بیدار شویم
بیدار شویم عنوان مطلبی است که در وبلاگ شهر زیبای من رشت آمده و موضوع آن سالروز شهادت میرزا کوچک جنگلی است.
شما عزیزان را به خواندن آن دعوت میکنم.
لينك مطلب | یکشنبه یازدهم آذر 1386 | غدیر نبیزاده |
بیدار شویم عنوان مطلبی است که در وبلاگ شهر زیبای من رشت آمده و موضوع آن سالروز شهادت میرزا کوچک جنگلی است.
شما عزیزان را به خواندن آن دعوت میکنم.
لينك مطلب | یکشنبه یازدهم آذر 1386 | غدیر نبیزاده |
گاهی احساس میکردم که فاطمه اصلاً دل ندارد. وقتی میدیدم به هیچ چیز دل نمیبندد، با هیچ تعلقی زمینگیر نمیشود، هیچ جاذبهای او را مشغول نمیکند، هیچ زیور و زینت و خوراک و پوشاکی دلخوشیاش نمیشود، هر داشتن و نداشتن تفاوتی در او ايجاد نمیکند، یقین میکردم که او جسم ندارد، متعلق به این جا نیست. روح محض است، جان خالص است. (فرازهايي از كتاب كشتي پهلو گرفته-سيد مهدي شجاعي)
فاطمه جان، خدا را شكر كه قبر تو پيدا نيست.
لينك مطلب | یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 | غدیر نبیزاده |

در ساعت 4:28 روز پنجشنبه 17 خرداد 1386 مطلبی با عنوان اندر احوالات ولیعهد ما نوشتم که مطلبی بر نقد یکی از مطالبی بود که دفتر رضا پهلوی به من ایمیل کرده بود. در اقدامی عجیب اولین کسی که برای آن پست نظر داد شخصی بود که خود را سوبن مینامید. او در ادامه بارها و بارها حرفهای رکیک و نظرات قبیح خود را قسمت نظرات وارد کرد و من با توجه به اصولی که برای انتشار آنها در نظر گرفتم بسیاری از آنها را به دلیل جلوگیری نکردن از آزادی بیان منتشر کردم. ایشان همچنین برایم 25 ایمیل فرستاده که برخی مطالب تحلیل در مورد عدم کفایت حکومت ایران و برخی دیگر صرفاً نشخوار سخنان گندیده و افکار پلید سران متوهم پهلویست. حتی این شخص یک بار در ایمیل از آنکه من یکی از ایمیلهایش را که پر از حرفهای رکیک بود منتشر نکردم از من تشکر کرد. اما قضیه به همین جا ختم نشد.
گذشت تا این که من در 21 خرداد وبلاگ را به روز کردم و طبق نظم وبلاگم، ان مطلب قبلی به حاشیه و آرشیو رفت اما نظرات برای آن پست تمامی نداشت و هر روز چندین نوشتهی قبیح برای آن پست میشد که به دلیل مسائل اخلاقی آنها را منتشر نکردم. اکنون که 6 روز از انتشار آن پست میگذرد هنوز افرادی با نامهای مختلف (شهیاد و مریم و سوبن) و صرفا با وارد کردن ایمیل نظر میدهند که خیلی دوست داشتم برخی از نظراتشان را منتشر کنم ولی به دلیل زشت بودن تمام آنها را ذخیره کردهام که در صورت لزوم منتشر خواهمکرد. در تمام این مدت تلاش من مبتنی بر جلوگیری نکردن از نظرات افراد بود اما به این نتیجه رسدم که اینها حیواناتی بیش نیستند و دارای سیستمهایی مبنی بر یافتن تمام مطالب و سپس خراب شدن بر سر صاحبان آن وبلاگها هستند که البته این دفعه را کور خواندهاند. حتی من در موردی به یکی از آنها عرض کردم ک ه وبلاگی بسازید و نظرات خود را در آن منتشر کنید تا همه از آن استفاده کنند که این شخص در پاسخ این را نقشهی شومی از جانب ماها برای خراب کردن وبلاگ درست نکردهاش خواند!!! در زیر گوشهای از نوشتههای این اشخاص را مرور میکنم (البته آنها که قابل انتشار هستند):
جناب آقاي غدير
شمابه عنوان يك فردمودب نزدمن قابل احتراميد البته نه افكارتان بلكه منشتان امابعضي دوستان شماكه گوياسرسفره ي اين رژيم خوب چريده وپروارشده اندحرف هاي مفتي مي زنندكه نبايدبي جواب بماندهرچندسخنشان گواه شخصيت پوچ وبي ارزششان است به قول شاعر اين خودپيداست اززانوي تو
به هرصورت هرقدرت اهريمني وقتي به ساعات پاياني خودنزديك مي شودازين رفتارهانشان مي دهدكه عمرش راطي كرده است
به اميدآزادي ايران عزيزمان ازيوغ تازي هاي دستاربه سر
باسپاس
سوين
---------
آقاي نبي زاده به يادتان باشدهرچه شمابزدل وتيره روزوترسوهستيدمادرراه مان ثابت قدم واستواريم
فرداي امروزبرامثال شماحقيقت آشكارخواهدشد
جناب نبي زاده چراغ حقيقت فروزان است وكسي چون شماقادربه خاموش ساختن آن نيست
عشق ازازل است وتاابدخواهدبود
جوينده عشق بي عددخواهدبود
فرداكه قيامت آشكاراگردد
آن دل كه نه عاشق است ردخواهدبود
به اميدآزادي وآبادي كهن ميهن مان ايران
مستدام سايه پادشاه عزيزمان اعلي حضرت رضاشاه دوم پهلوي
درودبرتما م مبارزان راه آزادي
---------
با درودبه شما
مزه پراندن شمارادرنظرنمي گيرم ،به هررومن هم مي گويم شماهاراكه قرباني اين سيستم كثيف اسلامي هستيدخداي ناكرده بي ارزش نمي دانم ،اماسران واربابانتان راحتاايراني هم نمي دانم
اميدوارم شمادوست گرامي روزي حقيقت راپيداكنيدوباكشف گوهردروني خودبه كمال وپويايي نزديك شويدباورندارم شخص شمادستش به خون كسي آلوده باشدچون بي پيرايه سخن مي گوييدوذاتادژخيم نيستيداماصادقانه مي گويم كساني كه شماشوربختانه به آنان تاسي مي كنيدجنايت پيشه گان تاريخندنياييدوفورادرپاسخ من نام اعلي حضرت رضاشاه دوم پهلوي راپيش بكشيدايشان دستشان مستثيم ياغيرمستقيم به خون هيچ جنبنده يي آلوده نيست وحتادربمب گذاري اتوبوس سپاه صريحاعوامل حادثه رامحكوم نمودندايشان قلبي به مراتب مهربان ترازمن وامثال من دارند
شماهم روزي ايشان راخواهيدشناخت كاش ديرنباشددرين چندشب اخيرناخواسته موجبات ناراحتي شمارافراهم آوردم اما قصدي نداشتم
باسپاس
سوين
البته من وقتی وبلاگ را به روز کردم همچنان افاضات این جنابان ادامه داشت. اینان هنوز نمیدانند که یک وبلاگ هر جند روز یکبار به روز میشود و این به معنای ترک صحنه کردن نیست. الفاظ آنان را ببینید:
خوش وقت هستم جناب نبي زاده كه لااقل دست شماازقلم به مزدي كوتاه شد
هميشه به يادتان بسپاريد
ماپيروزيم چون حق باماست
سوين
---------
آقاي نبي زاده خرسندم ازين كه سنگررشادت هاودلاوري هاي شمادروبلاگ تان خالي شده وظاهراهم شماوهم سايردوستان تان كم آورده ايد
باري اگرتاب تحمل سخن حق رانداريدچراوبلاگ بازمي كنيدوچرابردروغ خودپاي مي فشريد.جناب نبي زاده زنده يادصادق هدايت جمله زيبايي دارد
آن كس كه حقيقت رامي شنودوباورنمي كنداحمق است اما آن كه مي شنودوبه دروغ منتقل مي كندجنايت كاراست. حالانيك بنگريدشماازكدام دسته هستيد
باسپاس
سوين
و حالا چند کلمه با خود این فرد یا افراد که وقت تلف میکنند؛
زحمت بکشید به جای این همه اراجیف کاری کنند که نظام ساقط شود. جد بزرگوارتان که با آنهمه سلاح و به زور توپ و تفنگ نتوانست. خیلی دلم میخواهد ببینم که شما با این رضای دستنشانده و آنمادر هرزهاش چه میتوانید بکنید. شاه شما خودش نتوانست غلطی بکند چه برسد به تولههایش و شما. شماها را پس از انقلاب شکوهمند 1357 باید در زبالهدان تاریخ یافت. شما که قدرت ندارید و هیچ پخی نیستید تهدید به هک و خفقان میکنید، اگر قدرت داشته باشید که ملت از دست شما آسایش نخواهند داشت.
در ضمن از دوستانی که در یادداشت اندر احوالات ولیعهد ما نظر داده بودند، خواهش میکنم سری به نظرات آن یادداشت بزنند و در پاسخ به آنان نظرات قابل چاپ خود را به قسمت نظرات همین پست بفرستند. منتظرم.
آخرین ایمیلی که من در چند لحظه قبل از پست این مطلب به دستم رسید متنی در نوع خود عجیب و قابل توجه است:
آقاي نبي زاده
من وسوين وشهيادوخيلي هاي ديگه طرفدارمرام پادشاهي هستيم ولي فعال سياسي نيستيم وبه كسي هم كارنداريم من به سوين دوستم هم گفتم هركي توعقايدش آزاده وچرابه زورمي خواي عقيدتوبه اوناتحميل كني اماگوياشمابه اون اي ميل اهانت آميزداده بودين واون هم آدرس وبلاگ شماواي ميلتونو به من نامزدم دادتامثلااذيتتون كنيم امامن دلم نيومدبه كسي توهين كنم يافحش ناموسي بدم به شهيادهم اكيداگفتم ديگه به شمااي ميل نزنه سوين هم مايل نبوداون حرفاي زشت ردوبدل شه اما خوب ديگه شرمنده
شمافراموش كنين وعقايدتونو براخودتون نگه دارين ماهم براي هدف خودمون تلاش مي كنيم سوين به من گفت كه شماهم وطن هاتونو دوست دارين وماهم نسبت به همه ايراني هاهمينطوريم
پيروزبادپادشاهي
بااحترام
مريم
-----------
این هم جواب من:
با سلام
خیلی برایم جالب است که میبینم پس از انتشار این همه اراجیف از جانب دوستان شما این گونه متهم هستم. من یک مطلب انتقادی نوشتم و هیچ توهینی در کار نبود اما دوستان شما و خودتان مثل آوار خراب شدید و از گفتن هیچ توهینی ابایی نداشتید و حتی تهدید به هک کردید. آن وقت من مقصرم. خدا را شکر. تا وقتی که شماها طرفدار شاهنشاهی هستید هیچ کاری از دستتان ساخته نیستید.
نمیدانم تهدیدها و فحشهایشان را باور کنم یا این فیگور آزادی عقیده را؟؟؟!!! خودتان قضاوت کنید.
لينك مطلب | چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 | غدیر نبیزاده |
وبلاگ Political Discourse با مطلبی با عنوان «به نام دموکراسی» بهروز شد. بدین وسیله از دوستان علاقهمند به دیدن این یادداشت دعوت میکنم.

لينك مطلب | چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 | غدیر نبیزاده |
حمله به سرور دادابيس به نقل از وبلاگ گلآرا حمزه
نیم ساعت پیش متوجه شدیم که به سرور دادابیس حمله شده و فعلا هم گووز، هم دادابیس و هم مجله ساندی رو از کار انداخته اند. درحال تعمیر و بازسازی هستیم، شما را در جریان این مشکل قرار خواهیم داد.
بیست دقیقه بعد: مشکل رو برطرف کردیم. روی هم رفته سرور ما ۵۰ دقیقه پایین بود و دسترسی بهش غیر ممکن شده بود. اگه توی کامنت ها توجه کنین (کامنت موجودیت اسرائیل) ما تهدید شده بودیم، اما فکر نمیکردم این تهدید به این سرعت عملی بشه. دست تمام اقایان اصلاح طلب و دوستان صهیونیست و طرفدار اسرائیل اینها درد نکنه. ما برای امنیت سرور و اینجور تهدید ها کارهای اساسی انجام خواهیم داد. تشکر از واکنش سریع تیم فنی که سرور رو سریع راه انداختن!
لينك مطلب | سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 | غدیر نبیزاده |
(چون برخي دوستان ميپرسند بايد بگويم كه ده نوشتهي آخر را در قسمت روبهرو لينك دادهام. مطالب قبلي را هم كه ميتوانيد در آرشيو بخوانيد. اين كار را براي نظم بيشتر انجام دادم. پس براي خواندن ده پست قبلي به سمت مقابل دقت كنيد.)
![]()
بعضي چيزها وجود دارند كه آدم تمايلي به نوشتن در موردشان ندارد. يا آنقدر سخيف اند كه ارزش نوشتن ندارند يا آنقدر ساده كه باز دليلي بر نوشتن دربارهشان نميشود. اما شايد تنها بهانهي خوبي براي وقت گذراندن و خوش بودن شوند. سوژه در اين مورد بسيار است و يكي از جالبترين آنها خاندان سلطنتي ايران است. آنها كه به هزار فاميل معروف بودند و فساد از مبدا آن آغاز ميشد.
در همهي دنيا خاندان سلطنتي ارزش و اعتباري براي آن كشور محسوب ميشود و تقريباً از سدهي اخير خاندان سلطنتي در بسياري از نقاط جهان از جمله در انگستان و مالزي و ژاپن و بسياري از جاهاي ديگر به دليل ورود دموكراسي و در خطر ديدن اصل سلطنت و در واقع منافع عدهاي قليل، قدرت سياسي را واگذار كردند و در عوض يك مقام تشريفاتي را براي نابود نشدن خود پذيرفتند. گاهي خبرهاي فوقالعادهاي از اين خاندانها منتشر ميشود. مثلاً در ژاپن پادشاهي در حال انقراض بود كه بالاخره با تولد يك نوزاد پسر در حدود نه ماه پيش نجات پيدا كردند. يا در انگلستان هر از چندگاهي خبري در مورد دوست دختر فلان شاهزاده يا خبر آشنا شدن او با دختري جديد يا بر هم خوردن رابطهي عاشقانهي آنها منتشر ميشود. اين اتفاقيست كه هر روز بين صدها هزار دختر و پسر در سراسر دنيا اتفاق ميافتد اما وقتي ارزش خبر شدن پيدا ميكند كه در يك خاندان سلطنتي اتفاق بيافتد.
يكي از اين خاندانهاي سلطنتي، خانوادهي محمدرضا شاه پهلوي، شاه ايران در پيش از انقلاب بود. طبق قانون خاندان سلطنتي، پس از مرگ شاه به طور معمول اولين فرزند ذكور او به سلطنت ميرسد. پس از مرگ شاه نوبت به رضا پهلوي ناكام رسيد. مادرش و ساير سلطنتطلبان ايران در حالي رضا را وليعهد ايران ميدانند كه حدود سي سال پيش انقلاب اسلامي ايران بساط سلطنت جور را براي هميشه از ميان برچيد. اين قول به تواتر مطرح است كه رضا پهلوي خود را يك شهروند عادي ولي پسرش محمد رضا، پدر و كل خاندانش را صاحب حكومت ايران ميداند و گفته اگر حكومت را در ايران به دست بگيرد تمام آخوندها را از تيرهاي چراغ آويزان خواهد كرد. و همسر شاه ايران –فرح ديبا- نيز هر ساله در آغاز سال پيامي براي مردم ايران ميفرستد كه آن هم از عجايب است. در هر صورت تفضلات اين خاندان بسيار است كه امروز به قصد بيان يكي از آخرينهايش دست به كيبورد شدم.
در اين گير و دار كنفرانس سران G8 در آلمان و اوضاع آشفتهي خاورميانه كنفرانسي هم در پراگ پايتخت جمهوری چک برگزار شد. در اين كنفرانس كه به نام «کنفرانس بين المللی دمکراسی و امنيت»، روزهای پنجم و ششم ژوئن -15 و 16 خرداد- برگزار شد دهها تن از شخصيتها و دولتمردان سابق و کنونی کشورهای جهان، از جمله جورج بوش رييس جمهوری امريکا، واسلاو هاول رييس جمهوری پيشين چک، خوزه ماريا آزنار نخست وزير سابق اسپانيا در اين کنفرانس شرکت کردند. يکی از شرکت کنندگان کنفرانس شاهزاده رضا پهلوی بود. او در جريان اقامت خود در پراگ، در محل راديو اروپای آزاد راديو آزادی نيز حضور يافت و در استوديوی راديو فردا به پرسشها پاسخ گفت. بقيهي ماجرا را از قول راديو فردا بخوانيد.
راديو فردا- شاهزاده رضا پهلوی، در اين باره که آمريکا طرح سپر دفاع موشکی را برای مقابله با تهديد کشورهای «ياغی» لازم میداند و جمهوری اسلامی آن را «ادعايی مضحک» خوانده است گفت که اساس گرفتاری که سراسر منطقه با آن رو به رو است و چالش های امنيتی پيش روی جهان را میتوان با تاسيس نظام جمهوری اسلامی در ايران، «همزمان» دانست. به گفته او، مساله اين نيست که آيا جمهوری اسلامی توانايی پرتاب موشک به اروپا را دارد يا نه، بلکه مساله «ماهيت نظام تماميت خواه جمهوری اسلامی» است که به گفته وی، میخواهد «خلافت» جديد اسلامی در جهان برقرار سازد. اما، به گفته رضا پهلوی، جهان آزاد اين موضوع را بر نمیتابد و در مقابل آن تعاملی نشان نخواهد داد.
FPR- در اين ميان چند نكته قابل توجه است. به قول شازدهي بي مملكت، ايران كنوني ياغيست و چالشهاي پيش روي جهان كنوني به دليل تاسيس نظام جمهوری اسلامی در ايران است. و سوم اين كه نظام ايران تماميت خواه است. هرقدر با خودم كلنجار رفتم ديدم همهي اينها اول به اسرائيل و سپس به امريكا بر ميگردد. چون ما به هيچ كشوري حمله و يا هيچ جايي را با خونريزي يا بدون خونريزي اشغال نكرديم. بلكه اين ايالات متحده است كه در آن سوي كرهي زمين قرار دارد و به دليل منافع امپرياليستي خود به خاورميانه و افريقا لشكركشي كرده و جالبتر اينكه امروزه در جهان بحراني نيست كه امريكا يك سر آن نباشد.
راديو فردا- اکنون، به گفته وی، اکثريت مردم ايران با ادامه نظام کنونی مخالف هستند و حکومت بعدی اگر برآمده از خواست مردم باشد، مشروعيت لازم را خواهد داشت. با اين حال رضا پهلوی میگويد که مردم ايران در اين زمينه خود اقدام می کنند و جهان هم بايد در اين راه از مردم ايران حمايت کند. او میگويد راه حل نظامی برای تغيير رژيم را نمی پذيرد و میافزايد تنها راه موجه و کم هزينه و مشروع تر تغيير رژيم ايران، سرمايه گذاری روی مردم ايران است.

FPR- اين آقا رضا خيلي باهوش است چون زده روي دست همهي نظر سنجيها. نميدانم از كجا به اين نتيجه رسيده. به احتمال فراوان او معتقد است كه مردم ايران براي شركت در انتخابات يا راهپيماييها پول ميگيرند. پس يادم باشد حق و حسابم را با حكومت تصفيه كنم. در مورد سرمايهگذاري روي مردم هم احتمالا منظورش همين 10-20 نفري هستند كه در هفت تير براي حجاب راهپيمايي ميكنند يا اينكه قرار است سرمايهگذاري واقعي كند يعني اين كه سهام پهلوي به مردم بدهد. من با اين دومي بيشتر موافقم.
راديو فردا- در پاسخ به اشارهي راديو فردا به سخنان شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس دمکراسی و امنيت که گفته بود يکی از علل نبودن شرايط دمکراسی، «در آميختگی تاريخی مذهب و جامعه است، او گفت مساله جدا بودن دين از حکومت، خواسته خود رهبران مذهبی واقعی نيز هست. بنابراين اين انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، با اصول پايه تشيع نيز مغايرت دارد».
FPR- در اينجا رهبران مذهبي واقعي به منتظري و چند نفر ديگري بر ميگردد كه يا امام را خطري بر راه اهداف خود ميديدند و يا آنان كه از ترس جان خود به جز قرآن و حديث هيچ نميگفتند. در ضمن امام خميني در يكي از سخنرانيهايش كه به تازهگي نيز از تلويزيون پخش شد جملهاي را به سران امريكا و اسرائيل كه در مورد مسائل اسلام نظر ميداند گفت گه در اينجا برازنده اين رضا خان وليعهد است. «معلوم نيست اين آقا رضا كي ميخواهد بر عروه الوثقي حاشيه بنويسد!» بالاخره از اين به بعد به كرامات ايشان بايد اسلام شناسي در شاخهي شيعه شناسي را هم اضافه كنيم.

در اين لينك هم ميتوانيد مصاحبهي امیر مصدق کاتوزیان از راديو فردا با شاهزاده رضا پهلوی را بشنوید. اگر فيلتر بود در صورت نياز متن منتشر شده از دفتر رضا پهلوي را ميتوانم در اختيارتان قرار دهم.
از امشب راحت ميخوابم. من هم بالاخره دينم را تا حدودي به خاندان سلطنت پهلوي ادا كردم.
كودك درون: آخه يكي نيست بهش بگه مرتيكه، ليلا فروهر با برنامهي هستهاي ايران موافقه و چند بار اينو تو مصاحبههاش گفته، آخه تو از اون كمتري؟ مرد حسابي با مساله هستهاي ايران كه مخالفي، با زمين و زمون كه مخالفي، هي كه با بوش و نوچههاش ديدار ميكني، راه به راه هم واسه هر چيز كم اهميت و بياهميتي هم كه دفترت به ما ايميل ميزنه ميگه نظر وليعهد اينه› به ****› و ... بقيه مملكتها وليعهد دارن، ما هم دلمون خوشه كه وليعهد داريم!
-------------------------------------------
بعد از تحرير
اولين كسي كه براي اين يادداشتم نظر داد دقيقاً مطلب زير را نوشت:
«براي نويسنده اين يادداشت بيش از حد متاسفم چون دارد ريدههاي آخوندها و توله سگ بسيجيها و رسانه مزدور جام جم را غرغره مي كند اما فقط به او بگويم ما افتخار ميكنيم زير سايه پادشاهمان اعلي حضرت رضاشاه دوم پهلوي هستيم و شما بيچارگان پابرهنه و تن برهنه هم مباهات كني دكه نبش قبر كرده و از ته گور اسلام ولايت وقيح را در آوردهايد و پرستش ميكنيد.»
هيچوقت فحش را براي انتشار نظر تائيد نميكنم اما چون اين يكي كاملاً همسو با مطلبم و در جهت تنوير افكار عمومي نسبت به تفكر و ديدگاه افراد سلطنتطلب، آنهم از نوع پهلوياش بود گذاشتم تا اين يادداشت را كامل كند. فقط اغلاط فراوان نگارشياش را درست كردم. آن متن پر از غلط را ميتوانيد در بخش نظرات همين يادداشت بخوانيد. در ضمن از اين شخص محترم كه خود را سوين ناميده هم بدين وسيله تشكر ميكنم.
*** البته بايد عرض كنم كه همچنان الطاف بيكران ايشان را ميتوانيد در قسمت نظرات مشاهده كنيد.
مقالهي مسعود بهنود در همميهن 19 خرداد را در همين باره با نام «در خواب با کژدم» اينجا بخوانيد.
لينك مطلب | پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 | غدیر نبیزاده |

این مطلب را در 14 خرداد 1384 نوشته بودم. هنوز برایم تازه است.
1- 14 خرداد 1368
مثل هر روز صبح با مینی بوسی که سرویسمان بود به مدرسه رفتیم. من کلاس دوم بودم. اما گفتند مدرسه امروز تعطیل است. امام فوت کرده. با همان سرویسها برگشتیم. هنوز کسی خبر نداشت. با برادرم کاغذ مینوشتیم که «امام فوت کرد» و در خانهها میانداختیم. چند روزی بود که در اخبار میدیدیم که میگفتند برای سلامتی امام دعا کنید و صحنههایی از امام در بیمارستان نشان میدادند. تلویزیون نشان میداد که مردم در مساجد و جماران برای سلامتی امام خمینی دعا میکردند. اما دیگر او از میان ما رفته بود. 8 سال بیشتر نداشتم. در روزهای بعد هم شاهد مراسم خاکسپاری از تلویزیون بودیم. هیچگاه از خاطر نخواهم برد.
2- 18 آبان 1383- ساعت 6 غروب
آن روز درس کلاس دربارهی holidays بود. از بچهها میپرسیدم که:
What's your favorite holiday? And why?
تنفس بین دو کلاس بود. کلاس بعدیم ساعت 5:30 شروع میشد. صدای message رسید. از موبایل من نبود. دکتر موبایلش را از کیفش بیرون آورد و بلند بلند خواند: شانزدهمین سالگرد عروج ملکوتی ...
دیگر ادامه نداد. عوضش سرش را به نشانهی تاسف تکانی داد و گفت: ببین تو رو خدا چی برامون میفرستن! باید برم بگم آقا این شماره سیاسیه. این اراجیف چیه میفرستی!
آقای مسئول گفت: یعنی الآن 16 ساله که خمینی مرده؟
آن طرفتر خانمی از شاگردهای دکتر با صدای بلند گفت: دیگه وقتی از این message ها براتون میرسه، باید کراوات تونو در بیارین!
دکتر با خنده: آره والا.
4- جمعه 13 خرداد 1384- ساعت 3 بعد از ظهر
در حال فکر کردن دیوار اتاقم را با چشم دنبال میکنم. 2 پوستر از امام بر دیوار اتاقم نقش بسته، با سخنانی به زبان انگلیسی. باز هم برای چندمین بار میخوانم:
بزرگترین مشکل مسلمانان اطلاع ناکافی آنها از اسلام و قرآن کریم است.
و
جنگ ما جنگ فقر بر ثروت، و جنگ ایمان بر کفر بود. و این جنگ از زمان آدم آغاز شده و تا پایان جهان ادامه خواهد داشت.
5-
بیش از همه دلم برایش تنگ شده. دوست داشتم او را میدیدم. چنیدین بار خوابش را دیدم. به او افتخار میکنم. دوست داشتم به دکتر بگویم که ذرهای هم احتمال بده آن همه مردمی که از سراسر کشور به زیارت خمینی میآیند دیوانه نیستند و شاید تو اشتباه میکنی. او قدرت طلب نبود. او مردی ساده بود. خمینی در 11 سالی که در جماران بود تنها یک جفت بیشتر دمپایی استفاده نکرد. اتاق خمینی را گذاشتند تا امثال ما برویم و ببینیم. در ضمن، خمینی از تو بدش نمیآمد.
خمینی خدایی بود و مثل ما گرفتار دنیا نبود. دکتر یادت میآید چند هفته پیش برایم گفته بودی که وقتی برای کلاس خصوصی به خانهی دختری رفته بودی او چه قدر خودش را برای تو آماده کرده بود و تو هم تمایل زیادی داشتی که با او سکس داشته باشی؟ این و دهها ماجرای دیگر که خودت برایم گفتی را به یاد داری؟ آنوقت چرا در مورد خمینی این طور صحبت میکنی؟
خمینی را سالها بعد باید شناخت. و به یاد سخنی میافتم: «ما چون در خود خورشیدیم دور و بر خودمان را نمیبینیم. «بهتر است دربارهی خمینی از متفکران خارجی بپرسیم که حتی مسلمان هم نیستند ولی به شجاعت، جسارت، صداقت، قدرت و سادگی او اعتراف دارند.
راستی دکتر! خمینی هم یکی مثل من و تو بود. او دنیایی را متحول کرد، اما من و تو چه؟
لينك مطلب | دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 | غدیر نبیزاده |
در هياهوي دنباي سیاست غرقيم. گاهي اتفاقاتي كه در گوشه و كنار اتفاق ميافتد ذهنمان را به سمت و سوي ديگري سوق ميدهد كه باز هم كمتر از آن اولي سياسي نيست.
امروز داشتم فكر ميكردم كه چرا به ما جهان سومي ميگويند. واقعن چرا؟ اي كاش ميتوانستم اين سوال را از آن مرد قد بلند ايراني كه جلوي در سفارت كانادا بر سر هموطنانش داد ميكشيد و مثل حيوان با آنان برخورد ميكرد بپرسم.
ساعت شش و نيم به جلوي در سفارت كانادا شرفياب شديم. جلوي ما بيش از چهل متقاضي ايستاده بودند كه با احتساب همراهان شايد به حدود شصت نفر هم ميرسيدند. شنيدم آن خانمي كه ابتداي صف بود ساعت سه صبح آمده بود. و ديدم افراد تحصيلكردهاي را كه متقاضي رواديد ورود موقت بودند و همه شك داشتند. و البته ديدم مادران و پدراني را كه براي ديدن فرزندانشان اقدام كرده بودند و خود نيز ميدانستند كه بيشترشان ويزا نخواهند گرفت همانطور كه تجربه داشتند. و همچنين ديدم آنهايي كه مثل لاشخور، سر صبح، كيف به دست، مثل كارمندها به آنجا ميآيند و شغل شريف شان سركيسه كردن هموطنانشان است. البته آنها هم بايد نان بخورند!
با هركسي، از پير و جوان كه همكلام ميشوي ميداند كه به احتمال فراوان درخواست رواديدش پذيرفته نخواهد شد، اما باز همه هستند شايد براي چندمين بار.
از دور كه ميديدم صحنهي بدي بود. دوست نداشتم آنجا باشم كه اگر به خودم بود هرگز پايم را در آن جا نميگذاشتم. آنان كه تقاضاي رواديد دادهاند همه تروريست و آشغالاند از ديد دولت كانادا، مگر غير آن ثابت شود. اين را به راحتي ميشد از برخورد و نگاهشان فهميد. و اين منحصر به سفارت كانادا نيست.
محمد لطيفي در وبلاگش به اين نكته نيز اشاره كرده: "متاسفانه نحوه اخذ ويزا در ايران بگونه ای است که به هيچ وجه در شان يک ايراني نيست و من خودم پارسال بارها احساس کردم که بخاطر گرفتن ويزا همه نوع توهين و بي حرمتي به من و ديگران که جلوي سفارت بودند مي شد..."
ماها و امثال ما را چپاول ميكنند و كشورشان را ميسازند و حتا برخوردشان در شان انسان نيست. اگر جهان اولی بودن آن است من میخواهم جهان هزارمی باشم.چون فرهنگ من بسیار بالاتر از آنان است.
لينك مطلب | دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 | غدیر نبیزاده |
خيلي دوست داشتم در اين باره بنويسم تا اينكه فرصت دست داد.
عدهاي هستند كه بيمهابا هر حركتي را از سوي حكومت (نه دولت) برميتابند و قبلهشان غرب است. به منزلهي يك آرزو و آنهم از نوع دست نيافتنياش. خيلي برايم جالب است كه با اينگونه افراد نشست و برخواست داشته باشم و با افكار و عقايدشان آشنا شوم. البته همه يكجور نيستند و حتمن در آن مرام و مسلك نيز گرايشها بسيارند. اما در اين ميان يكي از مسائلي كه اخيرن مرا وادار به نوشتن كرد را بيان ميكنم چون براي خودم بسيار جالب بود.
در آموزشگاهي كه درس ميدهم دو مدير وجود دارد، يكي آموزشي و ديگري اداري-مالي. اين دو تقريبن يكسان ميانديشند. من با مدير آموزشي همدم و همراه هستم. گاه با هم به خانه برميگرديم و آن زمان مبادلهي نظرات است. اين آقاي محترم كه خود را بسيار حق به جانب ميداند در بسياري از اوقات در مسائل مختلف چنان نظرات تكجانبهگرايانهاي ارائه ميدهد كه من و مبهوت ميشوم. مثلن چنان راجع به يكي از شاگردانم كه تنها بيست دقيقه با او هم كلام بود بيمهابا موضع گيري كرد كه من هاج و واج ماندم و هميشه در اين گونه مواقع به او ميگويم كه تو دوست داري كسي در مورد تو اينگونه نظر بدهد؟
حالا