تبليغاتX
Foreign Policy Review - و اما جلیلی ...

و اما جلیلی ...

                                                                                              

                     سعید جلیلی

پیش‌تر در یادداشتی به یکی از ابعاد استعفای لاریجانی پرداخته بودم. همان‌جا برخی از دوستان محترم به من تاختند و من هم عرض می‌کنم، اثبات شیء نفی ما ادا نمی‌کند. حالا ما هم اگر چیزی گفتیم در اثبات توان‌مندی‌های جناب لاریجانی بود نه نفی سعید جلیلی.

با نام‌ها مخالفم. خیلی هم مخالفم. به نظرم جز در برخی پست‌ها حضور نام‌ها باید پشت پرده باشد نه در جلوی چشمان همگان. بیش‌تر جمعیت کشور ما جوان‌اند و اگر تعدادی از جوانان محترمی که اکنون این مطلب را می‌خوانند برای کار به جایی مراجعه کرده باشند و شخص کارفرما جوان بودن و بی‌تجربگی و خیلی از مسائل دیگری که با ربط و بی ربط به آن متصل می‌کنند را مورد عتاب قرار داده باشد، آن وقت است که از چهره‌ها متنفر می‌شوید.

سه سال پیش در جایی کار می‌کردم که علی‌رغم حضور کوتاهم در آن مجموعه چیزهای زیادی یاد گرفتم و شجاعت‌های زیادی از خودم نشان دادم و تصمیمات قابل توجهی گرفتم. همه‌اش از اعتمادی بود که به من شده بود و من هم به اصولی که قول داده بودم پایبند بودم و هر روز سعی می‌کردم مفیدتر از روز قبل باشم و الحق و الانصاف آن‌جا نقطه‌ی عطف زندگی کاری که هیچ، نقطه‌ی عطف زندگی من در مجموع بود.

پس از اعلام استعفای لاریجانی خبری عاجل خبر از جانشینی سعید جلیلی به جای او داشت. شجاعت در اعلام این جانشینی بحثی دیگر است که آ‌ن‌را باید از ویژگی‌های احمدی‌نژاد دانست و اکنون در این مقال نمی‌گنجد. اما از هر کسی می‌پرسیدی که او کیست، چیز دندان‌گیری نمی‌دانست تا این‌که کم‌کم جزئیات رو شد.

در جامعه‌ای که در بر پاشنه‌ی اندیشکده‌ها و اندیشمندان می‌چرخد، سن و سال و قد و وزن و سابقه و غیره نقش چندانی بازی نمی‌کند. چون شخص تربیت شده‌ی یک سیستم است و این همان‌چیزی است که باید باشد.

تصور کنید در زمین فوتبال وقتی یک مربی بازیکن جدیدی رو می‌کند، تیم مقابل اسیر آن تاکتیک می‌شود. هیچ وقت از یادم نمی‌رود که هاشمیان در اولین بازی ملی خود در اندک زمان حضور خود در زمین دو گل به تیم حریف زد و نتیجه را به گونه‌ای دیگر رقم زد. چرا؟ چون شناخته شده نبود. اما هاشمیان کسی بود که قرا بود سال‌ها در نوک حمله‌ی هانوفر و تیم ملی ایران باشد. البته آن اولین بازی او بود و بالتبع ناشناخته.

تازه، علی لاریجانی هم که دبیر شورای عالی امنیت ملی به دنیا نیامده بود. فراز و فرودها او را به علی لاریجای بدل کرد. و اما اکنون سعید جلیلی جانباز جنگ تحمیلی که خود نشان زورگویی مستکبرین غرب بر ملت عزیز مان را برقامت دارد، یکی دیگر از فرزندان این ملت است که می‌تواند برگ برنده‌ی خوبی برای ما باشد. اگر هاشمی‌ها سازش کنند، جوانانی که بچه‌های انقلاب‌اند هرگز چنین نمی‌کنند، نه به این خاطر که نمی‌فهمند بلکه چون هاشمی‌ها علایق‌شان عوض شده.

                                 خاویر سولانا

دیروز جلیلی در لندن با سولانا مذاکره می‌کرد. مذاکره به پایان رسید. هر یک به تنهایی از اتاق جلسه خارج شدند. سعید جلیلی در مورد ادامه‌ی گفتگوها سخن گفت و از عدم تعلیق ایران. اما سولانا که پشت تریبون قرار گرفت وانمود کرد که انتظار داشت از پنج ساعت مذاکره بیش از این دستگیرش شود و مذاکره را ناامیدکننده دانست.

به نظر شما وقتی جلیلی در کربلای پنج زیر گلوله توپ و تانک غربی‌ها بود، خاویر سولانا در مرکز خرید مادرید قدم می زد یا در سواحل سِویا یا بارسلون؟

جناب سولانا! شاید تو بیست و چند سال از جلیلی بزرگ‌تر باشی اما مطمئن باش جلیلی خیلی به‌تر می‌داند از غربی‌های مغرور چه‌طور باید امتیاز گرفت. فکر کردی مثلاً جلیلی کم‌تر از لاریجانی می‌فهمد و در اولین مذاکره‌ی رسمی مذاکرات را نامیدکننده دانستی تا فشار دیپلماتیک روی او باشد و جو داخل و خارج را به نوعی متشنج کنی؟ شماها کور خوانده‌اید.

 لينك مطلب | شنبه دهم آذر 1386 | غدیر ‌نبی‌زاده |