متجاوز مهمان نیست 2
در لينكها ميتوانيد به مطالب بيشتر و عكسهاي مرتيط دسترسي داشته باشيد. گرچه تلاش زيادي كردم اما معتقدم متن انگليسي خيلي بهتر فارسي آن با نظر ميرسد. براي دسترسي به متن اصلي به زبان انگليسي اينجا كليك كنيد.
پس از آزادي تفنگداران و ملوانان دريايي بريتانيا در اقدامي غيرمنتظره توسط دولت بنيادگراي ايران و رئيسجمهور تندرويش، مسائل شگفانگيزي به وقوع پيوست. اين اتفاقات از يك مصاحبهي از پيش آماده با شش تن از دستگيرشدهگان آغاز شد كه در آن متني را به نوبت ميخواندند و سپس اجازهي فروش خاطرات از سوي وزارت دفاع بريتانيا به آنان اعطا شد. اين اقدام كه در قوانين بريتانيا غير قانوني تلقي ميشود اندكي پس از پخش تصاوير جديدي از تفريح دستگيرشدهگان در ايران كه از شبكهي العالم روي آنتن رفت، ملقي شد. در اين ميان سخنان جالبي مطرح شدند.
به نظر من اين گونه سخنان را ميتوان به دو قسمت تقسيم كرد؛ گرچه به يك دليل و از يك منبع صادر شدهاند. اولين قسم مربوط ميشود به عدم ورود آنها به آبهاي سرزميني ايران و اينكه ناچار بودهاند به كار نكرده اعتراف كنند وگرنه ميبايست هفت سال در حبس به سر ميبردند. به علاوه، تنها زن در ميان دستگير شدهگان با اعلام اين كه "حتا به يك كلمه از نوشتههايم باور ندارم" گفت كه نامههايش اعتقادات واقعي او نبودهاند و زير فشار اقدام به نگارش آنها كرده است. اين بخش از گقتهها را ميتوان سياسي قلمداد كرد.
قسم ديگر را ميتوان نظامي خواند؛ سخناني كه دورهي دستگيري و حوادث سيزده روز بازداشت آنان را دربر ميگيرد، از جمله بستن چشم ، جدا كردنشان از يكديگر تنها در پنج روز اول بازداشت و دادن ملحفههاي كثيف.
در مورد اول معتقدم كه دولت ايران براي از بين بردن هرگونه شاعبهاي ميبايست هوشمندانهتر عمل ميكرد، گرچه بر اين باورم كه آراي عمومي جهانيان از مسائل اتفاق افتاده و نمايش بريتانيا آگاه است. با اين وجود، مايلم دربارهي بخش دوم توضيحات بيشتري ارائه كنم.
هيچيك از دستگيرشدهگان (تا كنون) سخني دربارهي شكنجه به ميان نياوردهاند. پس اكنون زمان آن است كه بپرسيم كه اگر بستن چشم، دادن ملحفههاي كثيف و جداكردن دستگيرشدهگان از حقوق دولت دستگير كننده نيست، پس حقوق كشوري كه عدهاي متجاوز را به سرزمينش دستگير ميكند چيست؟ آيا نميدانيد كه عدهاي ايراني با قصد زيارت به صورت غير قانوني وارد عراق – كه كشوري تازه استقلال يافته است و قوانين محكمي ندارد- وارد شدهاند و بيش از 6 ماه در زندان به سر بردند؟ يا ديپلماتهايي از ايران كه با پاسپورت ديپلماتيك وارد عراق شدهاند و نود روز از ناپديد شدنشان ميگذرد؟ و آيا فكر ميكنيد بازجويي دست جمعي فكر خوبيست؟ چه طور است كه اول به رستوران بروند و پس از صرف چاي و قهوه در گعدهاي دوستانه با حفظ حرمت انساني و نظامي چند سوال از متجاوزين به سرزمين ايران پرسيده شود؟ آيا هنوز تصور ميكنيد كه بايد ملحفههاي نو و تميز به آنان داده ميشد؟ سوال اينجاست كه آيا آنان در هتل بودند؟ بايد از آنان پرسيد آيا با يك دوش گرفتن و دادن لباسهايتان به اتوشويي موافقيد؟ (البته كه روزهاي آخر را در هتل بودند و همان كارهاست كه اين انتظارات بيخود را در آنان زنده كرده) شما كه نميدانيد حتا درجهداران ارشد در نيروهاي نظامي ايران در محل كار خود از امكانات رفاحي كه بريتانياييهاي متجاوز از آنان دم ميزنند برخوردار نيستند، چه رسد به سربازان صفري كه هر ازگاهي به دليل كمبود امكانات ميميرند.
فراموش نكنيد كه آنها متحاوز هستند و اين جرياني متفاوت است. و اما اگر هنوز بر اين عقيدهايد كه ايران نميبايست اينگونه خشن با آنان برخورد ميكرد خوب است كه به اين سوال پاسخ دهيد. آيا ايالات متحده، ناتو و ساير متحدينشان آنگونه كه اين متجاوزين انتظار داشتند برخورد ميكنند؟ براي پاسخ به اين سوال بهتر است سري به گوانتانامو و زندانهاي مخفي در سراسر جهان بزنيد تا از حقيقت آگاه شويد.
شما نميدانيد كه بسياري از ايرانيان با ديدن شما در پاي تلويزيون با حسرت ميگفتند "ملوان انگليسي هم نشديم." بسياري از ايرانيان دوست دارند رئيس جمهور محبوبشان را ببينند اما جالب اينجاست كه متجاوزين ميتوانند اما مردم ما نه! واين البته يكي از خواستههاي آنان است.
اما در عوض يك ديپلمات ايراني (جلال شرفي دبير دوم سفارت ايران در بغداد) چندي پيش ربوده شد و در حاليكه به تفنگداران و ملوانان دريايي بريتانيا كت و شلوار و كتاب و سيدي داده ميشد و مورد استقبال رسمي مقامات ايراني قرار ميگرفتند، سرنوشت نامعلومي داشت و پس از آزادياش مشخص شد كه زير شكنجهي شديد و غير انساني امريكاييها در عراق به سر ميبرد. جالبتر اينكه درحاليكه هنوز از سرنوشت 5 ديپلمات ديگر ربوده شدهي ايراني در اربيل خبري نبوده و نيست، مولي هر روز در تلويزيون مادرش (في ترني) را ميديد يا مادر ناوبان يكم رويال، فايكس كارمان پسرش را تلويزون مشاهده ميكرد. شگفتانگيز است كه حتا صليب سرخ نيز نميداند آنها كجا هستند.
به نظرم بهتر است اين نوشته را با پاراگرافي از يك انگليسي به اتمام برسانم*: "برخلاف نظاميان شجاعمان كه توهين چند روز به حمام نرفتن و خوابيدن بر روي ملحفههاي كثيف و با اسم كوچك مورد خطاب قرار گرفتن را تحمل كردند بايد گفت كه كف پاي شرفي با كابل زده ميشد و قوزك پايش با مته سوراخ ميشد، همچنين با شلاق به پشتش زدند و دماغش را هم شكستند كه اكنون زخمهاي دوران اسارتش در حال بهبودياند. نمايندهي صليب سرخ در ايران نيز صحت وارد شدن اين جراحات در دوران بازداشت او را تاييد كرد. گرچه شرفي ادعا ميكند كه يك مقام وابسته به سفارت امريكا در برخي از بازجوييهاي وي حضور داشته و آزادي و بازگشتش به ايران را به او تبريك گفته، اما ايالات متحده هرگونه ارتباطي با اين رفتار غير انساني را تكذيب كرده است. البته يك چيز كاملن روشن است و آن اينكه او براي گفتن بلاهاي كه در طول دوران بر سرش آمده، صد هزار پوند دريافت نميكند.
* کل متن را در اینجا بخوانید.
لينك مطلب | دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 | غدیر نبیزاده |



