تبليغاتX
Foreign Policy Review - مغضوبین و محبوبین

مغضوبین و محبوبین

خیلی از اوقات می‌بینید از شما می‌پرسند که نظرتان در مورد فلانی چیست. شما هم کمی فکر می‌کنید و می‌گویید. یا اصلاً فکر نمی‌کنید و می‌گویید. اما گاهی هم فکر می‌کنید ولی چیزی نمی‌گویید. می‌دانید چرا؟ چون تکلیف آن طرف روشن نیست.

البته پاسخ گویی نسبت به این سوال تا وقتی که مربوط به امور خانوادگی و جمع دوستان و آشنایان باشد راحت است اما وقتی به شخصیت‌های کشور برسد، مبهم و غبار آلود می‌نماید. اکثر افراد ملاحظاتی دارند و سعی دارند تا ملاحظات‌شان را در پاسخ‌شان لحاظ کنند. ملاحظه خوب است، اما تا کجا؟ و چرا؟ این‌ها سوالات مهمی‌ست. من سر این ماجرا بارها با خودم برای نوشتن این مطلب کلنجار رفتم و کلی چالش ذهنی برای خودم ایجاد کردم ولی شاید هنوز هم پاسخ صحیح و قابل قبولی حتی برای خودم ندارم. اما شاید این مطلب حداقل شما را وادارد تا در این مورد کمی فکر کنید و شاید هم به نتیجه‌ای برسید.

شاید بحث خیلی انتزاعی شد. سعی می‌کنم با چند مثال حرفم را واضح بیان کنم. فقط یک نکته را عرض کنم و سپس با مصداق بحث کنم و آن این‌که این مباحث را در چارچوب کشور جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌کنم و منظور از آن تفکر این حکومت است و نه افراد و اشکال آن. حالا با توجه به این پیش‌فرض مبحث را دنبال کنید.

مثلاً وقتی در جمهوری اسلامی از کسی بپرسید نظرش دربارۀ شاه چیست، خواهد گفت ملعون بود، جنایت‌کار بود، شاید خدماتی هم داشت ولی آزارش بیش از خدمتش بود و این قبیل حرف‌ها. یا مثلاً آیت‌الله خمینی چه‌طور بود، عمدتاً تصویر ذهنی مثبتی از او دارند و او را به لحاظ مذهبی و سیاسی شخصی قابل توجه می‌دانند.

اما در مورد همه این طور نیست. جلال آل احمد یا علی شریعتی از این دسته‌اند. البته باید گفت این دو نفر تقریباً تکلیف‌شان اخیراً کمی روشن شده. یادم می‌آید که آیت‌الله خامنه‌ای در یک سخنرانی در مورد جلال صحبت کرد و پس از آن جلال در جمهوری اسلامی به تلویزیون آمد. در مورد علی شریعتی هم همینطور بود. تا سال‌ها حتی تصویر او از تلویزیون پخش نمی‌شد، و تازه وقتی هم پخش می‌شد آن عکس معروفش که سیگار به دست دارد روی آنتن می‌رفت. اما بعدتر ورق برگشت و حتی گاه رادیو پیش از اذان مناجات او را پخش می‌کرد. حال انگار نه انگار که او یکی از مرشدان مبارزین در رژیم گذشته بوده است!

در مورد جلال هم وضع خیلی بهتر نیست. برخی چنان از جلال تعریف می‌کنند که انگار او امامزاده بوده اما جلال خیلی فرقی با صادق هدایت نداشت. تنها جلال غربزدگی را نوشت و صادق هدایت بوف‌کور را. همین! من خودم از بطریِ پر از مشروب جلال عکس گرفتم که از سال 1348 همچنان در خانه‌اش باقی مانده، من خودم روی فرشی راه رفتم که از آثار سوختگی حاصل از خاک سیگار او در حال مستی سوراخ شده، و من با همین گوش‌های خودم از مستندات معاشقات او در آلمان شنیدم. اما جلال محبوب است و صادق هدایت مغضوب. چرا؟

استاد ابراهیم پور داوود هم از این جرگه است. بزرگ‌ترین محقق دیانت زرتشتی این دانشمند محترم است. اهل رشت است و همانا مزارش در سبزه میدان این شهر. او هم مغضوب است. چرا؟ چون شهید مطهری یک سخنرانی دارد و در جایی از آن او را به دلیلی کوبیده که او اسلام را زیر سوال برده و چه و چه! همین؟ پس پور داوود باید همیشه مورد غضب باشد؟ در تمام دنیا وقتی آثار مربوط به زرتشت را بررسی می‌کنند، پور داوود اولین و تنها مرجع بزرگ این قبیل تحقیقات است اما حتی درب آرامگاه او به روی مردم گشوده نمی‌شود تا دوستدارانش فاتحه‌ای نثارش کنند، بزرگداشت و غیره پیشکش. من سوالی مطرح می‌کنم؛ (در صورتی که اطمینان حاصل کنیم پور داوود مسلمان نبوده) آیا وضع اعتقادی بسیاری از کسانی که در مراسم تجلیل از چهره‌های ماندگار از خارج تشریف فرما می‌شوند و از دست مبارک مسئولین کشور هدیه می‌گیرند بهتر از پور داوود است؟

                             آرامگاه استاد ابراهیم پور داوود- رشت، سبزه میدان 

یکی از خیابان‌ها را در رشت به نام او نام‌گذاری کردند اما خیلی زود جمعش کردند، حالا چون پور داوود را در رژیم سابق نکشتند باید چنین کرد؟ آیا دکتر فاطمی که توسط عوامل شاه کشته شد و حالا میدان و خیابانی در تهران به نام اوست وضعیت بهتری نسبت به پور داوود داشت؟

به نظر می‌رسد مسئولین کشور باید نسبت به این‌گونه موضع‌گیری‌ها تجدید نظر کنند و دایرۀ مغضوبین و محبوبین را حداقل برای مرده‌ها بازتعریف کنند تا وضیعت ما روشن باشد. به نظر نمی‌رسد که مثلاً اگر فاتحه‌ای برای پور داوود خوانده شود امنیت ملی کشور به خطر بیفتد یا اتفاق دیگری بیفتد که نظام زیر سوال برود. او هم ایرانی بود. دلش برای ایران می‌تپید و با ابهت و عظمتی که داشت پایان عمر بابرکتش را در شهر مادری‌اش گذراند و در همانجا مدفون شد.

البته تمام مواردی که من اشاره کردم در چارچوبی بود که اول گفتم. بدیهی است که نه من و نه هیچ شهروند دیگری در ایران که به لحاظ فکری مستقل باشد منتظر نمی‌ماند که حکومت خط مشی خود را در قبال مغضوبین و محبوبین مطرح کند و سپس ببیند که آیا مثلاً باید برای پور داوود فاتحه خواند یا برایش لعنت فرستاد. چرا که از پشت درب آرامگاهش هم می‌توان فاتحه خواند. بدیهی‌ست که از این قبیل بسیارند و ذکر همه در این مقال نمی‌گنجید. به نظرم باید هرکسی را در حد و اندازه‌های خودش سنجید، از یک نویسنده به اندازۀ یک نویسنده انتظار داشت و از یک خواننده هم به اندازۀ یک خواننده، نه از یک دانشمند و شاعر به اندازۀ یک آیت‌الله.  

 لينك مطلب | پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 | غدیر ‌نبی‌زاده |