چه کردی با طوفان‌ات در ادبیات داستانی ایران. واقعاً «سید مهدی شجاعی» بودن تنها برازنده توست.

 لينك مطلب | پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


پرسش و پاسخ

گفت: چرا نمی‌نویسی؟

گفتم: از چه بنویسم؟

گفت: همیشه چه می‌نوشتی؟ باز هم بنویس. بعضی نظر داده بودند و از غیبت طولانی مدتت نوشته بودند. خوب بنویس. مثل قبل.

گفتم: اتفاقاً خوب گفتی. فقط همان نظرات را خواندی یا بقیه را هم دیدی؟

گفت: چه‌طور مگه؟

گفتم: دیدی! می‌دانی، در این دو-سه هفته‌ی گذشته خیلی مشکل داشتم و خیلی نتوانستم بنویسم. فقط یک  یادداشت آن‌هم از یک ماجرا نوشتم. آن‌قدر گرفتار کار و اعصاب‌خوردی‌های زندگی بودم که حس نوشتن نداشتم. البته مساله‌ی دیگری هم موثر بود و آن نظرات دوستانی بود که نظر می‌دادند. نه این‌که دوست داشته باشم حرف‌هایم را تمام و کمال بپذیرند و برایم کف بزنند و هورا بکشند که «ای ول! خیلی حال کردیم با این نوشتت!» اما برخی حرف‌هایی که برایم نوشتند حقیقتاً فاجعه بودند. ببین، خیلی طبیعی‌ست که ما نسبت به چیزی کم اطلاع باشیم، اما نفی کردن چیزی که یکی دیگر می‌گوید بدون هیچ گونه حرف حساب و پر از کلمات توهین‌آمیز به نظرم بی‌انصافی محض است.

این هفته دلم گرفت از بعضی‌ها که شرمنده‌ام از این‌که بگویم جماعت تفکر ما را در کنار هم طبقه‌بندی می‌کنند ولی حداقل کوشیدم تا چهره‌ام بسیار متفاوت از آنان باشد. می‌دانی؟ شده‌ام چوب دو سر نجس. این هم آخر و عاقبت مستقل‌نویسی است. خیلی متاسفم که بگویم شخصی که مثلاً چند سال در مالزی بوده ادعا می‌کند که حرف من اشتباه است تنها به این دلیل که من در آن‌جا نبوده‌ام، سرآخر هم بگوید که برو مطالعه کن!

گفت: اما تو که برای همه حرف‌هایی که زده بودی مدرک مستدل داشتی. تازه کلی در مورد مالزی می‌دانستی و مطالعه داشتی.  با دبیرهای سفارت مالزی بارها به جلسه نشسته بودی. پس چرا اشاره نکردی؟ 

گفتم: ای بابا! قصه حسین کرد شبستری که نبود. یک شرح ماوقع بود و چند جمله جمع‌بندی. همین. ضمناً مشک آن است که خود ببوید، نا آن‌که عطار بگوید. ما همیشه به تنها چیزی که نظر نمی‌کنیم اصل کلام است. همیشه می‌خواهیم بدانیم طرفی که این حرف را می زند کیست. می‌توانم شرط کنم خیلی‌هایی که پای نوشته قبلی نظر دادند هنوز متن را کامل نخوانده‌اند.

گفت: چرا این‌طور فکر می‌کنی؟

گفتم: خوب معلوم است. دو گروه بودند یا به حجاب گیر داده بودند که مالزی چنین است و چنان است و تو که نبودی!!!!!!!!! بعضی‌ها هم به پرچم و زبان. که غیر علمی‌ست و غیر کارشناسی. ما که ادعای کارشناسی نکردیم ولی این‌ها بی‌انصافی‌ست.

تازه یکی از این جنابان محترم در مورد سفر رئیس‌جمهور به نیویورک و بازتاب سخنان او گفته بود که  «برو رئیس‌جمهورت رو جمع کن! نمی‌دانیم حرف رسانه‌های خودمان را باور کنیم که این یک حماسه بود که اتفاق افتاد یا رسانه‌های آن‌ها که از فتیله پیچ کردن احمدی‌نژاد می‌نویسند؟» البته جواب که واضح است. خوب رسانه‌های آن‌ها حتما معتبرترند.

گفت: خب! وقتی حرف با آن‌هاست پس تو چرا این‌قدر آسمون و ریسمون می‌بافی!

گفتم: چه قدر بدم بی‌خیال می‌شی؟ ببین عزیز! خر ما از کرگی دم نداشت.

 لينك مطلب | شنبه هفتم مهر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


کدام روز استقلال؟

                               

جمعه‌ی گذشته روزی با چند اسم بود. نه این‌که مناسبت‌ها متفاوت باشند اما گفتمان‌ها این‌چنین بودند. صدا و سیمای ما می‌گفت پنجاهمین سال‌روز استقلال مالزی از چنگ استعمار انگلستان. خود مالزی هم آن‌ را‌ ‌روز ملی یا پنجاهمین سال‌روز استقلال ملی می‌خواند.

اما کدام‌یک صحیح است؟ آیا مهم است که روز ملی باشد یا روز استقلال یا هر چیز دیگری؟

یکی از قوی‌ترین احساسات یک ملت به روز استقلال، انقلاب، یا فرآیند تغییر حکومت با یکی از ساز و کارهای موجود است. مثلاً اشاره به سرنگونی دولت امریکایی-انگلیسی شاه از ملزومات اصلی جشن سال‌روز انقلاب ایران است. البته این مختص ایران یا در مجموع انقلاب‌ها نیست. روز استقلال در بسیاری از کشورها جشن گرفته می‌شود و در قریب به اتفاق آن‌ها جریان مخالفی که سرنگون شده مورد تاکید واقع می‌شود. اما جالب است بدانید که خود مقامات مالزی چنین لفظی را که بیان‌گر استقلال آنان از انگلستان باشد به هیچ وجه به کار نمی‌برند.  

نیروهای انگلیسی 50 سال قبل کشور مالزی را ترک کردند و از آن پس روز 31 اوت روز استقلال مالزی لقب گرفت و جشن مفصلی به همین مناسبت در سرتاسر این کشور برگزار می‌گردد. این‌گونه وقایع معمولاً در کشورهای دیگر هم از سوی سفارت برگزار می‌شوند. به گفته یکی از دوستانم که مدعو این مراسم بود جشن روز استقلال مالزی در دوشنبه (سوم سپتامبر یا 12 شهریور) در منزل سفیر مالزی در تهران برگزار شد.

این جشن در ایران از معدود جشن‌هایی است هرساله برگزار می‌شود و نیروی انتظامی و وزارت خارجه از مدعوین آن هستند و امنیت مراسم را نیز برعهده دارند. اما به گفته‌ی شاهدان عینی نکات بسیاری در این جشن قابل توجه بودند.

یکی این‌که در هیچ‌کجا اشاره‌ای به استقلال مالزی از جایی نشد بود. یعنی مهم نبود.

جفری آدامز سفیر انگلیس،  به همراه زنش از مهمانان ویژه‌ی مراسم بود که مورد استقبال خاص در میهمانی قرار گرفت و بسیار مورد توجه بود.

نکته سوم مربوط به دختران سرزمین ماست که در این میهمانی حدوداً 350 نفره، با لباس‌های تنگ و کوتاه و بدن نما و آرایش غلیظ و عشوه‌های مستانه‌شان نقش معشوقه‌های چند دقیقه‌ای را برای مهمانان داخلی وخارجی بازی می‌کردند. بیست نفری می‌شدند. کارمندان بخش‌های مختلف سفارت بودند و در این میهمانی با ورود هر میهمان نقش خود را به خوبی می‌دانستند. لاس زدن جزو وظایف آنان بود. خب وقتی دختری ایرانی با آن ظواهر آراسته حضور سفیر را انگلیس را خوش‌ آمد بگوید و چند دقیقه‌ای با او گرم بگیرد و درد دل کند، باید هم منتظر آزادسازی کشورمان توسط انگلوساکسون‌ها یا حداقل ابراز تمایل آن‌ها برای استقرار دموکراسی -بخوانید اباهی‌گری- باشیم.

البته نکات قابل توجه زیادند اما به نظرم این سه نکته بیش‌تر جلب توجه می‌کردند.

دوستم می‌گفت هیچ نشانی از اسلامی بودن مالزی نبود جز حجاب چند نفر از زنان مالزیایی و البته که این کشور باید مورد توجه انگلوساکسون‌ها باشد و سفیر کشوری که در روزگاری نه چندان دور مالزی را در چنگ خود داشت به مراسم دعوت شود. به گفته‌ی او کلیپی به مناسبت پنجاهمین سال‌روز استقلال مالزی پخش می‌شد که باز هم هیچ نشانی از اسلام در آن نبود که هیچ، پر از نمادهای غربی و به خصوص امریکایی بود. همچنین در پایان جشن بسته‌ای حاوی بروشور و چند هدیه به شرکت‌کنندگان اهدا شد که در هیچ‌یک از آنان حتی اشاره‌ای کوچک به اسلام در در این کشور مسلمان نشده بود.

بله با این اسلام منعطف به غرب –بخوانید اسلام امریکایی- چرا سفیر انگلیس نباید دعوت شود و مهمان ویژه نباشد یا بوش روز استقلال مالزی را تبریک نگوید؟

به خاطر دارم که روزی از شخص صاحب‌نظری در حوزه‌ی مسائل شرق دور در مورد مالزیایی‌ها پرسیده بودم و او در میان آمارهای موجود به نکته‌ی جالبی اشاره کرده بود و آن این‌که تعداد بسیار محدودی از آنان به ایران سفر می‌کنند به دلیل آن‌که علی رغم علاقه‌ی وافر مالزیایی‌ها به ایران، آنان از صدور انقلاب نگرانند. با این وجود حتماْ صدور لایف استایل (life style) امریکایی مورد مهمی نیست که ایجاد نگرانی کند.

ظریفی می‌گفت مالزیایی‌ها خیلی به لباس محلی خود می‌نازند و پس از سال‌ها استعمار، آن را از برجسته‌ترین ویژگی‌های استقلال یا عدم وابستگی خود می‌دانند غافل از این‌که زبان‌ رسمی آنان پس از گذشت 50 سال هنوز انگلیسی است و نمادهای پرچم انگلیس و امریکا را در پرچم آنان به وضوح می‌توان دید.

در آخر بر خود لازم می‌دانم تا گذشت نیم قرن از دومین دور از استعمار مالزی را به انگلیس و امریکا تبریک و به مسلمانان جهان تسلیت بگویم.

 لينك مطلب | جمعه شانزدهم شهریور 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


اتحاديه‌ي اروپايي يا اتحاديه‌ي اروپا!

يكي از علايق من بررسي گفتمان افراد است. بسياري از اوقات در مواجهه با افراد مختلف محو سخن گفتن آن‌ها مي‌شوم. نه از اين بابت كه خوب سخن مي‌گويند، حتي ممكن است كاملاً آشفته و نازيبا حرف بزنند اما در كل جالب سخن مي‌گويند. جالب از اين جهت كه سوژه‌اي به دستم مي‌دهند تا روي آن مانور كنم. در ادامه بايد ذكر كنم يكي از مواردي كه خيلي به آن حساسم و گاهي اوقات به خاطرش حرص مي‌خورم شيوه يا روش نوشتار و يا گفتار صحيح فارسي است. متاسفانه از اين امر غافليم و فوق‌العاده به آن بي‌توجه. با اين مقدمه يادداشت امروز راشروع مي‌كنم.

 

دو، سه روز پيش طبق معمول كه به اخبار از شبكه‌ي خبر نگاه مي‌كردم به دو نكته‌ي متناقض بر خوردم. در اخبار علمي آن‌قدر سخت گرفته بودند كه نگو و نپرس. اما در عوض در اخبار ورزشي از ساده ترين اصول اوليه‌ي در نگارش خبر خبري نبود. ضرب‌المثلي در ذهن تداعي مي‌شود كه مي‌گويد؛ نه به اين شوري شور نه به آن بي‌نمكي!

 

در اخبار علمي دو سفينه‌ي Opprtunity و Spirit، در يك اقدام تعجب برانگيز فرصت و روح اعلام شدند. اما در خبر ورزشي كه چند دقيقه بعد روي آنتن رفت مجري محترم به حضور ايران در سيد (Seed) اول براي بازي‌هاي جام جهاني اشاره كرد. خدا مي‌داند نويسندگان، دبيرها و سردبيرهاي محترم شبكه‌ي خبر چه مي‌كنند. يعني هنوز نمي‌دانند كه اسامي ترجمه نمي‌شوند؟! و در آن‌سو در خبر ورزشي يك واژه‌ي معمولي انگليسي بدون تغيير در خبرها مطرح شد و بارها و بارها از شبكه‌هاي مختلف روي آنتن رفت و در نشريات منتشر شد.

 

البته اين اولين باري نيست كه اين اتفاق مي‌افتد و اشتباهات مصطلح‌تري نيز هستند كه هميشه به همان صورت خوانده مي‌شوند و كسي نمي‌پرسد كه چرا؟ يكي از اين موارد عبارت «اتحاديه‌ي اروپايي» است. شبي خوابيديم و صبح از خواب بيدار شديم و اتحاديه‌ي اروپا به اتحاديه‌ي اروپايي تبديل شد. حال اين را بايد به حساب سواد بالاي دوستان نويسنده گذاشت يا بي‌سوادي آن‌ها.

 

اين عبارت معادل European Union در زبان انگليسي خوانده مي‌شود كه در حقيقت چنين نيست. در زبان انگليسي بر خلاف فارسي ابتدا صفت و سپس اسم ذكر مي‌شود. پس در اين عبارت Union اسم و European صفتي است كه از اسم Europe ساخته شده است. اين‌كه در زبان انگليسي كلمه‌ي Europe براي تبديل شدن به صفت نياز به يك پسوند دارد به اين معني نيست كه در فارسي نيز چنين رخدادي بايد تكرار شود. اروپا هم اسم است و هم صفت و اين روساخت نسبت به مدل عبارت و يا جمله تغيير مي‌كند. بنابراين شكل صحيح اين عبارت «اتحاديه‌ي اروپا» است و نه «اتحاديه‌ي اروپايي». البته اگر اتحاديه‌ي اروپا بگوييم مشكل ما با او حل نمي‌شود و به قول معروف صابوني كه با سين نوشته شود هم كف مي‌كند اما قوانين نوشتار كجا مي‌روند.

 

                       

 

فرهنگستان زبان و ادب فارسي در تارنماي خود مجموعه‌اي از قوانين نگارش را جهت اطلاع عموم قرار داده و از كساني كه به نوعي با فرهنگستان ارتباط برقرار مي‌كنند به شدت استقبال مي‌كند. فكر مي‌كنم خوب است پيش از نوشتار كمي از قوانين آن مطلع باشيم تا چنين قوانين مزخرفي را وارد زبان زيباي فارسي نكنيم.  

 لينك مطلب | دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |      


رئيس‌جمهور غير ديپلماتيك

 
                    
 

دیپلمات‌ها و شخصیت‌های رسمی به طور معمول با سر و وضع و ظاهر و پس از آن با کلام‌شان مورد شناسایی قرار می‌گیرند. به عنوان مثال اگر شما در ایران شخصی را با کت و شلوار خیلی مرتب و پیراهن یخه دیپلماتیک (آخوندی) ببینید، فکر می‌کنید که این شخص حتماً باید کاره‌ای باشد. این یک تیپ است. یک تیپ که در ذهن ایرانی‌ها شکل گرفته و ممکن است با تصویر سایر مردم جهان (به طور حتم) متفاوت باشد. در هر کجا از این جهان پهناور رسم و رسوم ویژه‌ای وجود دارد اما در سطوح دیپلماتیک سعی بر این است که کشورها با مشترکات به دیدار هم روند و برخی آداب ویژه را از یک‌دیگر به رسمیت بشناسند. نبستن کراوات از سوی مقامات ایرانی و برخی مقامات مسلمان، سرو نشدن مشروب برای هیات‌هایی که به مسائل اسلامی عمل می‌کنند، حمل سلاح سرد توسط برخی مقامات عرب که جزو لباس‌های رسمی آنان محسوب می‌شود و بر تن کردن لباس‌های محلی توسط برخی مقامات افریقایی و عرب را می‌توان از این جمله دانست.

 

در مقاله‌ای از همشهری دیپلماتیک که همزمان با سفر وزیر امور خارجه‌ی سابق آلمان منتشر شده بود، به خصوص از لباس پوشیدن او پیش و پس از کسب منصب اشاره‌ای دقیق داشت و با عکس‌هایی  این مساله را نشان می‌داد. یوشگا فیشر به لباس پوشیدن اسپرت شهره بود ولی همه چیز پس از پست وزارت خارجه تغییر کرده بود. حتا در جوامع مختلف مسائلی مورد توافق رسمی قرار می‌گیرند که سر باز زدن از آن‌ها عواقب شدیدی را به دنبال خواهد داشت. این شامل پوشیدن کت و شلوار به رنگ سرمه‌ای تیره برای نشست‌ها و سخن‌رانی‌ها و لباس‌ها با طرح‌ها و رنگ‌های مختلف برای میهمانی‌ها می‌شود که معمولاً در سراسر جهان مورد توجه قرار می‌گیرد.

 

به ياد دارم كه در وبلاگ يكي از ايراني‌هاي مقيم واشينگتن كه در آن‌جا دانش‌جو نيز هست، پس از سفر احمدي‌نژاد و سخنراني‌اش در سازمان ملل –در تابستان گذشته- بحثي را از كلاس‌شان نقل مي‌كرد. در آن درس كه به مسائل سياسي مربوط مي‌شد استادشان گفته بود كه احمدي‌نژاد قصد توهين داشته و دو قضيه را شاهد مثال ذكر كرده بود. يكي كراوات نبستن او و ديگري كت و شلوار او كه به رنگ طوسي روشن بود. كه در ادامه او برايش توضيح داده بود كه اولا در ايران كسي كراوات نمي‌بندد و در ثاني، در ايران پوشيدن كت و شلوارها با رنگ‌هاي مخصوص رسم نيست. با اين مقدمه‌ي نسبتاً طولاني به اصل موضوع مي‌پردازم.

 

                                     

پس از این‌که گرد و خاک انتخاب نهمین رئیس‌جمهور خوابید، یکی از چیزهایی که طرف‌داران عقاید و آراء احمدی‌نژاد را خیلی غافل‌گیر کرد، بعد غیر رسمی و غیر دیپلماتیک شخصیت او بود. همیشه انتظارات از یک شخصیت رسمی (Official) متفاوت است. بخش عمومی این انتظارات به لباس پوشیدن و سخن گفتن –همان‌طور كه در بالا اشاره كردم- بر می‌گردد. در اين ميان با كمي اغماض مي‌توان لباس پوشيدن را استثنا كرد اما سخن گفتن چنين نيست. روزانه افراد زيادي صرفاً به دليل برداشت ناصحيح از حرف يك‌ديگر، با هم مشکل پيدا مي‌كنند. اما وقتي شخصي كه قرار است سخن بگويد يك مقام رسمي باشد آن‌گاه همه چيز متفاوت است. در جهان رسم است كه معمولاً در سخن‌راني‌هاي رسمي، شخص سخن‌ران نوشته‌اي را از رو مي‌خواند. اين اصلاً چيز بدي نيست بلكه بسيار مفيد نيز هست. به طوري‌كه در بسياري از كشور‌هاي جهان از جمله ايالات متحده، حتي شخص نگارنده‌ي سخنراني‌هاي رئيس جمهور نيز مشخص است و اين عيب نيست. عيب آن‌جايي‌ست كه سخني بر زبان آيد و بيهوده و بي‌جهت انرژي ديپلماسي كشوري به ماست مالي يك حرف فكر نشده، صرف شود.

 

يكي از برجسته‌ترين لحضاتي كه از احمدي‌نژاد به خاطر دارم به حضور او در ايالات متحده به دليل سخن‌راني در مجمع عمومي سازمان ملل متحد بر‌ مي‌گردد. او در چند روز حضورش در نيويورك در يك نشست خبري با خبرنگاراني از سراسر جهان شركت كرده بود و با توجه به سابقه‌اي كه از او داشتم، منتظر گندهاي بزرگي بودم. اما حقيقت چيز ديگري بود. در سمت راستش هاشمي ثمره و سمت چپش محمد جواد ظريف –ديپلمات كار آزموده‌ي ايران- نشسته بودند و هنگامي كه احمدي‌نژاد مي‌خواست به سوالي پاسخ دهد سر خود را به او نزديك مي‌كردند و مي‌گفتند فلان چيز را بگو. حتي صداي آنان به علت قرار گرفتن ميكروفن‌ها به گوش مي‌رسيد، اما نكته اين‌جاست كه حرف نا به‌جايي زده نشد.

 

در عين حال كه افراد صاحب انديشه‌اي در اطراف او حضور دارند، اما متاسفانه روند سخنان احمدي‌نژاد درست به نظر نمي‌رسد. به جز موارد نادري مي‌توان فهميد كه حتي لحظه‌اي روي آن افكار و مخصوصاً واژگان فكر نشده است كه گل سر سبد اين مورد به سخن‌راني‌هاي او در جمع مردم در شهرهاي دورافتاده بر مي‌گردد. سخنان فوق العاده مهمي در شهرهاي كاملاً ناشناخته و در جمع مردم با تشويق‌هاي زياد و جو گير شدن رئيس‌جمهور انجام مي‌شود كه اصلا كار پسنديده‌اي نيست. برخي به اين حرف اشكال وارد مي‌كنند و مي‌گويند كه «او مسائل مهم را در جمع توده‌هاي مردم مطرح مي‌كند.» بله. درست. اين اصلا بد نيست. خيلي هم درست و منطقي. اما لا اقل فكر بر روي آن صورت گيرد و انتخاب واژگان به دقت صورت پذيرد. رهبر انقلاب را شاهد مثال عنوان مي‌كنم. او نيز در جمع مردم بسيار سخن‌راني مي‌كند كه تعدادي هم در جمع مردم در شهرستان‌هاي مختلف ايراد مي‌گردد اما به نظرم كوچك‌ترين اشكال كلامي نمي‌شود از آن‌ها گرفت، چرا كه پيش‌تر مورد تفكر و مداقه قرار گرفته‌اند.   

 

شخصاً خيلي به ماموريت‌هاي ديپلماتيك علاقه‌مندم و تا حد امكان آن‌ها را دنبال مي‌كنم. به نظرم بد‌ترين لحظا براي ديپلمات